نویسنده : دختر رادیو هفتی
تاریخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۷

بتوکل نام اعظمش*

سلام
خوبید؟
خدارو شاکرم برای داشتن دوستان خوب که همیشه یار و همراه وبلاگ بودن و با نظرهاشون مارو مورد لطف قرار میدن
 
این پست وبلاگ اختصاص داره به آقای عظیمی فیلم بازه رادیو۷ که امشب آیتم ایشون پخش خواهد شد
امروز دوتا لینک از مهسا۱ و خاطره عزیز دریافت کردم که هردوتا گفتگو با آقای بهرام عظیمی بودن که من هردو رو براتون گذاشتم.محوریت گفتگوها فیلم تهران ۱۵۰۰هست.  امیدوارم خوشتون بیاد 
 
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، بهرام عظیمی را شاید بسیاری از مردم به عنوان خالق شخصیت تلویزیونی «سیا ساکتی» بشناسند و نامش با کاریکاتور و انیمیشن گره خورده است؛ هنرمندی که با روحیه طنزش بسیار خوش‌صحبت و خوش‌برخورد است.

فیلم بلند سینمایی «تهران 1500» در سال 92 به کارگردانی عظیمی به عنوان نخستین اثر سینمایی بلند و انیمیشنی در سینماهای کشور اکران شد که فروش مناسبی هم داشت و در گروه فیلم‌های میلیاردی قرار گرفت.

به بهانه اکران این فیلم، جام جم گفت‌وگوی مفصلی با بهرام عظیمی انجام داده است؛ اگرچه گفت‌وگوی با او فراتر از این فیلم رفت و از پیشنهاد بازی در نقش میرزا کوچک‌خان گرفته تا چگونگی آشنایی و ازدواج با همسرش و حتی عمل جراحی و زیبایی بینی برای ما سخن گفت.

گپی خواندنی با بهرام عظیمی؛از سیا ساکتی تا تهران 1500 - آکا

 مردم ، شما را به عنوان هنرمند خوش‌سخن، خودمانی و گرم می‌شناسند، اما شاید ندانند قبل از سیاساکتی چه کارهایی انجام داده‌اید و چطور به اینجا رسیده‌اید. کلا کار انیمیشن را چگونه شروع کردید؟

من کار حرفه‌ای‌ام را از سال 72 شروع کردم و آن موقع اولین بار بود کاریکاتورهایم در نشریات مختلف چاپ می‌شد. از همان زمان یعنی چهارم فروردین 72 وارد شرکتی شدم که قرار بود کار انیمیشن انجام دهد. آنها کاریکاتوریست استخدام کردند تا با کامپیوتر انیمیشن بسازند. قبل از آن، کار با کامپیوتر را بلد نبودم و مهندس‌های آن شرکت به من انیمیشن آموزش دادند.

 این‌گونه نبود که علاقه‌مند به انیمیشن باشم و دنبال آن بروم. الان هم به انیمیشن علاقه‌مند نیستم، یعنی انتخاب آخرم انیمیشن است. انتخاب‌هایم اول کاریکاتور است، بعد سینما و در نهایت انیمیشن. از آن زمان شغل من انیمیشن شد و با توجه به سابقه‌ام در کاریکاتور و علاقه‌مندی‌ام به سینما و فیلم‌ توانستم تا اینجا پیش بروم. البته عامیانه زندگی کردن هم خیلی به درد من خورد. انیمیشن‌هایی که ساختم، رنگ و بوی زندگی خودم را در گذشته، حال و آینده داشت.

 به مرور تا مدت‌ها انیمیشن کار می‌کردم و خیلی وقت‌ها کارهایم پخش می‌شد، اما کسی نمی‌دانست‌ اینها را من ساخته‌ام. ولی به واسطه کاریکاتورهایم که جایزه می‌گرفت، بویژه از جشنواره‌های خارجی‌ و مصاحبه‌هایی که می‌شد، می‌گفتم شغلم انیمیشن است و فلان فیلم را ساخته‌ام. این گونه مرا شناختند و فهمیدند ‌ انیمیشن هم کار می‌کنم. ولی وارد شدن به کار انیمیشن و کاریکاتور آن طور که درآمد داشته باشد، از همان سال 72 بود، قبل از آن هم در دانشگاه صنایع دستی خواندم و کاریکاتور می‌کشیدم.

یعنی خودتان علاقه‌مند بودید و ‌به رشته‌ تحصیلی‌تان مربوط نمی‌شد؟

بله. شخصا به انیمیشن علاقه‌مند شدم. دوره متوسطه اتومکانیک خواندم. دبیر ادبیاتی داشتم که به من گفت «نقاشی‌ات خوب است، برو هنر امتحان بده.» همان سال یعنی سال 64 یا 65 دانشگاه تهران رشته نقاشی قبول شدم با رتبه 9.

آن زمان هنرستان نبود؟

بود، ولی من نمی‌دانستم. سال دوم اتومکانیک که بودم، تازه فهمیدم. آن زمان که مثل الان اطلاع‌رسانی نمی‌شد. اصلا نمی‌دانستیم از چه کسی بپرسیم. البته به رشته اتومکانیک علاقه داشتم، الان اگر برمی‌گشتم به گذشته، همان رشته اتومکانیک را انتخاب می‌کردم. چون من عشق ماشین هستم، همان قدر که به هنر علاقه‌مندم به ماشین و کارهای فنی هم علاقه ‌دارم. حتی یک دوره با دوستانم برای مسابقه ماشین اسپورت می‌کردیم. همه اینها و تجربیاتم در ساخت انیمیشن به من کمک کرد.

چرا نقاشی را ادامه ندادید و کاریکاتوریست شدید؟

کاریکاتور را به صورت نیمه‌حرفه‌ای از زمان دانشگاه شروع کردم، سال 66 یا 67 ؛ ولی رشته من صنایع دستی بود. من خیلی زیاد اهل خودنمایی بودم. دوست داشتم بگویم من از همه هنرمندتر هستم، نگاه نکنید رشته من صنایع دستی است ولی اگر بخواهم نقاشی کنم، از شما هم بهتر می‌کشم. این حس در من بود و با کشیدن کاریکاتور در من جمع می‌شد. من هر روز صبح ساعت7 می‌آمدم دانشگاه، به خاطر این که انگیزه بالایی داشتم. (الان هم ساعت 5/5 یا 6 می‌آیم سرکار.)

 آن زمان کاریکاتورهای انتقادی راجع به اتفاقاتی که در دانشگاه می‌افتاد، می‌کشیدم. دانشگاه یک تابلوی اعلانات داشت که به آن ستون آزاد می‌گفتند، هر کس انتقادی داشت روی آن می‌نوشت. از آنجا بود که روی کاریکاتورهایم وقت می‌گذاشتم و می‌چسباندم به تابلو. هنوز 90 درصد آن کاریکاتورها را دارم. آنجا بود که یکدفعه بین بچه‌های دانشگاه تابلو شدم. امکان ندارد یکی از بچه‌های آن زمان دانشگاه هنر، مرا نشناسد.

هم دوره‌ای‌‌هایتان چه کسانی بودند؟

همان زمان دانشکده تئاتر و سینما هم بود. مثلا محمد باشه آهنگر، امیرمحمد دهستانی، آقای تقدسی و مژگان شجریان. البته اینها بعد از من آمدند. نسلی بودیم که الان همه حول‌و‌حوش 40 به بالا سن دارند و بعضی‌ از آنها آدم‌های درجه یک هستند و پست دارند و شاخص شدند، اما بجز این همکاران، یک دار و دسته شش نفری بودیم که من رئیس‌شان بودم.

خیلی زود شروع کردید به ریاست.

فقط 20 سالم بود. یادم هست کارهای عجیب و غریب زیاد می‌کردم؛ مثلا صبح که تازه دانشجوها می‌آمدند دانشگاه، با یک قبر وسط حیاط روبه‌رو می شدند که خودم درست کرده بودم. این کارهای عجیب و غریب بسیار کمکم کرد. مثلا پایان‌نامه یکی از بچه‌ها درباره کارهای من بود. هر کاری من می‌کردم، می‌نوشت و عکس می‌گرفت. خیلی طرفدار هم نداشتم. کسی که می‌آید رشته هنر، می‌خواهد بگوید من یک مقدار خاص‌تر هستم. کسی بازیگر می‌شود که می‌خواهد خودش و هنرش را مطرح کند.

چرا بازیگر نشدید؟

چون قیافه نداشتم. البته بازی هم کردم. سال 67 در یک کار دانشجویی بازی کردم. نقش یک رقاص را داشتم و بریک می‌رقصیدم! در یک فیلم دیگر نقش گدا را داشتم. من عشق بازیگری نداشتم.

بعد از این که معروف شدید، پیشنهاد بازی داشتید؟

بله. آقای محمدرضا ورزی پیشنهاد کرد نقش میرزا کوچک‌خان را بازی کنم. البته قبلش یک نفر عکس مرا در اینترنت پیدا کرد و کنار عکس میرزا کوچک‌خان گذاشت، شباهت ما حیرت‌انگیز بود. من رفتم تست دادم و لباس پوشیدم، ابروهایم را تیره کرد، چیز دیگری را تغییر نداد و فقط موهایم را باز کرد. اصلا از میرزا کوچک‌خان بهتر شدم!

چرا قبول نکردید؟

خود آقای ورزی قبول نکرد. می‌دانم چرا ولی نمی‌گویم. من عشق بازیگری نیستم به خاطر این که بازیگر کسی است که می‌رود یک دفتر فیلمسازی، به او می‌گویند نقش تو این مشخصات را دارد و بازی کن.

البته همه بازیگران دیکته نمی‌نویسند.

بله. من بازیگران درجه یک را خیلی دوست دارم ولی شخصا علاقه‌مند به اجرای فکر و ایده خودم هستم. وقتی شما شخصیت مورد نظر خودت را می‌سازی و کارگردانی می‌کنی، می‌دانی کار برای خودت است. چون فکر تو، پیاده و اجرا می‌شود، مثل کشیدن کاریکاتور و نقاشی که فکر خودم را پیاده می‌کردم. دوست داشتم کل یک اثر هنری که مردم می‌بینند، از خودم باشد. این از خودخواهی‌ام نیست؛ دوست دارم یک چیزی را از صفر پدید آورم‌ و برایم خیلی مهم است.

کمی‌ خودخواهانه‌، اما شیوه جالبی است. قبل از شروع یک کار ایده‌های زیادی در ذهن دارید یا با توجه به موضوع ایده‌پردازی می‌کنید؟

هر اثر هنری‌ که خلق کرده‌ام، برای مردم بوده است. چیزی که همه آدم‌‌ها‌ با هر فرهنگ و ‌ زبانی بفهمند. هیچ وقت چیز عجیب و غریب خلق نکردم. تعدادی سوژه دارم که دم‌دستی هم هست. در واقع چیزی را می‌سازم و تحویل مشتری می‌دهم که برای او آشناست. خیلی‌ها ممکن است با دیدن اثر من با خودشان بگویند کاش به فکر ما هم می‌رسید.

 چیزهایی که دم دست همه است ولی جذابیت دارد، تحویل مخاطبم می‌دهم. مثلا این اتفاق در فیلم تهران 1500 افتاده است. ‌بهرام رادان‌ در این فیلم پیکان دارد. من دقیقا پیکان را در فیلمم آوردم. پیکان برای ما یک نوستالژی دوست‌داشتنی است و همه ما از آن خاطره داریم. پیکان چیزی است که از بچه هشت ساله من می‌داند چیست تا آدم هشتاد ساله.

الان پراید جایش را گرفته.

هنوز شخصیتی که پیکان دارد، هیچ کدام از ماشین‌ها ندارد.

چرا رفتید سراغ تهران در سال 1500؟

در تهران 1500 چه چیز جدیدی می‌بینید؟ چیز جدیدی ندارد. تعدادی ربات وجود دارد که همین مردم هستند. کاش دستم یک مقدار بازتر بود که خیلی چیزها را می‌گفتم.  به‌هر‌حال نیت من این بود که مردم در سینما یک فیلم آینده‌نگرانه ببینند.

طرح اولیه‌تان همین بود؟

بله، ولی نتوانستم. چون اولین فیلم آینده‌نگر سینمای ایران بود و همه ترس داشتند و یکدفعه فیلم مهم شد. همه می‌پرسیدند‌ چه می‌خواهی بگویی؟ یک بار در یک جمعی، همه می‌پرسیدند چرا این گونه است؟ این چرا چادری و آن چرا مانتویی است؟ کار، کاری بود که فیلمنامه‌اش می‌لنگید، اما بالاخره از فیلم ما استقبال شد. البته به کسانی که با داستان فیلم مشکل دارند حق می‌دهم. برای من بدترین چیز این است که مردم از فیلم انتقاد کنند و خوششان نیاید. البته حرف‌ و حدیث‌ها خیلی متناقض است.

ولی تهران 1500 از نظر فیلمنامه مشکل داشت. به خاطر این که پدر ما درآمد، یعنی مدام تغییر می‌دادیم. خیلی ما را اذیت کردند. طرح اولیه‌ فیلم را یکسری عناصر مذهبی و اعتقادی تشکیل می داد که باور قلبی و اعتقادی مردم بود. مثل همان صدای پیچیدن اذان در شهر. صدای اذان برای همه آرامش‌بخش است. چون این نشان می‌دهد ‌اینجا ایران است و ما مسلمانیم.

اصلا شما در فیلم‌تان چه می‌خواستید بگویید؟

می‌خواستم مردم را بخندانم و بگویم صد سال دیگر هم باز همان مردمی هستیم که الان هستیم. یک جاهایی آمدیم سیر منطقی فیلم را عوض کردیم که ای کاش این کار را نمی‌کردیم. کاش کل فیلم خنده بود و ای کاش هر دو دقیقه من یک شوخی خیلی خاص داشتم، ولی نتوانستیم اینها را درآوریم.

یعنی نخواستید یا نشد؟

نشد. تولید فیلم انیمیشن خیلی سخت است. کار مرا با چه کاری می‌خواهید مقایسه کنید؟ تجربه ما در همین حد بوده است. اصلا من مشکل سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نداشتم، اما تولید یک کار سینمایی بسیار سخت است. تولید خیلی خیلی سخت است. چون همه چیز را باید خلق کنی و بسازی. من فقط یک بار می‌توانم این کار را بکنم.

شما برای ساخت این فیلم یک بار با گروه بازیگران واقعی کار کردید و از آنها فیلم گرفتید تا بتوانید این انیمیشن را طبیعی بسازید. کار با آن گروه واقعی چطور بود؟

بازیگران تئاتری پلان پلان می‌آمدند و جلوی دوربین می‌نشستند. ما فقط می‌خواستیم فیلم چیزی بین فضای واقعی و فانتزی باشد. یعنی حرکت‌ها را از روی بازی بازیگران برداشت کردیم تا مثلا راه رفتن شخصیت‌ها یا حرکت دستشان واقعی جلوه کند. این که شما آغازگر حرکتی باشید خیلی سخت است، چون تجربه‌ای ندارید و بعد از چندین کار تازه دستتان می‌آید که باید چه کنید.

حتی برای چنین تجربه‌ای باید پشتوانه و مرجع داشته باشید تا به آن رجوع کنید، اما ما منبعی نداشتیم تا سراغش برویم و از منبع خارجی هم نمی‌توانستیم استفاده کنیم. تمام این حرف‌ها برمی‌گردد به این که این تجربه اول و سختی بود. مثلا اگر من بخواهم دوباره تهران 1500 را بسازم قاعدتا بهتر از چیزی که الان هست، می‌سازم، چون تجربه‌ای که کسب کرده‌ام، پشتوانه من خواهد بود. تجربه‌ام در این حد بود که شوخی‌ها در فیلم جواب می‌دهند.

حتی بعضی شوخی‌ها را که فکر می‌کردم خنده‌دار هستند و مردم را می‌خنداند، جواب نداد و برعکس آن چیزهایی که به نظرم عادی بودند، مردم را به وجد آورد، اما در کل فکر می کنم مردم توقع داشتند خیلی بیشتر از این که هست، خنده‌دار باشد.

اصلا چه شد خواستید با این همه سختی انیمیشن بلند بسازید؟

بالاخره باید این اتفاق می‌افتاد و همه این توقع را از من داشتند. باید از یک جایی شروع می‌کردم. به عنوان شروع، بد نبود. فیلم از نظر تکنیکی نمره قبولی گرفته است. از نظر تکنیکی کسی به من ایراد نگرفت. قول می‌دهم فیلم بعدی من از 20 نمره حداقل 19 ـ 18 را از نظر تکنیک بگیرد. از نظر داستان هم من خیلی چیزها دستم آمده است.

باز هم می‌خواهید فیلم کمدی بسازید؟

بله،کمدی و یک جاهایی هم گریه‌دار. فیلمی با داستان ایرانی ولی مخاطب بین‌المللی. داستان درباره یک ابرقدرتی است که در نازی‌آباد زندگی می‌کند.

عجب! فکر جالبی است . ‌چرا از فیلمنامه‌نویسان شناخته‌شده‌تر استفاده نکردید و کار را به آقای علمداری سپردید؟ آیا در زمینه نگارش فیلمنامه از کسی هم مشورت گرفتید؟

من همیشه فیلمنامه فیلم‌های کوتاه نوشته‌ام. آقای علمداری کسی است که فیلمنامه بلند انیمیشن نوشته و فیلمنامه‌نویس قوی است. از طرفی ایشان ذهنیت مرا هم می‌شناخت. من همه فیلمنامه‌های آثار کوتاهم را نوشته‌ام و جواب هم داده است. ولی می‌دانستم در فیلمنامه بلند دچار مشکل می‌شوم.

 از آقای علمداری کمک گرفتم و بعد هم سراغ محمد رحمانیان، حبیب رضایی و حتی رضا رفیعی (فیلمنامه‌نویس خوابم میاد) رفتم تا کار را بخوانند. ایده از من بود ولی خودخواهانه عمل نکردم، تا جایی که می‌شد از مشاوره افراد مختلف کمک گرفتم. الان هم اگر بخواهم فیلمنامه بعدی را بنویسم، از مشورت افراد بیشتری استفاده می‌کنم. فیلم ما موضوعش آینده بود.

مثلا وقتی من از شما می‌‌پرسم برای یک فیلمی که صد سال آینده را تصویر می‌کند، چه ایده‌ای داری، شما با توجه به اطلاعات و چیزهایی که دوست داری ویژگی‌های آینده را به من منتقل می‌کنید. 70 میلیون نفر دیگر هم هستند که هر کدام چیز دیگری می‌گویند. ممکن است در این میان یک چیز مشترک هم باشد، مثل ترافیک یا مثلا طیف مدیر جماعت بگوید ما آینده روشنی داریم.

از بچه‌ها هم پرسیدید؟

نه؛ نپرسیدم. من یک دختر هفده ساله دارم و یک پسر هشت‌ساله. پسرم خیلی از فیلم خوشش آمد. فیلم نکاتی داشت که ممکن است بچه‌ها دوست داشته باشند. پسرم یک سوال در ذهنش مانده بود؛ وقتی فیلم را دید گفت: بابا آنجا که نازی (هدیه تهرانی) رفت پیش شریفی‌نیا و شریفی‌نیا از او پرسید ‌ نوشیدنی چه میل دارد، مگر هدیه تهرانی نگفت‌ دی‌کاپریو را می‌خواهد؟ (ما اسم دی‌کاپریو را گذاشته بودیم به جای نسکافه چون خنده‌دار است.)

 پس چرا برایش نیاورد؟ من با این سوال پسرم به این نتیجه رسیدم که او منتظر بود نوشیدنی را ببیند که مثلا لیوانش شبیه سر دی‌کاپریو یا کشتی تایتانیک باشد. من در تهران 1500 یکسری سوال مطرح کردم که جوابی برایشان نگذاشتم، اما مردم از وانت سبزی‌فروش که روی هوا می‌چرخید و فریاد می‌زد سبزی کوکو، سبزی کتلت کیلویی 17 میلیون تومن خوششان آمد یا با دیدن رباتی که اسپند دود می‌کرد، کلی خندیدند.

 من برای کارهای بعدی‌ام حتما سراغ همین چیزهای ساده زندگی می‌روم، چون برای مردم خیلی جذاب است ولی مخاطب خارجی چیزی از این نکات نمی‌فهمد. برای فیلم بعدی از این ایده‌ها و مشاوره از آدم‌هایی که بتوانند کمک کنند، استفاده می‌کنم، نه این که کل داستان را تغییر دهند، بلکه به ایده‌های جدیدی برسم.

کاراکتر بازیگرانی که در فیلم استفاده کردید، ‌از اول مشخص بود؟

من از روز اول می‌خواستم بازیگران مطرح در فیلم باشند و مردم چهره آنها را در قالب انیمیشن ببینند، اما از ابتدا مشخص نبود ‌ از کدام بازیگران استفاده کنم. فقط دوست داشتم بازیگران محبوب باشند و تنوع هم داشته باشند. در فیلم بعدی هم ایده‌ای دارم که نمی‌گویم، چون لو می‌رود. یعنی ممکن است من سراغ آدم خاص‌تری بروم، البته به شرطی که درست انجام شود.

چرا کاراکتر جدید خلق نکردید؟

برای این که نمی‌خواستم ریسک کنم و اتفاق جدیدی بیفتد. یکی از بازیگران حرف باحالی زد، گفت: اگر فقط طرفداران هدیه تهرانی، بهرام رادان و مهران مدیری بیایند و تهران 1500 را ببینند، فروش می‌کند. فروش تهران 1500 خیلی، خیلی برایم مهم است. نه از نظر مالی، بلکه‌ از نظر استقبال مردم. اگر من این اجازه را داشتم، می‌گفتم مردم بیایید رایگان فیلم را تماشا کنید.

 فقط می‌خواهم ثابت کنم ‌ما می‌توانیم انیمیشنی بسازیم که تماشاگر را جذب کند. با فروش تهران 1500 راه برای من و بسیاری از همکارانم باز می‌شود و از این به بعد شروع می‌کنیم به ساختن فیلم‌های بعدی. مدیر نهادها و تهیه‌کنندگان سینما هم به این نتیجه می‌رسند که می‌شود در تولید انیمیشن سرمایه‌گذاری کرد. فقط کافی است دو، سه سال صبر کنی و استفادة مالی خوبی ببری.

خیلی‌ها می‌گویند تهران 1500 فقط به اعتبار چهره بازیگران فروش کرد.

من می‌خواستم از بازیگران محبوب استفاده کنم، ولی‌از محبوبیت‌شان سوءاستفاده نکردم. یکی از بازیگران موقع عقد قرارداد رقم پیشنهادی ما را نپذیرفت و رقم بالاتری پیشنهاد داد که مورد موافقت قرار نگرفت. ما خیلی حرفه‌ای کار کردیم، بنابراین سوءاستفاده نکردیم.

 نیامدیم بگوییم چون فیلم انیمیشن می‌سازیم، بازیگران برای حمایت از این سینما دستمزد نگیرند. از طرفی هم می‌خواستیم گیشه را داشته باشیم و نمی‌خواستیم فیلم شکست بخورد. حالا مردم با دیدن تهران 1500 در سینما به انیمیشن عادت می‌کنند، مثلا می‌گویند فیلم بعدی را نیز بهرام عظیمی ساخته است!

الان بعد از تهران 1500 تعداد دشمنان شما زیادتر است یا دوستان‌تان؟

هر کسی در این مملکت چهره می‌شود، دشمن دارد. من میان همدوره‌ای‌های خودم، تابلو شده‌ام. خیلی هم به انیمیشن ربط ندارد. من برنامه پزشکی هم رفته‌ام و درباره جراحی زیبایی هم صحبت کرده‌ام. آخر سر هم بین دکتر زیبایی و من، حرف‌های من برای مردم جذاب‌تر بوده است. چون من نیامدم آنجا تعریف کار خودم را بکنم، به عنوان کسی که کاراکتر زشت و زیبا خلق می‌کند، راجع به زیبایی صحبت می‌کنم.

چون حضور فعالی دارید و دیده می‌شوید؛ دیگران را اذیت می‌کند؟

بله، اما همه این طور نیستند. یکسری می‌گویند چرا عظیمی. از رادیو به من زنگ می‌زنند و می‌گویند عظیمی بیا فلان برنامه، می‌روم. البته حالا از بین پیشنهادها انتخاب می‌کنم، اما ده سال قبل، سر هر برنامه‌ای دعوتم می‌کردند، می‌رفتم. چون دوست داشتم مطرح شوم. من هم مثل سایر آدم‌های هنری احساس می‌کردم‌ حرف خاصی برای گفتن دارم.

حالا این حضور به واسطه کارشناس انیمیشن بودنم هست یا این که کارهایم تابلو بوده است. اتفاقا همین تابلو‌بودن باعث می‌شود شما دشمن داشته باشید. مثلا بعضی‌ها اعتراض کردند ‌چرا بهرام عظیمی در برنامه تلویزیونی که درباره عمل‌های زیبایی است هم باید حضور داشته باشد؟ کاش دوستان این برنامه را تا انتها می‌دیدند و علت آن را می‌فهمیدند. من انتهای برنامه گفتم آقا اگر پول داشته باشی، می‌توانی بروی جراحی زیبایی کنی ولی اگر اعتماد به نفس داشته باشی، زیبا می‌شوی.

 من خودم را مثال زدم، گفتم تا قبل از این که دانشگاه بروم، جرات نداشتم از نیمرخ با کسی رودررو شوم، چون بینی‌ام بزرگ بود و قیافه جذابی نداشتم، اما بعد از این که دانشگاه رفتم، دیدم با کارهای هنری‌ام می‌توانم جلوه کنم و آدم مقابل من می‌گوید عجب کار خوبی و صرفا قیافه مرا نمی‌بیند.

به همین شیوه ازدواج کردید؟

خانم من همکلاسی‌ام بود و در دانشگاه الزهراء‌ درس می‌خواند و به خاطر همین کارهای هنری‌ام بود که از من خوشش آمد. هیچ وقت از قیافه من تعریف نمی‌کند ولی از کارهایم چرا. در آن برنامه تلویزیونی هم همین را گفتم. گفتم اگر اعتماد به نفس داشته باشی، بی‌خیال قیافه‌ات می‌شوی. زمانی می‌روی بینی‌ات را عمل می‌کنی که به بینی‌ات فکر می‌کنی.

 اعتماد به نفس باعث می‌شود تو خوش‌قیافه شوی. من این حرف‌ها را در آن برنامه زدم ولی بعضی‌ها می‌گویند چرا عظیمی در آن برنامه شرکت کرد، اما من به این حرف‌ها بی‌توجه هستم. موفقیت تهران 1500 به درد تمام بچه‌های انیمیشن می‌خورد. مخصوصا کسانی که در سایت‌های مختلف گفته‌اند که فلانی کلاهبردار است و آشنا و پارتی دارد. اگر مرا با این چیزها موفق می‌دانید، مرا الگو قرار دهید و ببینید چگونه موفق شده‌ام. به نظرم هر کس باید اعتماد به نفس و روابط عمومی، داشته باشد. این دو جنبه را بچه‌های انیمیشن در نظر نمی‌گیرند و می‌گذارند روی حساب چیزهای دیگر.

برخی بچه‌های انیمیشن و کاریکاتور خیلی تیپ هنری دارند و حداقل در ظاهر می‌خواهند افتاده و خاکی عمل کنند یا مثلا می‌گویند ما جدا از جریان سینما هستیم و یک جریان روشنفکریم.

البته افتاده عمل نمی‌کنند. همه این گونه نیستند ولی یک قشری واقعا این گونه هستند. مثلا به من می‌گویند چرا تو با این مجله زرد مصاحبه کردی؟ گفتم در این مجله یکسری آدم هستند که از این راه نان می‌خورند، کار فرهنگی می‌کنند و یکسری مخاطب هم دارند.

حالا کسی که مجله سینمایی در بالای شهر می‌خواند، آدم باشعوری است و کسی که مجله زرد را در پایین شهر می‌خواند و می‌خواهد از همه چیز سر درآورد، نمی‌فهمد؟ برای من اصلا مساله‌ای نیست که شما از کجا می‌آیید برای مصاحبه با من، مجله‌تان باکلاس است یا نه. خیلی‌ها این را می‌گویند که تو چرا با این مجله بی‌کلاس مصاحبه کرده‌ای؟ گفتم من برای آن مجله و آن کسی که با من مصاحبه کرده است احترام قائل بوده‌ام.

به چه انیمیشنی درجه یک می‌گویند؟

درجات انیمیشن به لحاظ تکنیکی تقسیم‌بندی می‌شود. خاصیت انیمیشن به جزئیاتش است. درجه‌بندی انیمیشن با مقایسه با کارهای خارجی از لحاظ تکنیکی تقسیم‌بندی می‌شود. فکر نمی‌کنم ما نباید خیلی در این زمینه عقب‌مانده باشیم. البته غیر از تهران1500 و ماسوله کارهای دیگرم درجه دو و سه است.

از چه نظر؟

از لحاظ ساختاری و تکنیکی. چون نورپردازی و کاراکترسازی، درجه یکی ندارد ولی عامه‌پسند هستند.

کلا در عالم سینما، به چه ژانر و کارگردانی علاقه‌مند هستید؟

سلیقه شخصی من فیلم‌هایی مثل «شعله» است. فیلم‌های گریه‌دار و خنده‌دار، سرگرم‌کننده عاطفی یا اکشن، من به سرگرم شدن بیشتر اهمیت می‌دهم و در کنارش فیلم‌های خوب هم می‌بینم که در من تاثیر زیاد می‌گذارد. مثلا چهار، پنج دفعه فیلم «جدایی نادر از سیمین» را دیده‌ام، فیلم «درباره الی» را دیده‌ام، «مارمولک» را هم 50 دفعه تا حالا دیده‌ام.

خیلی براساس کارگردان، فیلم انتخاب نمی‌کنم. چون منتظر می‌مانی تا فیلم جدیدشان را ببینی ولی می‌بینی نسبت به فیلم قبلی‌شان افت کرده‌اند. خیلی پایبند اسم کارگردان‌ها نیستم ولی از بازیگرها بدم نمی‌آید. مثلا دوست دارم فیلم‌های براد پیت را ببینم ولی از تام کروز خوشم نمی‌آید. قبلا وقتی یک فیلم جدید می‌آمد، پرس و جو می‌کردم ببینم ماشین‌سواری دارد یا نه. هر فیلمی که در آن ماشین‌سواری داشت، چون رانندگی را خیلی دوست داشتم، می‌دیدم. الان هم همین طور هستم، بعضی وقت‌ها روزی دو، سه فیلم می‌بینم.

تاثیرپذیری‌تان از سینما زیادتر است یا از واقعیت؟

واقعیت، اما از سینما هم تاثیر می‌گیرم. مثلا آخرین فیلمی که دیدم «زندگی پای» بود که حسابی داغانم کرد. با خودم می‌گفتم چطور یک نفر این فیلمنامه را نوشته، یک نفر کارگردانی کرده، چطوری این صحنه را هماهنگ کرده‌اند. این هماهنگی‌ که اینها دارند مرا می‌کشد و دیوانه می‌کند. «آواتار؟» را که دیدم مغزم سوت کشید. نه به خاطر فیلمش، به خاطر جزئیات و هماهنگی که داشت. چگونه یک گروه به این تکنیک رسیده‌اند؟ چطور به عقلشان رسیده که چنین کارهای سخت هم می‌شود انجام داد!

سینمای ایران پُر از فیلم‌های عامه‌پسندی است که زندگی روزمره و عادی مردم را تصویر کرده است. در واقع در این فیلم‌ها با عناصری روبه‌رو هستیم که سینمای روشنفکری بشدت از آن دوری می‌کند. شما از این جزئیات به شیوه جدیدی استفاده کرده‌اید، به حدی که مخاطب روشنفکر هم آن را دوست دارد.

معمولا در همه چیز اغراق می‌کنم. همه اتفاقات معمولی را اغراق شده نشان می‌دهم که این از کاریکاتورهایم می‌آید. ایده‌های من خیلی خیلی ساده هستند که آنها را در زندگی روزمره و معمولی مردم می‌برم. چون زندگی معمولی‌ داشته‌ام، رفیق پولدار بالاشهری و رفیق پایین‌شهری داشته‌ام و با آدم‌های مختلفی در ارتباط بوده‌ام، با اجتماع آشنایی کامل دارم. در واقع به خاطر همین، سلیقه مردم را می‌دانم و یک سوژه از دل مردم انتخاب می‌کنم، کمی اغراق چاشنی‌اش می‌کنم و آن می‌شود سوژه کارهایم.
 

گفتگوی آقای عظیمی با عرش نیوز:

«بهرام عظیمی» متولد تهران به سال 1345 است. در دانشگاه هنر و در مقطع لیسانس صنایع دستی تحصیل نموده و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران مدرک کارشناسی ارشد افتخاری انیمیشن دریافت کرده است. بسیار هنرمند است؛ اکنون 47 سال سن دارد و ساکن تهران است. یک روز گرم بهاری در خردادماه امسال با او تماس گرفتم.

مانند همیشه گرم و صمیمی برخورد کرد. قرار مصاحبه را برای روز بعد تنظیم کردیم. فردای آن روز مصاحبه آغاز شد و 2 ساعت تمام با هم از همه جا و همه کس و صد البته شاهکار اخیرش «تهران 1500» صحبت کردیم و او هم با گرمی و شیرینی خاصی که در شخصیتش نهفته است، پاسخ سوالاتم را داد. دلش پر بود از مشکلاتی که انیمیشن ایران سال‌هاست از آن‌ها رنج می‌برد. اما از آنجا که زومیت یک وب‌سایت فناوری است سعی کردم فضایی به دور از مصاحبه‌های رایج فراهم کنم، اما چه کار می‌توان کرد؟ مگر کسی می‌تواند «بهرام عظیمی» را کنترل کند؟! به هر حال سعی کردم از مشکلات موجود در زمینه انیمیشن، سختی کار کردن با نسل جوان، و البته بیش‌تر در مورد فیلم سینمایی جدیدش، «تهران 1500» که علت اصلی برگزاری این جلسه بود مصاحبه کنم. حال می‌پردازیم به مصاحبه؛ سعی کردم تمام آن‌ مطالبی که در آن جلسه دو ساعته بیان شد را برای شما عزیزان  خلاصه نموده و به رشته تحریر درآورم. این شما و این هم مصاحبه با یکی از کارگردانان دوست داشتنی انیمیشن ایران:

آقای عظیمی سلام! خسته نباشید، خیلی ممنونم که برای این مصاحبه اعلام آمادگی کردید، قطعا دوست‌داران و طرفدان زیادی در بین خوانندگان زومیت دارید که از شنیدن صحبت‌های شما خوشحال خواهند شد.

سلام! مرسی ممنونم؛ من هم به همه دوستان خوبم در زومیت سلام عرض می‌کنم و برای همگی آن‌ها آرزوی سلامت و موفقیت دارم.

- به عنوان اولین سوال، دلایل موفقیت «تهران 1500» در اکران از نظر شما کدام‌اند؟

چندین عامل مختلف باعث شدند تا انیمشین سینمایی «تهران 1500» در اکران عملکرد بسیار خوبی داشته باشد. اولین دلیل این است که پیش از این هیچ انیمیشنی در ایران وجود نداشته که چنین اکران سینمایی داشته باشد؛ البته تعدادی انیمیشن ساخته شده بود، ولی هیچ‌کدام به مرحله اکران سینمایی نرسیده بودند و آن تعداد محدودی که توانستند به اکران برسند هیچ‌گاه با چنین استقبالی از طرف تماشاگر روبرو نشدند. عامل دیگر حضور بازیگران مطرح سینما و تلویزیون همچون: مهران مدیری، بهرام رادان، هدیه تهرانی، گوهر خیراندیش و دیگر عزیزان در این کار، و تبلیغاتی که در این زمینه انجام دادیم می‌باشد. «تهران 1500» بخش زیادی از موفقیت خود را مدیون این بازیگران و هنرمندان برجسته است. اما عامل دیگر سابقه کاری خود من و تیم سازنده کار بود و مردم به واسطه شناخت کارهای گذشته من همچون انیمیشن‌های ناجا که در اوایل دهه 80 از تلویزیون پخش شدند به این انیمیشن اعتماد کردند و از آن، همچون کارهای سینمایی زنده دیگر استقبال شد. با تمام این حرف‌ها، همیشه در راس یک پروژه موفق یک مدیر موفق وجود دارد. تهیه کننده خصوصی تهران 1500 مردی است به نام محمد ابوالحسنی، اگر چنین مرد شجاعی وجود نداشت، امکان نداشت کار بزرگی مثل تهران 1500 به نتیجه برسد. تابحال در کشورمان سابقه نداشته که یک تهیه کننده خصوصی چند میلیارد پول بی‌زبان را هزینه یک فیلم انیمیشن بکند. همه چیز دست به دست هم داد تا 1500 به پایان برسد.

انیمیشن تهران 1500

- البته! تا همین الان نیز استقبال بسیار خوبی از کار صورت گرفته است، می‌توانم میزان فروش فیلم در گیشه تا امروز را بدانم؟

میزان فروش فیلم از اولین روز اکران در اسفند 91 تا الان چیزی در حدود 2 میلیارد و چهارصد میلیون تومان بوده است.

- جدا؟! پس می‌توان «تهران 1500» را به نوعی یک رکورد دار محسوب کرد؛ درست است؟

بله! این فیلم اولین فیلم سینمایی انیمیشن در ایران است که توانسته به این میزان از فروش دست یابد و همین الان هم در کنار 10 فیلم برتر تاریخ سینمای ایران از لحاظ فروش در گیشه قرار می‌گیرد.

- هزینه ساخت فیلم چقدر بوده است؟

به طور کلی حدود 2 میلیارد و سیصد میلیون تومان پول بابت ساخت «تهران 1500» هزینه شده است.

- چه میزان از این هزینه انجام شده، مربوط به بخش ساخت انیمیشن می‌شود؟

ببینید، از 2 میلیارد و سیصد میلیون تومان هزینه انجام شده، نزدیک به 1 میلیارد یا 1 میلیارد و صد میلیون تومان صرف خرید تجهیزات، اجاره محل کار و هزینه‌های جانبی شده و مابقی در بخش ساخت انیمیشن و دستمزدها بکار گرفته شده است. اما اگر بخواهم به طور دقیق بگویم، ما، 1 میلیارد و سیصد میلیون تومان را فقط برای پرداخت دستمزد و حقوق عوامل ساخت خرج کرده‌ایم.

- تعداد کلی عوامل فیلم چند نفر بوده؟

حدودا 250 نفر برای ساخت «تهران 1500»، کار کرده‌اند که از این تعداد، 180 نفر، بر روی ساخت فیلم و کارهای جانبی و مابقی بر روی دوبله اثر، کار کرده‌اند. البته تعدادی از عوامل به صورت پاره وقت و برخی نیز به صورت تمام وقت و دائمی بر روی پروژه کار کرده‌اند. برای مثال ما در گروه خود فردی را داشتیم که 4 ماه بر روی استوری برد کار می‌کرد یا آقای حمید بهرامی طی 5 ماه کانسپت‌های کار را انجام داد یا مثلا آقای فائز علیدوستی طی مدت 3 ماه، طراحی لباس را انجام دادند که اتفاقا دست‌مزدهای این عزیزان بسیار زیاد بود.

- به طور میانگین، فردی که در ایران انیمیشن می‌سازد و در کار تولید انیمیشن است ماهیانه چقدر دست‌مزد می‌گیرد؟

ببینید، میزان دست‌مزد در این شغل بسیار متغیر است. برای مثال در کار انیمیشن تعدادی هستند که ماهیانه 10 میلیون تومان حقوق می‌گیرند و تعدادی هم ماهی 500 هزار تومان دستمزد میگیرند؛ به همین علت نمی‌توان یک رقم مشخص را در این شغل تعیین کرد.

- مثلا می‌توانید بگویید دست‌مزد فردی مثل آقای علیدوستی که از افراد با سابقه در زمینه طراحی و ساخت انیمیشن در ایران هستند در چه سطحی است؟

دست‌مزد ایشان را که اصلا نمی‌توانم بگویم! اما به طور میانگین، در گروه ما انیماتوری که کیفیت کارش خوب و مناسب بود، حدودا 2.5 میلیون تومان در ماه از ما دست‌مزد می‌گرفت.

- پس اگر بخواهیم به طور متوسط بگوییم، برای کسی که انیماتور خوبی باشد، این تضمین وجود دارد که چیزی بین 2.5 تا 3 میلیون تومان در ماه دست‌مزد بگیرد؛ درست است؟

بله! در سراسر ایران اگر کسی باشد که انیماتور خوب و مقبولی باشد حقوق ماهیانه 2.5 تا 3 میلیون تومان برایش تضمین شده است. بگذارید یک نکته‌ای را به شما بگویم، کسی که کارش خوب باشد هیچ‌گاه بیکار نخواهد بود. الان وضعیت مملکت به گونه ایست که در دوران رکود انیمیشن به سر می‌بریم؛ استودیوهای انیمیشن سازی مانند صبا و دیگران در خرج کردن پول بسیار محطاتانه عمل می‌کنند و در یک کلام، برای انیمیشن پول خرج نمی‌شود؛ اما با تمام این اوصاف چرخ تولید انیمیشن هنوز از حرکت باز نایستاده و هنوز هم کارهای زیادی انجام می‌شود و همه آن‌ها هم به دست افراد توان‌مند انجام می‌گیرند. یک نکته جالب هم وجود دارد؛ اگر بخواهید از یک انیماتور خوب در کارتان استفاده کنید، باید در نوبت بایستید تا بتوانید از او استفاده کنید چون تقریبا تمامی انیماتورهای خوب ما در ایران دائما مشغول کار هستند و کم‌تر پیش می‌آید که بیکار باشند.

- آقای عظیمی! به نظر شما نسبت به وسعت کشور و پیشرفت‌های حاصل شده در زمینه‌‌های مختلف تکنولوژی، آیا به تعداد کافی انیماتور خوب داریم؟

بله داریم. اتفاقا زیاد هم داریم و روز به روز هم بر تعداد انیمیشن‌ها افزوده می‌شود اما خیلی وقت‌ها، خیلی چیزها سر جای خود نیستند، مثلا سفارش‌‌ها خوب و مناسب نیستند یا سفارش‌ها به اشخاصی داده می‌شود که به اصطلاح اینکاره نیستند و هیچ تخصصی در انجام این قبیل پروژه‌ها ندارند. بگذارید برایتان یک مثال بزنم؛ 4 سال پیش یک قرارداد 2.5 میلیارد تومانی با یک شرکت انیمیشن سازی ایرانی بسته شده است که از لحاظ بودجه، دویست میلیون تومان از پروژه سینمایی «تهران 1500» بیشتر است! اما متاسفانه خروجی کار انقدر افتضاح بود که عوامل سفارش دهنده کار حاضر نشدند حتی یک فریم از کار را در تلویزیون پخش کنند. نکته جالب در این میان اینجاست که شرکت سازنده انیمیشن که تا الان 2 میلیارد تومان دریافت کرده است اکنون در کش و قوس هستند که آن پانصد میلیون تومان باقی‌مانده از دست‌مزد را دریافت کنند. حال یک هیئت کارشناسی تشکیل شده که همگی آن‌ها در کار خود خبره هستند و بر روی این پروژه در حال تصمیم گیری هستند.

اما نتیجه کار بسیار جالب و در عین حال تاسف انگیز است. نتیجه گروه کارشناسی این بوده که حداکثر میزان هزینه این پروژه، تنها دویست میلیون تومان است و نه 2 میلیارد و پانصد میلیون. حال شما خودتان قضاوت کنید که این شرکت با دریافت 2.5 میلیارد تومان، تنها دویست میلیون از آن‌ را هزینه کرده و در نهایت یک کار بی ارزش و بی کیفیت را تحویل داده است.

به نظر شما چرا یک چنین اتفاقاتی به وقوع می‌پیوندند؟ چرا با وجود شخصی مانند شما که در صنعت انیمیشن کشور صاحب‌نام هستید باز هم کار را به کاردان نمی‌سپارند؟ آیا مشکل ما ضعف مدیریتی است؟

من همیشه مشغول کارم و در مدت 20 سال اخیر که کار کرده‌ام هیچ‌گاه نشده که بیکار باشم. یکی از علت‌هایی هم که باعث شده که من همواره مشغول کار باشم این است که سعی کردم دو مورد را به دقت رعایت کنم، اول اینکه هیچ‌گاه کارم را با تاخیر تحویل نداده‌ام و همواره طبق زمان‌بندی مشخص پیش رفتم و دوم اینکه، کارهای من همواره مخاطب دارند و مخاطبان انیمیشن‌های مرا دوست دارند و مشاهده می‌کنند؛ اما از نقطه نظر فنی و تکنیکی کار من چندان بارز و برجسته نیست و افراد زیادی وجود دارند که از لحاظ تکنیکی از من بسیار جلوترند ولی، یا کارهایشان را به موقع انجام نمی‌دهند و یا کارهایشان نمک لازم را ندارد و نمی‌تواند مخاطب را جذب کند. اما از لحاظ ضعف انیمیشن باید بگویم که متاسفانه این مشکل مختص انیمیشن نیست و تقریبا فراگیر است. برای مثال ما هنوز خودروهایی تولید می‌کنیم که کمترین استاندارد جهانی را دارا هستند و بسیار خطرناک‌اند، و بسیاری از تلفات جانی در ایران مربوط به همین خودروهای بی‌کیفیت است.

- ببینید آقای عظیمی! خود من در مجموعه‌ای کار می‌کنم که افراد در آن از سطح بالایی از توانایی برخوردارند و تعدادشان هم کم نیست، قطعا در صنعت انیمیشن هم، همانطور که خود شما گفتید افراد مطلع و کاربلد کم نیستند، پس چرا هنوز هم بعضی مواقع با مواردی روبرو می‌شویم که متاسفانه این تصور را در همگان به وجود می‌آورد که مشکل ما کمبود نیروی متخصص و ماهر است، آیا واقعا مشکل ما این است؟

بزرگترین مشکل ما نبود مدیریت صحیح است. ما عادت داریم افرادی را به عنوان مدیر انتخاب کنیم که هیچ صلاحیتی برای انجام آن کار ندارند. ما تعداد زیادی مدیر داریم که نمی‌دانند انیمیشن یعنی چه؟! و متاسفانه به همین دلیل برای انیمیشن، هیچ گونه دلسوزی وجود ندارد. در صنعت انیمیشن ایران، 80 درصد مدیران ما افرادی هستند که اصلا هیچ شناختی از کار ندارند. مدیریت در صنعت انیمیشن پر است از جملات به درد نخور! آقایان به جای اینکه بگویند به امید روزی که کودکان ایرانی انیمیشن‌های خوب وآموزنده تماشا کنند می‌گویند به امید روزی که کودکان ایرانی فقط انیمیشن ایرانی تماشا کنند. از این جمله بی معنی تر نداریم! تمام این‌ها نشان دهنده این است که ما افراد ناکارآمد را به عنوان مدیر انتخاب کرده‌ایم و به همین علت نیز انیمیشن ایران به خاطر سوء مدیریت به این اوضاع دچار گشته است. اگر از کودکان ما نام 10 شخصیت انیمیشنی را بپرسید قطعا به شما نام‌هایی نظیر نمو، وال‌ ایی و... را خواهند گفت که تماما آمریکایی هستند و متاسفانه به دلیل روند طی شده غلط انیمیشن در ایران کودکان ما هیچ زمینه ذهنی از شخصیت‌های انیمیشنی ما ندارند.

- به نظر شما چرا اینگونه است؟ از صحبت‌های شما متوجه شدم که ایران از حداقل تکنولوژی لازم برای ساخت انیمیشن‌های خوب برخوردار است؛ آیا مشکل از نبود داستان جذاب و گیراست؟ یا مشکل دیگری وجود دارد؟

نمی‌دانم می‌دانید یا خیر! اما قهرمان پروری در کشور ما ممنوع است. ما نمی‌توانیم در ایران شخصیتی مثل سوپرمن بسازیم. من به راحتی می‌توانم کاراکتر‌های جذاب و قهرمان خلق کنم، اما نهایت تلاش من خلق کاراکترهای «سیا ساکتی» و «داوود خطر» بود و نمی‌توانم پایم را از این فراتر بگذارم.

- با این اوصاف آیا تصمیم دارید دوباره فیلمی در حد و اندازه «تهران 1500» بسازید؟

بله! من همین الان در حال کار کردن بر روی فیلم جدیدم هستم. البته زمانی می‌شود با قطعیت صحبت کرد که هزینه‌های انجام شده در «تهران 1500» بازگردد. ما برای ساخت و اکران این فیلم پول‌های کلانی را به سازمان‌های مختلف مانند شهرداری پرداخت کردیم که باید جبران شود. بخش زیادی از پول هم بابت وام‌هایی که از بانک گرفتیم باید پرداخت کنیم. خود من چند ده میلیون تومان از هزینه‌های انجام شده را شخصا متقبل شدم و نه تنها سودی نکردم، بلکه ضرر هم دادم. البته نگران ضرر نیستم چون مطمئنا در کار بعدی 10 برابر مقداری که ضرر کردم جبران خواهد شد. چون «تهران 1500» اولین تجربه کاری ما در این زمینه بود، ما به شیوه سعی و خطا جلو می‌رفتیم؛ اما الان دیگر تجربه لازم را برای پروژه‌های بعدی کسب کرده‌ایم و قطعا فیلم بعدی من با هزینه کمتر و مدت زمان ساخت محدودتر تولید خواهد شد.

- کسانی که در کار انیمیشن هستند نظرشان در مورد این فیلم و شخص شما چیست؟

بسیاری از افرادی که در شهرستان‌ها و یا در همین تهران دستی در انیمیشن دارند به من به چشم معضل نگاه می‌کنند. بسیاری از دست‌اندر کاران انیمیشن، فردای روزی که فیلم را در سینما دیدند شروع کردند به بد و بیراه گفتن به من! آن‌ها من را با خودشان مقایسه می‌کنند و بالعکس؛ پیش خودشان می‌گویند ما هم سال‌ها در کار انیمیشن بودیم پس چرا به ما یک چنین پروژه سینمایی بزرگ را ندادند؟ و فکر می‌کنند اگر کسی توانست کار بزرگی را با موفقیت انجام دهد قطعا با پارتی بازی و رابطه با دولت و افراد دولتی به این‌جا رسیده است. اما این افراد باید بدانند که درهمین مملکت می‌توان شرافت‌مندانه کار کرد و موفق بود. من افتخار می‌کنم که تا الان حتی یک مورد بدقولی در کارنامه حرفه‌ایم ندارم و تا الان کارهایی انجام داده‌ام که از کیفیت قابل قبولی برخوردار بوده‌اند. اگر کسی چنین ویژگی‌هایی داشته باشد می‌تواند به راحتی در ایران کار کند و به موفقیت دست یابد. متاسفانه اکثر همین آدم‌هایی که پشت سر من حرف می‌زنند برای گرفتن یک پروژه انیمیشن، رزومه من را به عنوان سابقه کار نشان می‌دهند و این نشان دهنده عمق فاجعه است.

- آیا «تهران 1500» در کشورهای دیگر به نمایش درآمده است؟

من خودم این فیلم را به طور مختصر، حدودا 15 دقیقه، در جشنواره‌های بسیاری از کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکای جنوبی نمایش دادم و همه کسانی که فیلم را دیدند از لحاظ فنی و تکنیکی امتیاز بالایی به کار دادند ولی از نقطه نظر داستانی، قطعا از این فیلم استقبال نکردند.

- آیا از نیروهای متخصص خارجی در تولید این انیمیشن استفاده شده یا خیر؟

خیر، تمام کار در داخل یک دفتر 200 متری و توسط متخصصان ایرانی انجام شده است.

- ایرانی‌ها اصولا در کارهای گروهی موفق عمل نمی‌کنند، پس چگونه است که شما توانستید با یک گروه 250 نفری این کار را با موفقیت به سرانجام برسانید؟

به سختی!!!

- دقیقا از چه سالی پروژه شروع شد، و آیا در مدت این 5 سال، مشکلات، آزارتان نمی‌داد؟

ما کارمان را از اواخر سال 1386 شروع کردیم و تا اواخر سال 91 هم مشغول کار بودیم. یعنی چیزی حدود 5 سال. در جایی از کار ما پول کم آوردیم و همانطور که گفتم من بخش از هزینه ساخت را خودم شخصا پرداخت کردم. همه این‌ کارها را کردم، چون من و گروه کاریم آبروی خودمان را بر روی این پروژه گذاشته بودیم و نمی‌خواستیم کار را نیمه کاره رها کنیم. همگی ما سخت تلاش کردیم تا پروژه به سرانجام برسد. خود من 2 سال پیش در جشنواره فیلم فجر، زمانی که فیلم برای اولین بار پخش می‌شد در بین جمع نشسته بودم و هنگامی که خنده و شادی و تشویق مردم را می‌دیدم، اشک شوق می‌ریختم. به خاطر اینکه ما با بدبختی این کار را انجام دادیم و بسیاری از مشکلات را تحمل کردیم تا «تهران 1500» اکران شود.

- آیا مسئولین در طول مدت انجام کار و همچنین برای اکران، شما را یاری کردند؟

بله، بسیاری از مدیران کل و رئسای سازمان‌های مختلف مانند ارشاد، حوزه هنری و شهرداری به ما لطف داشتند و برای اکران هم سنگ تمام گذاشتند و به «تهران 1500» به چشم یک فیلم سینمایی قوی نگاه کردند و به همان تعدادی که سالن در اختیار فیلم جدید آقای ده‌نمکی گذاشته بودند به ما هم سالن برای اکران دادند و من از طریق زومیت از تمام آن‌ها تشکر می‌کنم. اما مدیران رده میانی دائما سنگ‌اندازی می‌کردند و به اصطلاح چوب لای چرخ ما می‌گذاشتند.

- آقای عظیمی! شما و گروهتان در طول انجام کار، آیا از تکنولوژی‌های استفاده شده در انیمیشن‌های برتر دنیا مانند شرک، در جستجوی نمو، عصر یخ‌بندان و دیگران استفاده کرده‌اید؟

بله! بگذارید یک مطلبی را به شما بگویم. در انیمیشن مشهورعصر یخ‌بندان، گروه سازنده، فقط چیزی در حدود 30 میلیون دلار در قسمت برنامه‌نویسی برای آب و نحوه تاثیر گذاری آن بر موی حیوانات خرج کردند و همین گروه سازنده، ده‌ها نرم‌افزار تخصصی برای تولید عصر یخ‌بندان تولید نموده‌اند که پس از اکران هر سری از فیلم‌های عصر یخ‌بندان آن‌ها را به گرو‌های تولید انیمیشن در سراسر جهان می‌فروشند. ما هم در «تهران 1500» از بسیاری از همین نرم‌افزارهای استفاده شده در عصر یخ‌بندان استفاده کرده‌ایم.

- چقدر جالب! پس کمپانی‌های سازنده انیمیشن‌های محبوب، خودشان نرم‌افزار مخصوص تولید می‌کنند؟

بله! ببینید، بسیاری از این نرم‌افزارهایی که ما از آن‌ها برای تولید انیمیشن استفاده می‌کنیم، در اصل مخصوص آن انیمیشن‌ها مانند عصر یخ‌بندان، داستان اسباب بازی، شرک و... هستند و برای پیش‌برد کار آن‌ها طراحی و ساخته شده‌اند و شرکت‌های سازنده برای کسب درآمد بیشتر این نرم‌افزارها را به علاقه‌مندان می‌فروشند.

- خوب شد که به این نکته اشاره کردید، عصر یخ‌بندان محصول کمپانی آمریکایی Blue Sky است و شما فرمودید که از نرم‌افزارهای تولیدی این کمپانی هم استفاده نموده‌اید. آیا تحریم‌های آمریکا تاثیری بر خرید این مدل از فناوری‌ها نداشتند؟

خیر! ما تمامی قطعات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مورد نیاز خود را از طریق یک واسطه در امارات متحده عربی خریداری کردیم.

- برای استفاده از این قبیل فناوری‌ها چقدر هزینه کردید؟

چیزی در حدود 500 میلیون تومان فقط برای خرید سخت‌افزار هزینه کردیم.

 

- روند کار مدیریتی شما به چه شکل بود؟ از چه نوع نیروهایی استفاده کردید؟

ما سعی کردیم از بهترین نیروهای موجود در کشور برای تولید کار استفاده کنیم. اما نکته اصلی اینجاست که من تمامی مدیران بخش‌های مختلف کار را از میان افرادی با میانگین سنی 40 سال به بالا انتخاب کردم.

- چرا؟

چون اکثریت نسل جوان ما آن مسئولیت‌پذیری که نسل ما داشت را ندارند، به نظر من خیلی نمی‌توان به اکثر نسل جدید اعتماد کرد زیرا بسیار نازپرورده‌اند. اگر یک روز موبایلشان را بگیری دیگر نمی‌توانند زندگی کنند؛ اگر فشار زیادی را به آن‌ها تحمیل کنی، کم می‌آورند و نمی‌توانند ادامه دهند. ما از بس که مسئولیت بر روی دوش جوانان نگذاشته‌ایم، اکنون جوانانی داریم که مسئولیت پذیر نیستند. به همه چیز به چشم شوخی و مسخره بازی نگاه می‌کنند و متاسفانه ما هم در گروه خود چنین جوانانی را داشتیم. برای مثال یک ماه، از لحاظ مالی به مشکل برخوردیم و جوانان گروه نزد من می‌آمدند و می‌گفتند آقای عظیمی انشاء الله که حقوق پرداخت می‌کنید؟! و یا جالب‌تر از آن یکی از بچه ها روزی گفت آقای عظیمی موبایل من در طول مدت کار در این‌جا، خوب آنتن نمی‌دهد لطفا یک تقویت کننده موج تهیه کنید تا موبایل‌ها خوب آنتن دهند!! اما تمامی افرادی که احساس مسئولیت می‌کردند هیچ‌کدام از این مشکلات را نداشتند. نه فیس‌بوک را چک می‌کردند و نه با موبایل بازی می‌کردند و فقط مشغول کاری بودند که به آن‌ها محول شده بود.

- آقای عظیمی! آیا تابحال از کمپانی‌های بزرگ انیمیشن سازی بازدید کرده‌اید؟ آن‌ها چه تفاوت‌هایی با شرکت‌های انیمیشن سازی ایرانی دارند؟

بله! من تعدادی از استودیوهای انیمیشن سازی بزرگ دنیا را از نزدیک دیده‌ام؛ بزرگ‌ترین تفاوت آن‌ها با ما در تعصب خاصی است که بر روی کار خود دارند. امکان ندارد انیماتور یک شرکت مانند پیکسار در طول روز کار خود را رها کرده و مثلا اس ام اس بازی کند و یا دائما در فیس‌بوک بچرخد! درست مانند یک روبات کار می‌کند و تا به نتیجه دلخواه نرسد دست از کار نمی‌کشد. هیچ چیز نمی‌تواند حواسش را از کار منحرف کند، و فقط کار می‌کند. همین! اما در اینجا همه چیز برعکس است. طرف هم پول کلان می‌خواهد و هم نمی‌خواهد کار کند؛ اینطوری که نمی‌شود به موفقیت دست یافت.

- چرا در ایران ماندید؟

درآمد من در اینجا به مراتب بیشتر از ایرانی‌هایی است که در خارج از کشور در این زمینه فعالیت می‌کنند. از همه مهم‌تر اینکه الان دیگر بچه‌های بزرگ دارم و انجام این کار تقریبا محال است. اما اگر ازدواج نکرده بودم و فرزند نداشتم شاید می‌رفتم. (البته به بهرام عظیمی تضمین دادم که همسرش برای جلوگیری از دعوای خانوادگی احتمالی این بخش از مصاحبه را نخواهد خواند). من تا بحال هیچ هنرمند ایرانی را در زمینه انیمیشن و کاریکاتور ندیدم که در طی این چند سال اخیر به خارج از کشور مهاجرت کرده و خیلی موفق شده باشد.

- به عنوان آخرین سوال، آینده انیمیشن ایران را چگونه می‌بینید؟

قطعا آینده روشنی در انتظار انیمیشن ایران نخواهد بود. همان‌طور که در طی 53 سال حضور آن در ایران هیچ اتفاق خاصی نیفتاده از این به بعد هم نخواهد افتاد. مگر اینکه یک سونامی در مدیریت و فرهنگ غالب رخ دهد تا بتوان کارهای بزرگ و گروهی را راحت‌تر انجام داد.

- آقای عظیمی از شما بسیار ممنونم و برایتان آرزوی موفقیت‌های بیشتر دارم.

ممنون و متشکرم.

 

اینم یه عکس شیک از امیرعلی نبویان که پرارین عزیز فرستادن

در پناه مولا باشید

نویسنده : دختر رادیو هفتی
تاریخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۶
 

  *یاحق*

از بعثت او جهان جوان شد             گیتی چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک                   بر جمله مسلمین مبارک


عید سعید مبعث بر همه مسلمین جهان مبار کباد


ایشالا به حق این عید بزرگ همه بیمارا شفا پیدا کنند و همه به آرزوهاشون برسن

 

سلام

خوبيد؟

چقدر جای رادیو۷ تو برنامه های امشب خالی بود

من يك ساعت پيش اومدم پست جديد بذارم. نوشتم ولي بلاگفا خطا داد و ثبت نشد

من خيلي دنبال گفتگوي آقاي كرمي با آقاي ضابطيان تو مجله ايده آل بودم ولي پيدا نكرد. حتي به يكي هم سپرده بودم برام بياره چون تا حالا نياورد با نااميدي آپ شدم كه ثبت نشد. گفتم حتما تو اين فاصله كه دوباره بيام آپ شم ايشالا به دستم برسه كه اومدم ديدم بـــــــــــــله، مهسا1 عزيز زحمت كشيدن لينك اين گفتگوي جذاب رو بهمون رسوندن تا ما شب عيدي بي نصيب نمونيم

 میدونم که دل همه واسه آقای ضابطیان تنگ شده، پس گفتگوی جذاب احسان کرمی با منصور ضابطیان را ازدست ندید



سفر به پاریس با دو چهره تلوزیونی

در این گفت‌وگو دو چهره مطرح تلویزیونی روبه روی هم نشسته‌اند؛ احسان کرمی و منصور ضابطیان. کرمی تمام سؤالاتی که ممکن است داشته باشید را از ضابطیان پرسیده است.
پاریس! جایی که سفر کردن به آن آرزوی آدم‌های زیادی است. اما واقعا در پاریس چه خبر است؟ آيا واقعيت دارد که می‌گویند شهر شعر و هنر و عشق است؟ جواب این سؤال‌ها را نمی‌شد به دست آورد مگر با پرسیدن از منصور ضابطیان. کسی که پنج بار به این شهر سفر کرده و با دقت روزنامه‌نگارانه‌اش همه چیز را مد نظر داشته. در این گفت‌وگو دو چهره مطرح تلویزیونی روبه روی هم نشسته‌اند؛ احسان کرمی و منصور ضابطیان. کرمی تمام سؤالاتی که ممکن است داشته باشید را از ضابطیان پرسیده است. به پاریس ایده‌آل ما خوش آمدید!

مشکل مالی داشتم اما به پاریس رفتم

کرمی: اولین‌باری که به پاریس سفر کردی كي بود؟

ضابطیان: اولین باری که به اروپا رفتم وارد پاریس شدم و می‌دانید که همه ما وقتی به هر جایی برای سفر می‌رویم، لحظه ورودمان یا لحظه‌ای که می‌خواهیم کشف کنیم خیلی لحظه هیجان‌انگیزی است.

به قبلش برگردیم، اصلا چه شد که تصمیم گرفتی به پاریس بروی؟

در مورد پاریس یادم است که یک دوستی داشتم که آن موقع در ایران بود و روزنامه‌نگار و الان در فرانسه زندگی می‌کند و فیلمساز است، گفت جشنواره‌ای در یک جای پرتی در فرانسه هست که می‌توانیم از آن دعوتنامه بگیریم. می‌آیی برویم؟

خب پيشنهاد هیجان‌انگیزي بود که من هم گفتم حتما! ولی خب خیلی نگران بودم، نگران هزینه‌ها، نگران اینکه وقتی برویم چه اتفاقی می‌افتد، اصلا ویزا می‌دهند یا نمی‌دهند و همه این ماجراها. مضاف بر اینکه من آن موقع دانشجو بودم. دانشجویی که برایش رفتن به سفر تفریحی فرانسه کمی از لحاظ مالی سخت بود. خلاصه من موافقت کردم و دعوتنامه‌ها آمد و سفارت هم یک ویزای 15روزه داد که به فرانسه برویم. در واقع این اولین ورود من به پاریس بود.


در سفر اولم ایفل را ندیدم

وقتي وارد شهر پاریس شدی واقعا احساس کردی وارد عروس شهرهای اروپا شده‌اي؟

همان روزی که وارد شدیم علی، دوستی داشت که کنار جایی که ما مستقر بودیم زندگي مي‌كرد. او خیلی نسبت به پاریس هیجان‌زده بود. چون خودش مرتب به پاریس رفت‌وآمد داشت و خیلی عاشق پاریس بود. همان روز گفت که به افتخار ما می‌خواهد ما را به جایی ببرد که کافه آدم‌های معروف است. خلاصه ما را بیچاره کرد! از این سر شهر به آن سر شهر! سوار این مترو شو، آن لاین را عوض کن و به اين يكي لاين برگرد بالاخره ما را برد به کافه‌ای که معروف‌ترین آدم‌های آنجا ما بودیم! (می‌خندد). هیچ آدم معروف دیگری آنجا نبود به غیر از چند تا قاب عکس از آدم‌هایی که به آنجا آمده بودند، مثل «آندره ژید». ولی فکر نمی‌کنم از آن سال تا به الان آن کافه رنگ آدم معروفی را به خودش دیده باشد! (مي‌خندد).

اول میدان کنکورد، شانزلیزه را دیدی یا ایفل را؟

یادم است که در آن سفر به ایفل نرفتم ولی شانزلیزه را کامل رفتم و دیدم چون به هر جای پاریس که بخواهی بروی مجبوری از شانزلیزه بگذری.


اولین تصویری که از پاریس دیدم حرکت خرگوش‌ها بود

تنها می‌رفتی؟

نه؛ با دوستم علی راضي و محمدرضا فروتن. چون محمدرضا فروتن هم به آن جشنواره دعوت بود. ما سه‌تایی رفتیم.

با چه پروازي؟

ایران ایر.

اولین تصویری که از بالا از پاریس دیدی چه شکلی بود؟

تصویری که از اين شهر دیدم یک زمین مسطح با چمن‌کاری اطرافش بود و بین چمن‌ها چیزهایی بودند که حرکت می‌کردند. بعد فهمیدم خرگوش هستند. یکسری خرگوش در بخش سبز آنجا بودند که زاد و ولد می‌کردند.

وقتي رسیدي به فرانسه، خود آن فرودگاه و فضایی که تجربه می‌کردی چقدر با تصویری که قبلا از پاریس داشتی یکی بود؟

اتفاقی که در بدو ورود افتاد خیلی جالب بود. ما به شیوه ایرانی‌ها که به هرجا می‌روند تاکسی می‌گیرند، رفتیم و تاکسی صدا زديم. غافل از اینکه اتوبوس هست، مترو هست و همه آدم‌ها با اینها می‌روند و می‌آیند. خیلی لاکچری است که تو در اروپا تاکسی بگیری! وقتی که تاکسی گرفتیم یک اتفاق دیگر افتاد که برای من خیلی عجیب بود. راننده تاکسی صندوق عقب را بالا زد و وسایل ما را دانه به دانه گذاشت آنجا. ساک اول را که گذاشت دیدم یک چیزی گفت دینگ! یک کانتر را ديدم و اعدادي كه روي آن مي‌افتد. ساک دوم را گذاشت دوباره گفت دینگ! یک عدد دیگر! بر اساس وزن ساک به مقدار تاکسی متر اضافه می‌شد!

شهر عشاق نیست

چرا ايفل را نديدي؟ همه هیجان دارند بروند برج ایفل را ببینند!

فرصت نشد. سفر کوتاه بود و ما باید به یک جشنواره می‌رفتیم. یادم است یک روز رفتیم و خیلی صف طولانی‌ای بود. الان یادم نیست شاید آن دوران که من با هزینه دانشجویی رفتم مسائل مالی هم دخیل شد و با خودم گفتم چرا بروم 15 یورو بدهم؟ گرچه آن موقع یورو 600 تومان بود.

پاریس شهر عشق و شعر است. به نظر می‌آید وقتی آدم از دور به آن نگاه می‌کند شهر آدم‌های هنرمند و احساساتی است. آیا واقعا اینطوری است؛ آنها آدم‌هایی هستند که شعر می‌گویند و به زبان شعر حرف می‌زنند و عاشق پیشه‌اند؟

نه الزاما. یک زندگی شهری مدرن است که مشکلات خاص خودش را دارد. فکر نمی‌کنم شبیه آن پاریسی باشد که آقای وودی آلن دارد در فیلمش نشان می‌دهد. حتی همان شهری که در فیلم می‌بینید پاریسی  است که ساکنان با حسرت از پاریس پیش از خودشان یاد می‌کنند. البته، در یک جاهایی کافه‌هایی است که می‌توانی در آنجا بنشینی و با آدم‌هایی که عاشق‌پیشه‌تر هستند و شعر می‌گویند برخورد داشته باشی. یا به محله مون‌ماخ بروی که طراحان آنجا هستند و آن فضا را بیشتر حس کنی.


خانه‌های‌شان 8 متر است

مردم پاریس چطور زندگی می‌کنند؟ در شهری که پر از گالری و موزه و اتفاق‌های هنری است آیا مردمش زندگی راحتی دارند؟

نه، زندگی سختی دارند. مثل همه جای اروپا. خانه‌ها کوچک هستند. اگر بخواهی یک خانه بزرگ‌تر داشته باشی باید حتما خارج از شهر باشد. بخش عمده‌ای از درآمدت صرف هزینه مسکن می‌شود و همه اینها مشکلاتی است که مردم پاریس دارند. جدای از اینکه انرژی آنجا گران است و هزینه معمول زندگی و آمد و رفت و غذا و این چیزها با قيمت بالا مهيا مي‌شود.

در ادامه آن صحبت یک چیزی تعریف کنم راجع به کوچکی و سختی خانه‌ها که در کتابم هم هست ولی خب بد نیست اینجا در مصاحبه هم بگویم. یک دوستی در آنجا پیدا کردم که گفت خیلی علاقه دارد به ایران بیاید. البته فرانسوی نبود. فکر می‌کنم اهل پورتوریکو یا یکی از کشورهای آمریکای لاتین بود. آنجا دانشجو بود. گفت: خیلی دوست دارم به ایران بیایم ولی ایران خیلی کشور گرانی است. روی اینترنت سرچ کرده‌ام و هتل‌ها خیلی گران هستند. گفتم خب اگر تو دوست داشتی یک موقع به ایران بیایی می‌توانی بیایی به خانه من، من یک اتاق اضافه دارم. گفت تو واقعا در خانه‌ات اتاق اضافی داری؟! گفتم آره، می‌توانی بیایی آنجا و هر چند روز که خواستی بمانی. گفت پس تو هم که می‌خواهی این لطف را به من بکنی، به خانه من بیا. گفتم نه، من آنجایی که هستم راحتم اما یک شب که با دانشجوها به پیک‌نیک رفته بودیم تا دیر وقت ماندیم و ایستگاه مترو تعطیل شده بود. او به من گفت پس حالا امشب به خانه من بيا. گفتم باشه. رفتیم. مرتب در راه می‌گفت ببخشید خانه من خیلی کوچک است. گفتم باشه، مسئله‌ای نیست. دو، سه بار این موضوع را تکرار کرد. آخرش به او گفتم لویی مگر خانه تو چند متر است؟ گفت خانه من هشت متر است. من فکر کردم که دارد شوخی می‌کند. گفتم حالا یا لهجه‌اش یک جوری است که نمی‌فهمم یا من خسته‌ام. خلاصه چشم‌تان روز بد نبيند پیاده رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به جایی که مال زمانی بود که پارتیزان‌ها آنجا قایم می‌شدند! با یکی از  آسانسورهایی که مکانیکی است و طناب دارد به طبقه آخر رفتیم. کلید انداخت رفتیم در یک راهروی باریک. من منتظر شدم که از این راهرو برویم جای دیگری که خانه اوست. بعد دیدم خانه‌اش همان راهرو است! واقعا 8 متر بود. 8متری که انتهایش چون به شیروانی می‌رسید سقفش کوتاه‌تر می‌شد. خانه‌اش یک تخت باریک داشت و یک سینک ظرفشویی که داخل آن کتاب چیده بود و یک یخچال کوچولو که بالایش یک زیر دوشی بود که می‌توانست برود در آن بنشیند.

بالای یخچال؟!

بالای یخچال در واقع یک کمد بود که زیر دوشی بالایش بود و در دل این کمد یک یخچال می‌رفت. یک صندلی  هم داشت که در واقع کمد لباس‌هایش بود و برایش خیلی عادی بود که خانه‌اش آنطور بود. خیلی راحت گفت این طرف تخت می‌خوابی یا آن طرف تخت؟ گفتم خب فرقی نمی‌کند روی این تخت یک نفر هم نمی‌تواند بخوابد! گفت پس اگر برایت فرقی نمی‌کند من آن طرف می‌خوابم. گفتم باشه! بعد دیدم نامرد رفت آن طرف بخوابد که بچسبد به دیوار! آقا ما تا صبح نصف تن مان رو تن ایشان بود، نصف تن‌مان روی هوا! هی خودم را لعنت می‌کردم که چرا نرفتم در ایستگاه مترو منتظر بمانم!

آن وقت با این سختی زندگی در پاریس برای قشر متوسط زندگی کردن در آن شهر می‌ارزد؟

بالاخره پاریس است دیگر. برای بعضی‌ها زندگی در پاریس پز است!


مترو گردی در پاریس

به متروی پاریس اشاره کردی، یکی از قدیمی‌ترین متروهای دنیاست حالا نه به اندازه لندن ولی به هر حال مترویی قدیمی دارد و ظاهرا خیلی شلوغ است.

متروی پاریس یک خوبی که دارد این است كه اگر یاد بگیری دیگر در پاریس گم نمی‌شوی چون در هر کوچه و پس‌کوچه‌ای یک خروجی یا ورودی دارد. مثل تهران نیست که فقط در یک منطقه‌ باشد یا برای رسیدن به ایستگاه مترو خیلی پیاده بروی یا تاکسی بگیری تا به آن برسی. دیگر بیشتر از 10 دقیقه پیاده‌روی نیست که تو بروی و به ایستگاه مترو نرسی.  خیلی جاها ایستگاه‌های مترو تمیز و زيبا هستند و شبیه منطقه‌ای است که در آن واقع شده. مثلا آن ایستگاهی که زیر موزه لوور است به نظر من زیباترین ایستگاه مترو در جهان است. خیلی سعی کرده‌اند شبیه لوور درستش کنند و مقدمه‌ای می‌شود برای اینکه تو وارد آنجا شوی و یک چیزهایی را در آن برای نمایش  گذاشته‌اند ولی خب خیلی جاهای ديگر آن هم به واسطه همین مهاجرینی که می‌آیند کثیف شده است.  بعضی‌های‌شان ممکن است در ورودی‌های مترو بخوابند، بوی ادرار می‌آید، کثیف است، دارند دستفروشی می‌کنند و...  همه اینها باعث می‌شود که خیلی از ایستگاه‌هایش اصلا  فضای خوبی نداشته باشد و حتی احساس ناامنی هم بکنی.


پاریس هم ناصر خسرو دارد

پاریس پر از کوچه، پس‌کوچه است. هیچ وقت در پاریس گم شدی؟

یادم نمی‌آید گم شده باشم. در بعضی کشورها بوده که گم شده‌ام و این گم شدن من را ترسانده و نگرانم کرده که الان کجا هستم و چه بلایی سرم می‌آید ولی در پاریس هیچ وقت گم نشده‌ام.

در پاریس هیچ وقت اتفاقی افتاده که بترسی؛ نصفه شب می‌شود راحت در پاریس تردد کرد؟

جاهایی که من رفت‌وآمد کردم آره. همیشه شده. ولی پاریس هم مثل هر شهر و کلانشهر دیگری جاهایی دارد که باورت نمی‌شود اینجا الان پاریس است! من یک‌بار به یک محله در پاریس رفتم. کسی گفت بیا اینجا اجناس ارزان دارد باورتان مي‌شود، واقعا فکر می‌کردی که در ناصر خسرو یا باب همایون هستی و داری خرید می‌کنی! اصلا باورت نمی‌شد آن پاریس که می‌گویند اینجاها را هم دارد.

خودشان هم ایفل را ندیده‌اند

از برج ایفل برای‌مان بگو؛ از اینکه پایینش چه خبر است، بالایش چه خبر؛ چه کسانی می‌روند که برج را ببینند؟

اغلب‌شان توریست هستند. در همین سفر آخر که رفته بودم با یکی از دوستان بودم که نامزدی فرانسوی داشت. تعریف می‌کرد که نامزدم من را سورپرایز کرده، همه دوستان من را به رستورانی که خیلی گران است در ایفل دعوت کرده بود. او می‌گفت نامزدش که پاریسی است تا آن شب به برج ایفل نرفته بود! خیلی از ما هم همین‌طور هستیم، به برج آزادی یا میلاد نرفته‌ایم! بنابراین خیلی چیز عجیبی نیست. شاید به نظر خيلي‌ها خیلی سازه زیبایی هم نباشد.

پس چرا اینقدر معروف است؟

بیشتر سازه عجیبی است به دليل اینکه وقتی می‌روی پاي برج تازه شکوهش را می‌فهمی! یعنی باید بروی زیر برج ایفل تا بفهمی این چه عظمتی است! و بعد هم یکجور رسم است دیگر، که وقتی به پاریس می‌روی باید به برج ایفل بروی در واقع نماد شهر است.

پاریس شهر کثیفی‌است

و حالا پاریسی را که داخلش بودی را از بالای برج ایفل می‌دیدی؟

آره. دیگر از آنجا که می‌روی می‌توانی کل پاریس را ببینی. جالب است که برج ایفل دقیقا هم عمر مسجد سپه‌سالار تهران است و معمارها می‌گویند که مسجد سپه سالار  به لحاظ معماری سازه مهم‌تری است.

به نظرت چه چیزی در پاريس وسوسه‌کننده است که آدم را برگرداند؟

خود پاریس!

با همه آنچه که در آن هست؟

آره. با همه آن غرهایی که آدم می‌زند که کثیف است و... خودش واقعا شهر هیجان‌انگیزی است.

کثیف است؟

آره. کثیف است. یک چیزی که من را خیلی عصبانی می کند این است که از خیلی جاها که رد می شوی پایت می‌رود روي مدفوع سگ. اساسا می‌گویند عصرها، سگ‌ها پاریسی‌ها را از خانه بیرون می‌آورند. به دليل اینکه از سگ بدم می‌آید و می‌ترسم همیشه آنجا احساس ناامنی می‌کنم. پاریس پر از سگ است به خصوص سگ‌های پلیس‌شان. خب آنها چون قلاده دارند کاری ندارند.

آره، ولی به هر حال برای کسی که از سگ می‌ترسد ترسناک است. هیچ وقت سعی نکردی که با این موضوع کنار بیایی؟

چرا اما در درجه اول از پلیس‌شان می‌ترسم!

در مورد لوور! لوور نصف جهان است یا اصفهان؟

خب لوور که موزه است نمی‌توانیم با یک شهر مقایسه‌اش کنیم.

نمی‌توانیم ولی معتقد نیستی که نصف جهان را می شود در لوور دید؟

خیلی بیش از نصف جهان را می‌شود در لوور دید ولی حسی از نصف جهان به تو نمی‌دهد.

ولی اصفهان این حس را به تو می‌دهد؟

نه (...) ولی من یک کوچه اصفهان را با کل خیابان شانزلیزه عوض نمی‌کنم نه به دليل اینکه بخواهم شعار بدهم و بگویم من ایرانی‌ام! اصفهان حس بهتری به من می‌دهد تا پاریس.

عجیب‌ترین چیزی که در لوور وجود دارد به نظرت چيست؟

برای من عجیب‌ترین چیز نگاره‌های تخت جمشید است، تابلوهایی از ایران است در بخش ایران.

هیچ وقت شد وسط سفر به پاریس دلت تنگ شود و در آن لحظه پاریس را دوست نداشته باشي؟
نه.


ویزا برای جهنم

اخلاق خاص ایرانی‌ها نیست ولی خیلی در ما پر رنگ تر است که هر جا که می‌رویم می‌گوییم من دیگر می‌روم اینجا زندگی می‌کنم. من از امروز فقط ژان ژک گلمن گوش می‌دهم. من از امروز حتما فرانسوی یاد می‌گیرم. یک چنین تاثیرهایی روی تو داشته؟

من فکر می‌کنم که این اتفاق برای کسانی می افتد که کم می‌روند. یک بار می‌روند و فکر می‌کنند که این ته دنیاست. شاید این قصه را شنیده باشی که یک کسی اشتباهی می‌میرد، او را به آن دنیا می‌برند، حساب و کتاب می‌کنند و می‌گویند باید به جهنم برود. او را به جهنم می‌برند. می‌بیند عجب جایی است! بریز و بپاش و هر چی می‌خواهی بخور! حالی می‌کند! 4، 5 روز که می‌گذرد از روابط عمومی جهنم می‌آیند و می‌گویند آقا ببخشید اشتباه شده و شما باید به دنیا برگردید. به دنیا برمی‌گردد، چند سالی زندگی می‌کند تا وقت مرگش می‌رسد. او را می‌برند. حساب و کتاب می‌کنند می‌بینند این دفعه ثواب و گناهش یک اندازه است. می‌گویند آقا جان شما مخیری! می‌خواهی برو به بهشت، می‌خواهی برو به جهنم! می‌گوید ما که بهشت نرفتیم ولی جهنم خیلی جای دلی بود! ما را ببرید به جهنم! او را می‌برند. چشمت روز بد نبیند! سیخ سرخ و هیمه و کنده و آتش و کوره و هر بلایی که بگویی سر او می‌آید. چند روز می‌گذرد می‌گوید شاید اوضاع بهتر شود، نمی‌شود! با خودش می‌گوید شاید تعطیلات است! سراغ روابط عمومی جهنم می‌رود پرونده‌اش را نگاه می‌کنند و می‌گویند ببخشید دفعه قبل که آمدید ویزای‌تان توریستی بود این دفعه به شما اقامت داده‌ایم! کافی است در همان پاریسی که همه تعریفش را می‌کنند یک کار اداری پیدا کنی. تا آن کار اداری را انجام بدهی بیچاره می‌شوی. کافی است بخواهی کاری را به ثمر برسانی آنقدر مشکلات عدیده وجود دارد كه كلافه مي‌شوي. مثل همین ایران خودمان فرقی نمی‌کند. منتها چون ما همیشه توریستی می‌رویم وقتی برمی‌گردیم می‌گوییم آخ بهترین جای دنیاست! ضمنا اعتراف مي‌كنم هیچ وقت حاضر نیستم زبان فرانسه یاد بگیرم چون خیلی زبان سختی است. یکسری حروف را می‌نویسند اما نمی‌خوانند، اصلا برای چی می‌نویسند؟

میز و صندلی‌شان هم مونث و مذکر دارد.

آره. اصلا آنقدر زبان سختی است که خودشان هم املای‌شان غلط است. خودشان تا سال‌ها نمی‌توانند املای خیلی چیزها را بنویسند.


ترافیک ترافیک حتی در پاریس

رانندگی در پاریس چطوری است؟ آن هم با ترافیکی که می‌گویی بعضی وقت‌ها از تهران هم بدتر است. موتوسیکلت چقدر در پاریس وجود دارد؟

خیلی موتوسیکلت ندیدم. یعنی شهر موتوسیکلت‌ها نیست مثل بانکوک یا آمستردام شهر دوچرخه‌ها نیست. ماشین هم خیلی کم است چون هزینه‌های داشتن ماشین در آنجا زیاد است و جدای از آن خیلی به ماشین نیازی پیدا نمی‌کنی.البته اگر در پاریس زندگی کنی و نخواهی در حومه پاریس باشی.

پس این ترافیک به دليل چیست؟

بالاخره خیلی از خیابان‌ها، خیابان‌های قدیمی‌ای هستند که نتوانسته‌اند وسیع‌شان کنند. مثلا نمی‌توانند خیابان شانزلیزه را به واسطه بافت تاریخی‌اش پهن کنند. مثل چهار باغ اصفهان می‌ماند، نمی‌شود هیچ کاری با آن کرد. با این حال باز هم ترافیک با آن اعصاب خردی‌ای که در تهران است آنجا نیست.

مهم‌ترین معضل پاریس چيست؟

سگ! کلا خیلی جاها به واسطه وجود سگ‌ها شهر خیلی کثیف می‌شود. یک نکته دیگرش هم خارجی‌ها و مهاجران هستند.


نان شب ندارند کتاب می‌خوانند

یک کتابفروشی است به اسم کتابفروشی شکسپیر و شرکا. اين کتابفروشی حدود 1800جلد كتاب دارد و فکر می‌کنم سال 1995 افتتاح شده و روبه‌روی کلیسای نتردام است. یک کتابفروشی دو طبقه کثیف است. الان زياد کسی نمی‌رود کتاب بخرد چون بیشتر کتاب‌های قدیمی در آنجاست. خیلی از نویسنده‌ها می‌روند  یک جلد از کتاب‌های‌شان را آنجا می‌گذارند. به طبقه بالایش که می‌روی، همان جایی که من عکس گرفته‌ام، یک چیز خیلی جالب است: دو تا تخت شکسته دارد. اگر به پاریس بروی و جایی نداشته باشی که اقامت کنی می‌توانی یک شب آنجا بخوابی ولی یک شرط دارد؛ باید قصه زندگی‌ات را به زبان خودت بنویسی و آنجا بگذاری.

اینکه می‌گویند پاریسی‌ها همیشه کتاب در دست‌شان است، درست است؟

بله؛ اين كتابخوان‌ها را هميشه می‌بینی و یک وقت‌هایی حرصت درمی‌آید. یک وقت‌هایی می‌بینی طرف گداست، کنار خیابان ایستاده، جا ندارد و سگ دارد، چون بعضی‌های‌شان سگ‌های بزرگی دارند که اگر شب هوا سرد شد سگ را بغل کنند و بخوابند، طرف فقط لنگ این است که کسی به او یک یورو یا 50 سانت کمک کند ولی دارد کتاب می‌خواند! و این خیلی تو را عصباني می‌کند. یا  عصر که می‌شود در پارک لوکزامبورگ تو همه آدم‌ها را می‌بینی که نشسته‌اند و دارند کتاب می‌خوانند. یک آبنمای بزرگ وسط پارک است که تابستان‌ها می‌آیند، پاچه‌های‌شان را بالا می‌زنند پاهای‌شان را داخل آب می‌گذارند و شروع می‌کنند به کتاب خواندن.


جوان‌های کافه نشین

جوان‌های پاریسی برای تفریح چه کار می‌کنند؟ اصلا این سنت بی‌مزه ما را دارند که در خیابان بالا و پایین بروند؟

نه؛ برای اینکه لزومی ندارد. آنجا آنقدر جا هست و سنت کافه نشینی زیاد است که همه در طول روز معمولا یک‌بار را به کافه می‌روند و می‌نشینند یک قهوه می‌خورند.

حتی با این سطح درآمدی که می‌گویی؟

آره؛ چون خیلی گران نیست و عادت است.


اينم يه عكس با مزه از آقاي ضابطيان و آقاي كرمي (فكركنم پشت صحنه اين گفتگو باشه)

 

یاعلی

نویسنده : دختر رادیو هفتی
تاریخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۶

بسم الله الرحمن الرحیم 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوبيد؟

چه خبرا؟

امتحانها خوبند؟

امروز با يه كار فوق العاده زيبا اومديم

يك موسيقي سنتي كه به محض پخشش در برنامه بارها درخواست براي تكرارش شد كه راديو۷ رو ناچار كرد در همون روزهاي اول اين كار رو دوباره پخش كنه

اين قطعه موسيقي چيزي نيست جز قطعه زيباي اي كاروان از بامداد فلاحتي

ما تو اين پست هم دانلود اين كار رو گذاشتيم هم متن شعر رو

 

ای ساروان ای کاروان لیلای من کجا میبری / با بردن لیلای من جان و دل مرا میبری

ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا میبری

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا  / تا این جهان برپا بود این عشق ما بماند بجا

تمامی دینم به دنیای فانی شراره  عشقی که شد زندگانی / به یاد یاری خوشا قطره اشکی به سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دل ها به دل ها بماند بسان دل ما / چو لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را ز چشمم نمیخوانی / تو از عاشقی چه میدانی؟

پس از تو نمونم برای خدا تو مرگ دلم را ببینو برو / چو طوفان سختی ز شاخه ی برگ گل هستیم را بچینو برو

که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته / همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته

 

دانلود آهنگ ای کاروان 

 

براي اينكه با اين خواننده جوان بيشتر آشنا بشيم يه بيوگرافي مختصر هم از ايشون گذاشتيم

بیوگرافی سید مرتضی (بامداد) فلاحتی  :


بامداد فلاحتی متولد هشتم تیرماه ۱۳۶۱ شهر یزد و فارغ التحصیل رشته سرامیک صنعتی است .وی اکنون نیز دانشجوی موسیقی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران است . وی آواز را از کودکی نزد پدر خود «سیدحسین فلاحتی» آغاز کرد . همچنین ساز تنبک را نزد «مهدی مثنوی» و سپس ساز سه‌تار را با «اصغر حسینی» فرا گرفت . در ادامه یادگیری آواز صداسازی را نزد استاد «پرویز مشکاتیان» ، ردیف آوازی را نزد استاد «احمد ابراهیمی» و «محسن کرامتی» و مکتب اصفهان را نزد زنده یاد «حسین عمومی» فرا گرفت. فلاختی حدود پنج سال است که با گروه " جلال ذوالفنون " همکاری می کند و کنسرتهای متعددی را در داخل و خارج از کشور داشته است .
" باز باران " اولین کار « بامداد فلاحتی » در قالب آلبوم است . وی در فستیوال موسیقی هند شرکت داشته است . آلبومهای بی من مرو و هفت شهر عشق و دلامون گرفته یا علی به بازار آمده است . همچنین آلبوم سیم آخر نیز قرار بود در مهرماه روانه بازار شود .
آلبوم " باز باران" متشکل از ۵ قطعه با نامهای « بازباران» در مایه شوشتری بر اساس اشعاری از « گلچین گیلانی » (میر فخرایی ) ، « شب فراق » بر روی شعری از (رهی معیری) ، « جان جهان » در چهارگاه و بیداد از اشعار (مولانا) ، « نشان بی نشانی » در مایه شوشتری و اصفهان (مولانا) و قطعه بی کلام « در ثنای نبی اکرم (ص) » در دستگاه اصفهان است که نوازندگانی چون « فردین کریم خاوری : سه تار ، سه تار باس ، هم خوان» ، « مهرداد کریم خاوری : دف ، ضرب زورخانه » ، « فردین لاهور پور : نی ، هم خوان » ، « آزاد میرزاپور : تارباس » ، « بامداد فلاحتی » را به عنوان خواننده همراهی کرده اند . این آلبوم به همت مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر شده است .

 

در پناه مولا باشيد

********************************************************************

پ.ن: برنامه تازه به تازه نو به نو رادیو جوان برنامه ای هست درباره موسیقی.
مهمان این هفته برنامه  تازه به تازه نو به نو:

"وحید تاج" هست. وحید تاج رو تو رادیو۷ دیدیم. بد ندیدم این برنامه رو بهتون معرفی کنم تا علاقه مندان به این خواننده خوب بتونند برنامه رو بشنوند.

 در برنامه این هفته به نسل سوم موسیقی سنتی پرداخته خواهد شد. پنجشنبه شب 9 خرداد 1392 از ساعت 21 تا 22 

و سئوال این هفته برنامه:

آیا نسل سوم موسیقی سنتی توانسته است در ارائه این سبک موسیقی موفق و خوب عمل کند یا نه؟ چرا؟


برچسب‌ها: بامداد فلاحی
 
 
ر ا د ي و 7
رادیو۷ نام برنامه ای است که هرشب به جز جمعه ها از شبکه آموزش پخش می شود.راديو هفت  تقریبا در طول برنامه از 10 تا 15 موضوع کوتاه چند دقيقه‌اي تشکيل مي‌شود که به مخاطب آرامشي شبانه را می دهد.

حضور ۶مجری برای هرشب با موضوعی متفاوت و همچنین قطعه ها وشعرها از زبان هنرمندان و چهره ها ی محبوب باعث جذابیت بیشتر برنامه شده است.

زمان پخش: هرشب به جز جمعه ها ساعت۱۱تا ۱۲شب

این برنامه به تهیه کنندگی: منصور ضابطیان- محمد صوفی می باشد

کارگردانان: منصور ضابطیان- محمد صوفی

طراح: منصور ضابطیان

نویسندگان: نیلوفر تهران فر(لاری پور) - شرمین نادری - امیرعلی نبویان - پوریا آذربایجانی - ساناز اقتصادنیا-احسان عمادی - زهرا الوندی - زهرا درمان و فریناز مختاری و رضا فیاضی

شماره تماس:22652636- 22652719
پیامک : 30000704
ایمیل: radio7@irib.ir
صندوق پستي: 3355-14155