نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1393/06/15
 
 
 به نام خدایی که یادش آرام بخش ترین یاد دنیاست 
 
 
عیــــــــــــــــــــــــــــــدتون مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
*میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ولی نعمت ما امام رضا ضامن آهو (ع) مبارک*
 
 
 

 
دیدم این عکس خیلی خوشگله یه شعرم به لهجه مشهدی واستون گذاشتم با لهجمون آشناشین

كوچه پس كوچه مشد بوی امام رضا مِدِه
دیدن گلدسته هاش دلِ آدمِ جلا مِدِه 

هر كی كه غصه دِرَه یا گِرِهِی تو كارشَ
مِرَه تُو صحنِ آقا حال و هواش صفا مده 

بعضیا بالایِِ سر، سر رویِ سنگا مزارن
اشكاشان كه میچیكَه هر چی مِخَن آقا مده 

صبح زود سر كوچه ها هر كی كه از خانه میَه
دس به سینش مِزرَه سلامی به آقا مده 

خیلیا مِگَن شما كمتر حرم سر مِزِنِن
آقامان مهربونه سهم ما ره سیوا مده 

بعضی ها كه نِمِتِـنَن بی یَن به پابوس آقا
التماس دعا مِگَن دردشانِ شفا مده 

ما كه از بچّیگی مان هَمَش میامَدِم حرم
وقت مردن مِدِنِم جوابیِم به ما مده

(عظیم سناوندی)

خوبین؟
با دست پر و چندین خبر امروز این پست و مینویسیم براتون
 
 
 
اول اینکه برای میلاد امام رضا (ع) ویژه برنامه داریم که امیرعلی نبویان اجرا میکنند (مژده به طرفدارانشون )
 
پنجشنه این هفته هم جناب ضابطیان نیستند استاد کاکاوند اجرا شو عهده دارند
 
 

وا اما خبر مهم تر :(طولانی ترین برنامه رادیو7)

یک ویژه برنامه برای تولد پاییز پادشاه فصل ها تدارک دیدند واسمون که 5 ساعته هست از8تا1شب

 

مصاحبــــــــــــــــــــــــــــــــــه:

 
روزنامه شرق چهارشنبه 12شهریور شماره2104 با تهیه کنندگان وکارگردانان خوبمون جناب ضابطیان و صوفی  گفتگویی داشتند که واستون گذاشتیم
 
همچنین هفته نامه جیم نیز گفتگویی با امیرعلی نبویان انجام داده که در انتهای پست گذاشتیم*

   
منصور ضابطیان و محمد صوفی از «رادیو هفت» می‌گویند
دیکته بدون غلط نانوشته است
 
«رادیو هفت» حالا دیگر چهار‌ساله شده. چهارسالگی برای برنامه‌ تلویزیونی با ویژگی‌های رادیو هفت یک اتفاق مهم است؛ برنامه‌ای که طی این‌سال‌ها سعی کرده نوبودنش را چه در روایت‌ها و چه در حضور هنرمندان حفظ کند و ایده‌های تازه‌ای مثل اجرای موسیقی با سازهای خیالی شبیه آنچه گروه پالت انجام داد، داشته باشد. این ایده‌ها البته تنها با همراهی یک کارگردان و تهیه‌کننده رخ می‌دهد؛ اتفاقی که با حضور منصور ضابطیان و محمد صوفی در این برنامه رخ داده است. هر چند هر دو آنها معتقدند این تفاوت و دوام برای رادیو هفت به دلیل آن است که در این چهار‌سال توانستند اعتماد مسوولان تلویزیون را جلب کنند.
 
محمد صوفی - منصور ضابطیان
‌یکی از ویژگی‌های کار با تلویزیون ایران این است که برنامه‌هایی که نوآوری‌هایی دارند کمتر دوام دارند و بعد از مدتی یا دچار افت یا تعطیل می‌شوند. اما رادیو هفت طی چهار‌سال حضور مداوم با همان سیستمی که از ابتدا کارش را شروع کرده همچنان ادامه خواهد داشت؟
منصور ضابطیان: به نظرم وقتی برای یک برنامه طراحی درست داشته باشید و بنای ساخت برنامه مبتنی بر آن برنامه باشد و بدانید هدفتان از ساخت آن برنامه چیست و مخاطبتان چه کسانی هستند، اقتضائات جامعه چه چیزهایی هستند و تیمی که برنامه را می‌سازد به کارشان ایمان داشته باشند، چه برای رادیو هفت و چه برای هر برنامه دیگر، این اتفاق می‌افتد که کارشان به یک برنامه پردوام تبدیل شود و شیب بیننده‌اش رو به بالا باشد و درجا نزند و در عین حال که ساختارش را حفظ می‌کند بتواند خودش را نو کند.
‌با توجه به اتفاقاتی که افتاده فشار روی این برنامه کم نبوده؛ سعی کرده‌‌اید خودتان را متناسب با این فشارها تغییر دهید یا همان رویه را پی‌گرفتید؟
محمد صوفی: فشاری روی برنامه وجود نداشته. شاید چیزی که شما احساس می‌کنید توقعی است که از طرف بیننده وجود دارد. ما هم این توقع را به صورت یک فشار احساس و سعی می‌کنیم برنامه را حفظ کنیم یا تغییراتی در آن ایجاد کنیم. در کل از جایی برای تغییر برنامه فشاری روی ما نبوده است.
‌اینکه می‌خواهید برنامه را حفظ کنید به معنی این نیست که شبکه خواسته‌هایی از شما دارد که باید برای دوام برنامه آنها را رعایت کنید؟
صوفی: اینکه می‌گویم توقع، توقع مخاطب است. رادیو هفت در مخاطبانش توقعی ایجاد کرده و ما هم برای خودمان سطح استانداردهایی را داریم که حفظ این سطح استاندارد و برآورده کردن نظرات مخاطب طبیعتا در برنامه‌سازی کاری سخت است. منظورم از ایجاد توقع و فشار از این منظر است و از طرف تلویزیون فشاری نبوده است.
ضابطیان: وقتی شما کار مدیا انجام می‌دهید چه در تلویزیون چه در رادیو یا مانند شما در مطبوعات، در ایران یا هر جای دیگر دنیا، شما روی یک منحنی سینوسی حرکت می‌کنید. گاهی اتفاقاتی می‌افتد که یکسری توقعات ایجاد می‌شود که کارهایی را انجام بدهید یا ندهید و چیزی نیست که مختص برنامه رادیو هفت باشد. این برنامه باید خودش را با این منحنی منطبق کند. گاهی ممکن است فشاری (در زاویه موسیقی) روی کل تلویزیون باشد که طبیعتا به همه برنامه‌ها منتقل و خود برنامه‌ساز متوجه این حساسیت می‌شود و نیازی نیست که کسی به او گوشزد کند چه کار کند. برنامه‌ساز می‌داند در این مقطع باید یکسری حرف‌ها را نزند یا به مصلحت است که یکسری از صحبت‌ها بیان شود. همانطور که محمد گفت فشاری که قرار باشد کلیت برنامه تغییر کند تا به حال نبوده‌ است.
دلیلش این نبود که برنامه شما از شبکه‌ (آموزش) پخش می‌شود که خیلی حساسیت روی آن نیست.
ضابطیان: این هم می‌تواند یکی از دلایل باشد.
اگر این برنامه در شبکه سه یا دو اجرا می‌شد به نظرتان تا این حد دستتان آزاد بود؟
صوفی: نمی‌شود صددرصد گفت اگر برنامه در شبکه‌ سه پخش می‌شد این اتفاقات نمی‌افتاد. این برنامه برای این شبکه و این ساعت شب طراحی شده و اگر این برنامه برای شبکه سه طراحی می‌شد شاید رادیو هفت نبود. اما همانطور که منصور گفت ممکن بود حساسیت‌هایی روی ما هم باشد.
‌یکسری کارها در برنامه شما برای اولین بار اتفاق افتاد. مثل اجرای پالت که از نظر بیرونی فیدبک‌های زیادی برای برنامه‌تان داشت.
ضابطیان: آن سبک اجرا، ایده‌ای قدیمی بود که چند ماه قبل از اینکه پالت برنامه‌اش را در برنامه ما اجرا کند داشتیم و با پالت صحبت کردیم و چند ماه این کار به تاخیر افتاد تا اینکه این گروه فرصت کردند و با ایده‌ای مشابه ایده ما و تصحیح آن ایده، (چون ایده آنها یک مقدار اگزجره‌تر بود) نتیجه همان شد که دیدید.
گروه‌های موسیقی دیگر چطور؟ یکی از کارهای شما در رادیو هفت که برای مخاطب جالب بود رفتن به سمت گروه‌هایی است که کم‌کم مخاطب خودشان را پیدا می‌کند. آیا قرار است گروه‌های دیگر هم مانند پالت در برنامه شما اجرا داشته باشند؟
ضابطیان: بله جزو برنامه‌های ماست. اساسا نگاه رادیو هفت موسیقی و اجرای آن است. موسیقی سنتی و روز ایران برایمان مهم است و حمایت از خواننده‌های مطرح و چهره‌های جوان‌تر در رادیو هفت. شاید هیچ برنامه‌ای در تلویزیون تا این حد از چهره‌های جدید استفاده نکرده و طبیعتا همانطور که سلیقه مردم به سمت گروه‌های موسیقی رفته رادیو هفت هم از این سلیقه تبعیت می‌کند و به جز پالت گروه چارتار هم به برنامه آمده و نگاه ما حمایت از این گروه‌هاست.
به نظرم این هم یکی از چالش‌هایی است که باید با صداوسیما رفع می‌کردید. چون بخش موسیقی از آن مواردی است که در آن یکسری قواعد وجود دارد. مثلا گروه چارتار وقتی وارد رادیو هفت می‌شود به نظرم اتفاق ساده‌‌ای نیست.
ضابطیان: بالاخره کار خوب سخت است. در توضیح سوال قبلی باید بگویم که ما خودمان یک گروه هستیم و طبیعتا از گروه‌هایی که کارشان ارزش پخش شدن را داشته باشد حمایت می‌کنیم. کارهای گروه‌های زیادی هم در برنامه ما کم‌وبیش پخش شده. پالت، چارتار (که شاید اولین حضورش در رادیووتلویزیون در برنامه ما بوده)، یا آثار گروه سون که از رادیو هفت پخش شده است. به همین دلیل توجه ویژه‌ای به گروه‌های موسیقی‌ای داریم که کارشان با کار رادیو هفت همخوانی دارد. هر کار خوبی یکسری دردسرها و هماهنگی‌هایی دارد اما خوشبختانه چون توانسته‌ایم در چهار‌سال گذشته اعتماد نسبی را در مسوولان سازمان ایجاد کنیم و جا بیندازیم که موسیقی‌هایی که در داخل کشور با مجوز ارشاد در حال کار هستند و نیازمند حمایتند را معرفی کنیم، تلویزیون هم با سعه‌صدر با ما همکاری کرده و تا به حال مشکلی نداشته‌ایم.
اما بسیاری از این موسیقی‌ها که در برنامه شما قابل پخش است در شبکه دیگر و برنامه دیگری قابل پخش نیست.
ضابطیان: فکر می‌کنم مربوط به تعامل و تعاریفی است که برنامه‌های مختلف دارند و شاید یک مقدار به دور از تواضع باشد اما کاری است که ما انجام می‌دهیم و آن استفاده به اندازه از موسیقی‌هاست. یک تِرَک موسیقی که پخشش از رسانه تعجب‌آور است را با مجوز فقط یک‌بار پخش می‌کنیم تا چند ماه بعد به سراغش نمی‌رویم، اما خیلی از دوستان تهیه‌کننده رادیو و تلویزیون به مجرد اینکه برای کاری مجوز می‌گیرند به طور مرتب آن را پخش می‌کنند که به ضد خودش تبدیل شده و همان‌هایی که به این کار مجوز داده‌اند به این نتیجه می‌رسند که درست نیست این کار تا این حد پخش شود و جلوی آن را می‌گیرند. اگر شما بدانید چه کاری را چه اندازه، کجا، چه زمانی و چقدر استفاده کنید تفاوت شما را با برنامه‌سازهای دیگر نشان می‌دهد و از این زمینه است که تلویزیون به ما اجازه پخش یکسری کارها را می‌دهد.
‌در واقع به دلیل اینکه از آثار افراطی استفاده نمی‌کنید مجوز پخش را می‌‌گیرید؟
ضابطیان: بله، ما مجوز پخش کارها را برای چندین بار داریم اما خودمان این کار را نمی‌کنیم.
صوفی: تلویزیون هیچ امتیازی برای رادیو هفت قایل نمی‌شود. همانطور که منصور گفت به مرور زمان با اطمینانی که از طرف مسوولان نسبت به برنامه ما ایجاد شده این مساله اتفاق افتاده است. طبیعتا خیلی از موسیقی‌هایی که امروز از برنامه ما پخش می‌شود شاید تا دو‌سال پیش این امکان وجود نداشت و ما هم به دنبال آن نبودیم. ذره‌ذره پیش رفتیم و این اطمینان را جلب کردیم و حال وقتی تصمیم می‌گیریم کاری را پخش کنیم این اعتماد وجود دارد و می‌دانند که هر کاری را به اندازه پخش می‌کنیم نه اینکه چون برنامه رادیو هفت است این اجازه به ما داده می‌شود.
‌اتفاقا منظور من این بود که به نظرم این راه می‌تواند راهی باشد برای برنامه‌ها و شبکه‌های دیگر که بتوانند موسیقی را مانند شما پخش کنند.
صوفی: به هر حال پخش این نوع موسیقی زحمت و به‌پیگیری نیاز دارد. شاید بعضی اوقات تنبلی همکاران ما در این‌سال‌ها بوده که همیشه از موسیقی‌هایی که در دسترس بوده و همه برنامه‌سازها استفاده می‌کردند را استفاده کرده‌اند. شاید باید بیشتر وقت می‌‌گذاشتند. خیلی از موسیقی‌هایی که در این‌سال‌ها از برنامه ما پخش شده و برای مخاطب عجیب بوده، کارهایی است که در سازمان مجوز پخش دارد اما کسی در آرشیو سازمان برای پخش این موسیقی‌ها اقدام نکرده است.
ضابطیان: دیکته بدون غلط، دیکته نانوشته است. وقتی شما تصمیم می‌‌گیرید موسیقی را به این صورت پخش کنید زحمت دارد. باید بروید و تعامل کنید و مجوز بگیرید، اعتماد جلب کنید که این سخت‌ترین بخش است و این ‌نظر در مدیران به وجود آورده شود که استفاده شما از این موسیقی‌ها درست است و اصلا خطرناک نیست. شاید همین موسیقی که ما در این ساعت پخش می‌کنیم اگر قرار باشد در ساعت دیگری از شبانه‌روز پخش شود غیرممکن باشد. اما موسیقی برای این ساعت شب انتخاب شده است. شاید اگر برنامه‌مان در ساعت دیگری بود اجازه پخش خیلی از این آهنگ‌ها را به ما نمی‌دادند. اما به هر حال درک درستی از زمان پخش موسیقی و محلش و اینکه شما این موسیقی را به چه متنی وصل می‌کنید و مجری چه توضیحی درباره آن خواهد داد به شما در کسب اعتماد کمک می‌کند.
‌ با تغییراتی که در برنامه در طول این چهار‌سال اتفاق افتاده اما همیشه آیتم‌های ثابتی دارید؛ متن‌های نوستالژیک و داستان‌هایی که فقط آدم‌هایش تغییر می‌کند. قصدی برای تغییر ساختار ندارید؟
ضابطیان: ممکن است اگر ساختار تغییر کند برنامه‌ خوبی شود اما دیگر رادیو هفت نیست. چند بار که تصمیم گرفتیم تغییراتی را ایجاد کنیم بلافاصله با فیدبک‌های منفی مردم روبه‌رو شدیم و ظاهرا مایلند همین ساختار را حفظ کنیم. ساختار تغییر نکرده اما در عین حال برنامه هم تکراری نشده و بیننده خودش را حفظ کرده است.
از طریق عوض کردن آدم‌ها...
ضابطیان: نه تنها آدم‌ها، به هر حال ما فرم گرافیکی برنامه را حفظ کرده‌ایم. والا بخش‌های مختلف مدام تغییر کرده؛ شاید به شکل ثابت به نظر بیاید که برنامه به بخش موسیقی، متن‌خوانی و قصه‌خوانی تقسیم شده اما در دل برنامه تغییراتی ایجاد شده و یکی از آن تغییرات حضور افراد جدید است.
‌اتفاقی که در برنامه‌های موفق مثل رادیو هفت می‌افتد این است که نمونه‌های شبیه به آن ساخته می‌شود. مثلا شبکه دو یا سه برنامه‌هایی مثل یادگاری‌ها را شبیه برنامه شما ساخته‌اند. به نظرتان این برنامه‌ها در تغییر ساختار شما برای اینکه شبیه آنها نباشید موثر نیست؟
ضابطیان: یک برند موفق که وارد بازار می‌شود ده‌ها برند که سعی می‌کنند شبیه به آن باشند وارد بازار می‌شود اما در نهایت مصرف‌کننده متوجه می‌شود این برند ممکن است در لحظه اول شبیه Sonyباشد اما وقتی دقت می‌کند می‌بیند Suny است. این به تصمیم مخاطب بستگی دارد که کدام برند را استفاده کند. الان هم اتفاق افتاده است. البته ما از این اتفاق استقبال می‌کنیم که برنامه آنقدر تاثیرگذار باشد که بتواند دیگران را به فکر بیندازد، اما خوشحال‌تر می‌شویم که چیزی به ما اضافه شود یعنی برنامه‌هایی ساخته شود که از رادیو هفت بهتر باشند اما متاسفانه این اتفاق نیفتاده. حتی در شبکه‌های استانی هم برنامه‌هایی ساخته شده که به‌نوعی تقلید صریح از برنامه رادیو هفت است. مایلیم که این اتفاق نیفتد.
زمانی بود که دو شبکه تلویزیون بیشتر نداشتیم و ساعت 10 شب خیلی از ماها برنامه قصه شب را گوش می‌کردیم. به‌نظرتان رادیو هفت تا چه اندازه جایگزین چنین برنامه‌هایی شده است یا اساسا دنبال این جایگزینی نبوده‌اید.
صوفی: اینکه انتخاب پایان شب مردم باشد طبیعی است که به‌عنوان یک برنامه‌ساز در زمان طراحی کار از همان ابتدا به این موضوع فکر می‌کنیم و قرارمان هم این بوده که بیننده یک ساعت آخر شب را با این برنامه بگذراند. فکر می‌کنم در چهار‌سال گذشته بخش زیادی از چیزی که فکر می‌کردیم براساس آمار و گزارش‌ها اتفاق افتاده اما اینکه توقع داشته باشیم مانند آن‌سال‌ها انتخاب همه دیدن برنامه ما باشد توقع بیجایی است، چون آن زمان دوشبکه بیشتر نبوده و رادیو، یک‌برنامه بوده و تنوعی وجود نداشته و این همه گستردگی رسانه‌ها نبوده و توقع بیجایی است اگر بخواهیم انتخاب همه، ما باشیم. اما به‌نظرم تاحد زیادی در چهار‌سال گذشته به خواسته‌مان رسیدیم که خیلی‌ها رادیو هفت را دیدند یا حداقل در طول هفته در اکثر شب‌ها یا شب‌هایی که به نظر خودشان برنامه به حال‌وهوایشان نزدیک‌تر بود برنامه را انتخاب کردند.
‌سوالی که همیشه برایم پیش آمده این است که در این مدت کسی از مخاطبان شما بوده که خودش پیشنهاد یک آیتم را بدهد و مورد استقبال شما قرار گیرد؟
صوفی: اینکه یک آیتم مشخص پیشنهاد شده باشد نه اما خیلی از ایده‌های ریز رادیو هفت از دکور یا ریزه‌‌کاری‌های برنامه یا ایده‌هایی که موضوعی بوده و هر پنجشنبه اتفاق افتاده از طرف مخاطبان بوده و به نظرم خیلی‌هایشان جذاب بوده و استفاده کرده‌ایم. مثلا در دکور استودیو شماره دو از کاغذهایی که گوینده‌ها به دست ‌می‌گیرند از ایده تا اجرای طرح کاغذ از طرف مخاطبان بوده مثلا بعضی‌ها ایده داده‌اند که به‌جای کاغذ ساده از کاغذ طرح‌دار استفاده کنیم یا بعضی‌ها داوطلب شده و به ما اضافه شدند و برای ما کارهای طراحی انجام دادند.
ضابطیان: کاری که امسال انجام دادیم انرژی‌ای بود که روی برندینگ برنامه گذاشتیم. به‌نظرم الان دیگر مردم رادیو هفت را به‌خوبی می‌شناسند و جایی نیست که مردم به‌عنوان برند با این برنامه برخورد نکنند. آرام‌آرام هم باید این برندینگ را تقویت کرده و هم به مسوولیت‌های اجتماعی‌مان به‌عنوان برنامه‌های تاثیرگذار بیشتر بها دهیم. بنابراین امسال برای اولین‌بار به‌عنوان یک برنامه تلویزیونی شروع به تبلیغات شهری کردیم. بیلبوردها و لن‌پوست‌ها در سطح شهر منتشر شد و اتفاق خوبی بود که در همه جا حضور داریم. همچنین در چند روز گذشته سایتمان را راه‌اندازی کردیم که در یکی، دو روز گذشته به‌شدت مورد استقبال قرار گرفته و در کل برنامه‌هایی برای شرکت در فعالیت‌های اجتماعی داریم که به‌موقع اعلام خواهد شد. همچنین امسال در صورت امکان، اجتماعی از بینندگان رادیو هفت در سراسر کشور خواهیم داشت.
‌بحث بیلبوردهای شهری اولین‌بار است که در مورد یک برنامه تلویزیونی اتفاق می‌افتد.
ضابطیان: دقیقا.
‌ اسپانسر خاصی دارید؟
صوفی: سیما در یکی، دو ‌سال گذشته مشکلات مالی داشته است. ‌سال گذشته رادیو هفت اسپانسر داشت و پیشنهادهایی هم داشته است. خود ما هم مواردی را رعایت می‌کنیم به واسطه اینکه رادیو هفت به علت فرم و نوع ارتباطش با مخاطب خیلی مایل نیست که هر اسپانسری وارد برنامه شود و شکل برنامه را تغییر دهد. خیلی از اسپانسرها که خواسته‌اند محصولشان را از طریق ما معرفی کنند اصلا شبیه به برنامه نبوده و برایمان خیلی مهم است که چه اسپانسری با ما همکاری کند.‌ سال گذشته بانک ملت با ما همکاری کرد و با نگاهی که بانک ملتی‌ها به رادیو هفت داشتند در کنار ما بودند و با وجودی که کاملا دیده شدند اما به علت نوع حضور این دیده‌شدن مخاطب را اذیت نکرد. امسال هم مذاکراتمان بر همین اساس است و برایمان مهم است که خود آن اسپانسر برندی باشد که در کنار ما قرار گیرد و به هم کمک کنند.
ضابطیان: طبیعی است که وقتی یک برنامه موفق می‌شود خیلی‌ها به فکر پولسازی می‌افتند اما واقعا برای ما پول‌ساختن خیلی ملاک نیست کمااینکه خیلی از پیشنهادها را رد می‌کنیم. از جمله الان خیلی مد شده که از طریق موبایل و فرستادن یک شماره مبالغی واریز می‌شود یا فلان کانون راه‌اندازی می‌شود که متاسفانه بعضی‌ها درگیر آن می‌شوند اما ما ترجیح می‌دهیم مشکلات مالی داشته باشیم تا از این راه‌ها پول دربیاوریم چون اعتمادی را که بین مردم ایجاد کرده‌ایم ارزان به دست نیامده که بخواهیم با چند میلیون‌تومان از دست بدهیم و ترجیح می‌دهیم اگر زمانی هم به مشکلات عجیب و غریب برخورد کردیم با بستن سنگ به شکممان برنامه را بسازیم تا اینکه به هر چیزی تن دهیم. اما خوشبختانه اسپانسرها خودشان علاقه‌مند به همکاری با ما هستند و در کنار اسپانسرهای بازاری که خیلی فراوانند اسپانسرهای فرهنگی هم کم نداریم و همیشه منتظر حمایت اسپانسرهای فرهنگی هستیم و خوشبختانه این صبر هم نتیجه داده و همیشه با بهترین اسپانسرها کار کرده‌ایم.
‌این‌طور که مشخص است از سمت سازمان کمک کمتری دریافت می‌کنید.
صوفی: الان چهار‌سال از برنامه گذشته و فقط در شش‌ماهه‌ سال قبل اسپانسر داشتیم و قبل از آن هزینه‌ها از طرف سازمان تامین می‌شد. به هر حال سازمان مشکلات مالی دارد اما امورات رادیو هفت با همین شرایط گذشته است.
‌خیلی از برنامه‌ها به عواملشان بدهکار هستند. این اتفاق برای شما نیفتاده است؟
صوفی: ما هم از این مشکلات مستثنا نبوده‌ایم. مهم این است که چطور منابع را مدیریت کنید. تا به حال خدا را شکر این ماجرا را گذرانده‌ایم.
ضابطیان: شاید این گفته شعاری باشد اما ما به یکی از چیزهایی که معتقدیم دعای مردم است. خیلی پیش آمده که در خیابان با مردم روبه‌رو می‌شویم و می‌گویند برنامه که تمام می‌شود ما دعایتان می‌کنیم. حتی افراد مذهبی از ما تشکر می‌کنند و می‌گویند شما باعث شدید در این ساعت فرزندان ما ماهواره تماشا نکنند. یکی دیگر می‌گوید از برنامه شما آرامش می‌گیرم. یکی با همسرش آشتی کرده یا دیگری تشویق شده که بنویسد. هر کسی تاثیری از برنامه ما گرفته و ما این انرژی‌های مثبت را به دعای خیر تعبیر‌ می‌کنیم. خواسته من این است که اگر گفته‌ام شعاری شد چاپ نکنید. لحظاتی بوده که واقعا دیده‌ایم چیزی ته حسابمان نیست و لحظه آخر پولی به دست ما رسیده که پیش عوامل شرمنده نشده‌ایم. نمی‌گویم تا به حال سختی نکشیده‌ایم اما تا حدی نبوده که نفسمان را بگیرد یا روی کیفیت برنامه تاثیر بگذارد.
 
http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها
از کارت اهدای عضو تا وصیت نامه شفاهی
دوست دارم دیرتر بمیرم
 
امیرعلی نبویان/ نویسنده و بازیگر جوان.





 
 چقدر به مرگ فکر می‌کنید؟
 من در زندگی‌ام خیلی به مرگ فکر می‌کنم و هر دفعه که به یادش می‌افتم دلم می‌خواهد این اتفاق که وقوعش در زندگی هرکسی حتمی است برای من دیرتر رخ بدهد تا بتوانم بیشتر زندگی کنم. البته این فکر کردن هم در مواقع مختلف شدت‌های مختلفی دارد مثلاً در مواقعی که احساس خطر و ناامنی می‌کنم طبیعتاً بیشتر می‌شود، مثل مواقعی که سوار هواپیما می‌شوم. 
 
 چقدر برای مردن آماده‌اید؟
 وقتی به مرگ فکر می‌کنم، همیشه این سوال مهم به ذهنم می‌رسد که اگر خدا خواست که من بمیرم، آن وقت من با مردنم چه چیزهایی را از دست می‌دهم و چه چیزهایی را به دست می‌آورم؟ بعضی از مواقع در زندگی‌ام واقعاً آمادگی مردن را دارم و جواب‌های خوبی به این سوالم می‌دهم ولی در مجموع باید بگویم که نه، هنوز برای مردن آماده نیستم، چون کارهای بسیار بسیار زیادی است که انجام نداده‌ام و همچنین یک سری حساب کتاب‌هایی دارم که باید قبل مردنم صاف‌شان کنم، چه با خود خدا و چه با خلق خدا.
 
تا حالا وصیت‌نامه نوشتین؟
 نه، راستش را بخواهم بگویم حتی تا حالا به این که بخواهم چیزی به عنوان وصیت‌نامه بنویسم تا بعد از مرگم برای زنده‌ها خوانده شود، فکرم نکردم. چون در واقع من نه از لحاظ مادی و نه از لحاظ معنوی چیزی برای باقی گذاشتن از خودم برای دیگران ندارم و اگر حرفی هم داشته باشم معمولاً در بین نوشته‌هایم جا می‌دهم و مجموع نوشته‌هایم می‌توانند وصیت‌نامه‌ خوبی از من باشند.
 
 فرض کنید الان می‌خواهید برای خودتان یک وصیت‌نامه بنویسید و بخواهید در یک جمله ارزشمندترین نکته در زندگی‌تان که بتوانید آن را ثمره این سال های عمرتان بدانید را به بقیه بگوید تا در زندگی‌شان به آن توجه کنند چه جمله‌ای است؟
 مهم‌ترین نکته‌ای که می‌توانم برای افراد دیگر بعد از مرگم به یادگار بگذارم این است که کار امروز را به فردا نیندازند، من متأسفانه به شدت به این عادت بد مبتلا هستم و این احتمال را می‌دهم که بعد از مرگم هم کارهای زیادی را ناتمام گذاشته باشم و حتی یکی از خواسته‌هایم در وصیت‌نامه‌ام می‌تواند این باشد که بخواهم یک آدم را با خصوصیات نزدیک به خودم پیدا کنند و از او بخواهند که تمام کارهای ناتمام من را به پایان برساند.
 
بازهم عیدتون مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
التماس دعا *
یاعلی(ع)
 
   
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1393/04/21

 

مهماني حق چه باصفا شد
ميلاد امام مجتبي شد

 

ميلاد نور، در نيمه ي ماه نور، بر عاشقان نور مبارکباد.

سلاااااااااام

خوبید؟

امشب آسمان و زمین و هرآنچه در آن است غرقِ سرور و شادمانی است؛ زیرا پذیرای میهمان پربرکتی از خاندان پاک رسالت و امامت می باشد؛ زیرا که ستاره درخشانی از میان ستارگان زیبای هدایت طلوع می کند و نسیمی بهاری قلب های سرد و خشک انسان ها را جان تازه ای می بخشد.

ای فرزند رسالت و امامت و ای کوثر ولایت، میلادت مبارک باد.

 

ایشالا به برکت چنین روز خجسته ای همه زندگی خوبی داشته باشند و هیچ کسی در هیچ جای دنیا گرسنگی سر به بالین نذاره و صلح و ارامش در همه نقاط جهان برقرار باشه*

الهی آمین

 

با خبر شدیم دو هفته نامه نیمکت گفتگویی رو با آقای ضابطیان انجام داده، ما متن گفتگو رو پیدا کردیم و همراه با عکساش تو این پست گذاشتیم. ایشالا که دوست  اشته باشید

 

گفتگوي دو هفته نامه اطلاع رساني، خبري و آموزشي "نيمكت" با منصور ضابطيان در رابطه با كنكور

 

کنکور هیولا نیست

 گفت وگو با منصور ضابطیان که سالها قبل با رتبه 2 وارد دانشگاه شد

 برای ملاقات با مرد آخر شبهای پربیننده تلویزیون از پیچ وخمهای خیابان فلسطین عبور کردیم و رسیدیم به خانه قدیمی اما باصفایی که میزبان عوامل رادیو 7 است. منصور ضابطیان که اکنون به عنوان یکی از مجریان محبوب جای خودش را در خانه های گرم ایرانیان باز کرده، مدتهاست که برنامه شبانه اش را در همین ساختمان قدیمی تهیه و در ساعات پایانی هر شب به مخاطبان پرتعدادش عرضه میکند. تهیه کننده و مجری یکی از دلنشین ترین برنامه های تلویزیونی مشغول تولید سري جدید رادیو 7 است و پس از گوشزد کردن آخرین نکته ها، آرام آرام برای نشستن پای گفت وگو آماده میشود. منصور ضابطیان دامنه تأثیرش از قاب تلویزیون هم گذشته و از اتاقهای همین ساختمان آجری به خانه های مردم راه پیدا کرده اما شاید کمتر کسی بداند او با رتبه تک رقمی وارد دانشکده هنر شده و در چند حرفه هم تبحر دارد. مجری محبوب رادیو 7 کنکور را نه آخر دنیا بلکه یکی از ایستگاه های پرتعداد زندگی میداند و معتقد است همه آدمها میتوانند در ایستگاه هاي مختلف پیاده شوند اما در نهایت به مقصد اصلی شان برسند، همانگونه که خودش سالها قبل از رشته علوم آزمایشگاهی به وادی هنر کوچ کرده و اکنون با برنامه رادیو 7 میلیونها نفر از مخاطبان تلویزیونی را با خودش همراه کرده است. او که روزنامه نگار بود، مجری شده و حالا هم کتابهایش خوب میفروشد، می گوید همیشه از بی انضباطی بیزار بوده و حتی شیطنت هایش در دوران مدرسه هم براساس ایده و برنامه بوده است!

 

 • • برنامه تلويزيوني راديو 7 بر اساس چه ايده اي طراحي شد؟

تابستان سال 88 بود كه ايده ساخت راديو 7 در ذهنم كليد خورد و منجر شد به طراحي و ساخت برنامه اي كه هم اكنون ميبينيد. اگر برنامه اي بخواهد موفق باشد بايد براساس نيازهاي مردم ساخته شود. يكي از نيازهاي مردم در شرايط فعلي آرامش است. مردم ما در مقطع كنوني خيلي درگير شلوغي هاي زندگي مدرن هستند و گاهي اوقات از فضاي آرامبخشي كه هر انساني در پي آن است دور مي شوند. راديو 7 با اين ايده شكل گرفت كه بتواند در ساعات پاياني شب به مردم آرامش بدهد و فكر ميكنم چون نياز مخاطبش را درست درک كرده مورد اقبال عموم هم قرار گرفته است.

• • به عنوان تهیه كننده و مجري چه مسیري را طي كرديد تا راديو 7 به يك برنامه ماندگار تبديل شود؟

راز ماندگاري برنامه در طراحي صحيح آن نهفته است. همانطور كه گفتم اگر برنامه اي درست و بر اساس نياز مخاطب ساخته شود و هميشه خودش را تر و تازه نگه دارد، موفق خواهد شد. تر و تازه به اين مفهوم كه هميشه در همان سطح ايد ه آل ابتدايي باقي نماند، همواره جلوتر از مخاطب خودش حركت كند و رو به تعالي باشد البته گاهي پاسخگويي به سطح انتظارات عموم دشوار مي شود اما اگر بخواهيد موفق بمانيد و ماندگار شويد بايد دشواريها را تحمل كنيد.

• • تازه ماندن شما و عوامل تا چه حد به موفقیت برنامه كمك كرده است؟

تازه ماندن يعني اينكه شما آدم زمانه خودت و به روز باشي؛ يعني خودت را از شرايط جامعه اي كه ميليونها نفر را در دل خود جا داده دور نكني. وقتي قرار است برنامه اي بسازيم كه با عامه مردم ارتباط برقرار كند نمي توانيم از زندگي مردم فاصله بگيريم. يكي از دلايلي كه بعضي از برنامه هاي تلويزيوني موفق نمي شوند اين است كه سازندگان اين برنامه ها خودشان را از جامعه جدا مي كنند و صرفا در مسير خانه و تلويزيون در آمد و شد هستند. ما راديو 7 را با يك تيم جوان مي سازيم كه همه آنها درگير زندگي شخصي خودشان هستند؛ از كنكور و دانشگاه گرفته تا سربازي، ازدواج و دغدغه هاي مسكن و به طور كلي تمام مشكلاتي كه مردم عادي با آنها دست و پنجه نرم مي كنند. من هم به عنوان تهيه كننده با تمام اين ماجراها درگير هستم به همين دليل نياز جامعه را ميشناسم و اثرات اين شناخت حين كار خودش را نشان مي دهد.

• • شما پیش از اين هم  كارهاي موفق ديگري داشته ايد؛ نويسنده قابلي هستید و قلم بلورين دريافت كرده ايد. مي خواهیم راز موفقیت منصور ضابطیان را بدانیم.

اينگونه نيست كه منصور ضابطيان دست به هر كاري زده موفق بوده و اين نوع قضاوتها جنبه تعارف دارد. به هر حال من هم مثل بقيه آدمها كارهاي ناموفق داشته ام اما اگر بخواهيد كارنامه ام را موفق تعبير كنيد، اين موفقيتها راز عجيب و غريبي ندارد. اصولا كاري را كه مي خواهم انجام بدهم خيلي جدي مي گيرم؛ به حدي كارم را جدي مي گيرم كه حتي ممكن است گاهي اوقات دوستان و اطرافيانم دلخور شوند. تنها چيزي كه مي تواند مرا عصباني كند بي نظمي در كار است و اساسا بي نظمي آدمها آزارم ميدهد. در كنار نظم، برنامه ريزي و ايمان داشتن به كاري كه مي خواهم انجام بدهم از جمله دلايلي است كه به زعم خيلي ها، از جمله شما، باعث موفقيتم شده اما شخصا خودم را فرد خيلي موفقي نمي دانم.

• • شكسته نفسي مي كنید؟

اصلا شكسته نفسي نيست و حرف دلم را مي زنم. به نظر خودم از دور آدم موفقي به نظر ميرسم.

• • كسي كه رتبه 2 كنكور را كسب ميكند قطعا آدم موفقي است. از آن روزها برايمان بگويید. چگونه خودتان را براي كنكور آماده مي كرديد؟

سالي كه ميخواستم وارد دانشگاه شوم قبول شدن در رشته سينما بيشترين نمره را نياز داشت و ورود به اين رشته سخت بود. فكر مي كنم دانشگاه سراسري فقط 25نفر را در رشته سينما مي پذيرفت اما خوشبختانه توانستم در رشته مورد علاقه ام قبول شوم. باور كنيد هنوز هم كسب رتبه دوم رشته سينما براي خودم عجيب است.

• • انتخاب رشته هنر آگاهانه بود؟

رشته اول من علوم آزمايشگاهي بود اما پس از پايان دوران سربازي و اتمام طرح، دوباره در كنكور شركت كردم و تصميم گرفتم اين بار در رشته هنر ادامه تحصيل بدهم. دليل انتخاب اين رشته هم شايد برايتان جالب باشد. به دليل علاقه زيادي كه از بچگي به آثار هنري داشتم يك روز به نمايشگاه دوسالانه گرافيك در موزه هنرهاي معاصر رفتم و زماني كه داشتم آثار هنرمندان را تماشا مي كردم با خودم گفتم چه ميشد اگر يكي از اين كارها به من تعلق داشت و من هم مي توانستم كارهاي گرافيكي انجام بدهم. بعد هم تصميم گرفتم رشته ام را عوض كنم و در رشته گرافيك ادامه تحصيل بدهم بنابراين جست وجوها براي اينكه بدانم چه كلاسهايي را بايد پشت سر بگذارم و چه كتابهايي را بخوانم شروع شد تا اينكه به كنكور رسيدم. در آن سالها رتبه زير 300 براي رشته گرافيك و رتبه زير 120 براي تحصيل در رشته سينما پذيرفته مي شدند و كنكور 2 مرحله اي بود. وقتی كارنامه مرحله اول آمد، باور نمي كردم كه رتبه 90 را كسب كرده باشم. فكر مي كردم كارنامه ام با داوطلب ديگري عوض شده و اصلا كارنامه متعلق به من نيست.

 

• • مگر به كاري كه مي كرديد، ايمان نداشتید؟

چرا، اما همان موقع كه در كنكور شركت كردم، تقريبا بين 12 تا 14 ساعت در بخش آزمايشگاه بيمارستان كار ميكردم و بعد از فارغ شدن از كار روزانه بايد به خانه ميرفتم و درس مي خواندم. توانستم مدتی مرخصي بگيرم و به كلاس كنكور بروم اما در مقايسه با دانش آموزان ديگر كمتر درس خوانده بودم. رشته هنر را دوست داشتم و فكر ميكنم چون كتابها و اطلاعاتي كه از آنها استخراج مي كردم را دوست داشتم، توانستم رتبه خوبي كسب كنم.

• • براي مرور كردن كتابهاي درسي روش ويژ ه اي داشتید؟

بله، مثلا براي دوره كردن بعضی از دروس به موزه مي رفتم يا اگر قرار بود درباره ايران باستان بخوانم به موزه ايران باستان ميرفتم و هر آنچه در كتب درسي آمده بود را از نزديك مي ديدم و لمس ميكردم. مكتبهاي نقاشي ايراني را هم در موزه رضا عباسي و در كنار تابلوهايي كه به مكتبهاي مختلف تعلق داشت ياد گرفتم بنابراين سر جلسه كنكور تابلوهايي كه در موزه ديده بودم در ذهنم تداعي مي شد نه آنچه در كتابها خوانده بودم. با همين روش بود كه در كنكور موفق شدم.

 • • چه اتفاقي افتاد كه رشته گرافیك را انتخاب نكرديد و سراغ سینما رفتید؟

در عين حال كه به گرافيك علاقه داشتم، نوشته هايم معمولا مورد توجه قرار مي گرفت. چون خوب مي نوشتم و در كنكور هم رتبه بالايي كسب كرده بودم، دوستان و اطرافيانم كه با هنر سر و كار داشتند به من توصيه كردند رشته سينما را انتخاب كنم. در آن سالها سينما در رشته هنر، حكم پزشكي در رشته تجربي را داشت و ضمن اينكه رشته پرطرفداري بود بالاترين نمره را هم ميخواست. خلاصه اينكه از گرافيك به سمت سينما رفتم اما امروز يكي از حسرتهاي زندگي ام اين است كه چرا گرافيك نخواندم.

• • معمولا شب امتحان را چگونه سپري ميكرديد؟

آدمي نبودم كه شب تا صبح بيدار بمانم و درس بخوانم. دانش آموز خيلی درس خواني هم نبودم اما هميشه نمره هاي خوبي مي گرفتم و معمولا شاگرد اول دبيرستان بودم. زماني كه تحصيل مي كردم چندين كار ديگر هم انجام مي دادم و در كنار آن كارها، درسم را نيز ميخواندم. در خانه ما درس خواندن يك اجبار نبود. يادم می آيد در آن سالها كه براي كنكور آماده مي شدم هميشه هدفن در گوشم بود؛ يا موزيك گوش ميدادم يا راديو. هميشه روي چند كار مختلف تمركز ميكردم و اصلا روي موضوع يا كار خاصي متمركز نمي شدم.

• • همین كه اجباري در كار نبود چقدر به موفقیت شما در كنكور كمك كرد؟

خيلي تأثيرگذار بود. همين مسأله به من آرامش مي داد كه اگر در كنكور قبول نشوم حداقل نبايد به خانواده ام جواب پس بدهم و تحت فشار قرار نمي گيرم.خانواده ام برخلاف خيلي ها مرا به دليل قبول نشدن در كنكور سرزنش نمي كردند و نمي گفتند براي تو هزينه كرده ايم و بايد قبول شوي.

• • همین موضوع استرس شما را كم مي كرد؟

صددرصد. همين فضاي آرامبخش كه در خانه ما حاكم بود، استرس و ترس من از قبول نشدن در كنكور را به شدت كم مي كرد.

 • • با استرس روز كنكور چگونه كنار آمديد؟

يادم نمي آيد سر جلسه امتحان و كنكور استرس داشته باشم البته دلشوره داشتم كه نتيجه چه خواهد شد اما واقعا برخلاف خيلي ها استرسي نداشتم.

 • •اين آرامشي كه در چهره و كلام شما موج مي زند تا چه حد به شما كمك كرد؟

طبيعي است كه اين آرامش ذاتي كمك مي كند. شايد آن موقع كه كنكور مي دادم آرامش امروز را نداشتم.آرامش امروزم حاصل گشت و گذار در دنياست. ديدن دنيا شما را به اين درک مي رساند كه زندگي آنقدر هم كه فكر مي كنيد جدي نيست و انسان نبايد غصه خيلي چيزها را بخورد. در دنيا كسانی هستند كه غصه مسائل بزر گتر از قبولي در كنكور را مي خورند.

• • تحصيلات دانشگاهي چقدر كمك كرد تا قدمهاي بلندي در كارتان برداريد؟

واقعا نمي توانم آناليز كنم كه تحصيلات تا چه حد و كجاها در زندگي ام تأثير مثبت داشته اما مگر مي شود مقوله تحصيل در موقعيت آدمها بي تأثير باشد؟ وقتي شما رشته سينما را انتخاب مي كنيد، طبيعي است كه بايد فيلم ببينيد، كتاب بخوانيد و با افراد مختلف ارتباط برقرار كنيد اما نمي توانم بگويم چند درصد موفقيت آدمها به واسطه تحصيلاتي است كه پشت سر گذاشته اند. دست كم اين تئوري درباره رشته سينما صدق نمي كند. كسي كه در رشته پزشكي تحصيل مي كند زندگي اش به طور صددرصد محصول درسي است كه خوانده چرا كه اساسا بدون مهر نظام پزشكي نمي شود طبابت كرد اما در رشته هنر اي نگونه نيست. شايد اگر اين رشته را انتخاب نمي كردم هم مي توانستم تهيه كننده و كارگردان شوم چون دانشگاه هاي هنراساسا هنرمند تربيت نمي كنند. دانشكده هنر نهايتا مي تواند يك تكنيسين هنري خيلي خوب و درجه يك به جامعه هنري تحويل دهد و كسي كه صاحب ايده و تفكر باشد مي تواند موفقيت هاي تازه را لمس كند.

• • در دوران نوجواني هم دانش آموز آرامي بوديد؟

در دوران نوجواني خيلي بازيگوش و پر شر و شور بودم! البته شيطنت هايم علني نبود چون شاگرد اول و چشم و چراغ مدرسه بودم. در اغلب موارد طراح شيطنتها بودم تا مجري. گاهي اوقات با يك برنامه ريزي قبلي بچه ها را در شيطنت هايم دخيل ميكردم و بيشتر ايده پرداز بودم. الان هم با ايده پردازي كار تلويزيوني انجام مي دهم. خلاصه در دوران مدرسه اصلا دانش آموز آرامي نبودم.

 • • چه توصیه ای براي كنكوريها داريد؟

كنكور در اين دوره و زمانه برخلاف دوران ما هيولا نيست. در دوران ما تعداد شركت كنندگان بسيار زياد و تعداد پذيرفته شدگان كم بود و به همين دليل قبول شدن در كنكور كار سختي به نظر مي رسيد. در حال حاضر اينگونه نيست. شايد دانشگاهي كه من در آن تحصيل كردم هنوز هم 20 يا 25 دانشجو بپذيرد اما تعداد زيادي دانشگاه ديگر وجود دارد و همين امكانات، ادامه تحصيل را راحت كرده است. توصيه من به دانش آموزان اين است كه كنكور را بيش از حد معمول جدي نگيرند. زندگي مثل يك سفر است كه آدم در ايستگاههاي مختلف گاهي اوقات پياده مي شود، دوري ميزند و در يك ايستگاه ديگر دوباره سوار قطار زمان ميشود. در زندگي ايستگاههاي مختلفي وجود دارد؛ مثل كودكي، بلوغ، جواني، دانشگاه، سربازي، ازدواج و بچه دار شدن. همه آدمها يك روز در يكي از ايستگاههاي زندگي پياده مي شوند. كنكور هم يكي از اين ايستگاههاست و خيلي خوب است كه آدم در اين ايستگاه پياده شود و چرخي هم بزند اما اگر هم نشد مهم نيست چون ممكن است در ايستگاه بعدي اتفاق بهتر و جذابتري در انتظار شما باشد بنابراين كنكور همه زندگي نيست. در مقطعي دانش آموزان فكر مي كنند اگر در كنكور قبول شوند همه چيز تمام است اما همين افراد وقتي وارد دانشگاه مي شوند براي پايان دوره 4 يا 8 ساله تحصيلشان روزشماري مي كنند و بعد هم در تب و تاب پيدا كردن كار به سر مي برند بنابراين هميشه آرزويي هست و نبايد به اين موضوع فكر كرد كه اگر قبول شويم به سعادت رسيده ايم و اگر پشت كنكور بمانيم دنيا برايمان تيره وتار خواهد شد.

• • خود شما هم يك بار در ايستگاه كنكور پیاده شده ايد؟!

بله. من هم در ايستگاههاي زيادي پياده و سوار شده ام و هنوز هم درگير كارهاي مختلفي هستم؛ برنامه تلويزيوني مي سازم، كار مطبوعاتي ميكنم، كتاب مي نويسم و عكاسي هم مي كنم. آدمها بايد مفهوم واقعي زندگي را درک كنند تا بتوانند دنياي خاص خودشان را بسازند. اگر دنياي خاص خودتان را بسازيد، چه در كنكور قبول شويد و چه نشويد از زندگي لذت م يبريد اما اگر نتوانيد دنياي خودتان را بسازيد به محض قبول نشدن در كنكور فكر ميكنيددنيا به آخر رسيده است.

• • هنگام نشستن مقابل دوربین تلويزيون و اجراي برنامه استرس نداريد؟

اصلا استرسي ندارم چون اگر كار تلويزيوني نباشد سراغ كارهاي ديگر مي روم. تنها نگراني ام اين است كه نكند مردم دوستم نداشته باشند.

 

و یک خبر از امیرعلی نبویان برای شیرازی های عزیز

 

در ضمن بسم الله الرحمن الرحیم که ابتدای پست گذاشتم شاهکاری از خط نقاشی آقای میرحسین زنوزی هست که خاطره عزیز برامون فرستاده.

التماس دعا

یاعلی(ع)

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : پنجشنبه 1393/04/12

یکی از این آدما یه شب دعاش میگیره

یکی از از همین شبایی که شب تقدیره

یه دل شکسته یک گوشه ی این شهر صداش

می رسه تا آسمون آه چه دامن گیره

غروبا چه حالی داره          این فضا چه حالی داره

که برای گریه کردن         یه هوای عالی داره

غروبا ببین هوارو            گریه های بی صدارو

این همه دستایی که منتظر بارونه

یکی اون بالا نشسته که خودش میدونه

میدونه کاریه که فقط خودش میتونه

دستای خالی رو خالی برنمیگردونه

غروبا چه حالی داره

این فضا چه حالی داره


سلام دوستای خوبم

خوبید؟

طاعات و عباداتتون مقبول

این شعری که ابتدای این پست گذاشتم به نظرم به حال و روز این شبای وبلاگ شباهت داره. مرسی از همتون که واسه همدیگه دعا میکنید و همدیگرو تو این روزهای قشنگ فراموش نمیکنید

فرداشب یعنی 12تیرماه 93 موضوع برنامه به بخشش اختصاص داره و آقای منصور ضابطیان مطابق پنجشنبه شب ها این برنامه رو اجرا میکنه.

دوستان ما همیشه ویدئوهایی که گذاشتیم از استودیو شماره2 بود ولی امشب تصمیم گرفتیم دو بخش از استودیو شماره 1 رو برای دانلود بذاریم. اولی مربوط میشه به شعرخانی آقای کاکاوند در شنبه شب و دومی صحبتهای اقای نبویان هست.

برای بخش اول متن شعر و ویدئوی اینکارو گذاشتیم:


خــــاكــــــم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم 
خـــــاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم ؟
آوخ ، كــلاه نيست وطـــــن ، گـــــــر كه از سرم 
برداشتند فــــكـــر كــــــلاهي دگــــــــر كــــــنم 
مــــرد آن بود كه اين كلهش ، برسر است و من
نـــــــــــامـــردم ار كه بي كله ، آني به سر كنم 
مــــن آن نيـــــــم كــــــــه يكسره تدبير مملكت 
تسليــــــــم هـــــــرزه گـــــــــرد قضا و قدر كنــم
زيــــــــر و زبر اگــــــــر نكنـــــــي خــاك خصم را 
وي چــــــــــرخ زيــــــــــر و روي تو زير و زبر كنم 
جــــــــايي‌ست آروزي مـــن ، ار من به آن رسم
از روي نعـــــــــش لشكـــــــــر دشمـن گذر كنم
هــــــــــر آنچـــــه مي‌كني بكن اي دشمن قوي 
مـــــــــن نيز اگــــــــر قــــوي شدم از تو بتر كنم
مـــــن‌ آن نيـــــم بــــه مرگ طبيعي شوم هلاک
وین كـــــــاسه خون به بستر راحت هدر كنم 
معشـــــوق عشقي اي وطن اي عشق پاك من 
اي آن كـــــــه ذكـــر عشق تو شام و سحر كنم 
عشقت نه سرسري ست كه از سر به در شود
مهـــــرت نـــــــه عارضي ست كه جاي دگر كنم
عشـــــق تــــــــو در وجــــــودم و مهر تو در دلم 
بـــــــــا شير انـــــــدرون شد و با جان به درکنم

(میرزاده عشقی)

دانلود ویدئویه این بخش

در بخش دوم صحبت های اقای نبویان درباره زرشک و تعریف خاطره ای از این بخش هست:

دانلود قسمتی از اجرای امیرعلی نبویان و توضیحاتشون درباره زرشک

در پناه مولا باشید

یاعلی(ع)

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : جمعه 1393/03/02

 بتوکل نام اعظمش*

 

 

پیشاپیش عید سعید مبعث، آغاز راه رستگارى و طلوع تابنده مهر هدایت و عدالت، مبارک باد

 

ســـــــــــــــــــــــلام

اعضای محترم خانواده رادیو7 حالتون چطوره؟

ان شاالله که همه خوب و شاد باشید

این روزها که رادیو7 پخش نمیشه، آقایان ضابطیان و صوفی مشغول ساخت برنامه ی دیگری بنام مزه هستند که ما در این چند پست اخیر خبرش رو دادیم

اما از اونجایی که برنامه مزه از شبکه نسیم پخش میشه، خیلی از ما این برنامه رو ندیدیم. به همین دلیل شیوای عزیزم این برنامه رو ضبط کرده و برای ما فرستاده. ماهم اینجا گذاشتیم تا دوستانی که مایل به دیدن این برنامه هستند از اینجا دریافت کنند و ببینند.متشکریم از شیوای عزیز.

 

دانلود قسمت سوم برنامه مزه(ترشي)- نسخه با كيفيت

دانلود قسمت سوم برنامه مزه(ترشی)

دانلودقسمت دوم برنامه مزه( کباب ایرانی)

(قسمت 2 و 3 برنامه به صورت كامله)


بچه ها دانلود قسمت اول رو وبلاگ طرفداران اميرعلي واسه دانلود گذاشته. فرمت اين فايل ts هست. من لينك دانلود اونم براتون ميذارم اينجا.اگه دوست داريد دانلود كنيد.(اين فايل هم چند دقيقه هست فقط)

بخش اول و دوم از قسمت اول با هم فرق دارن. فرمتشون هم فرق میکنه.

دانلود قسمت اول مزه (نان ايراني)

 

دانلود بخش دوم از قسمت اول مزه(با فرمت avi)

 

 

توجه: ممکنه قسمت های دیگری از برنامه مزه تو این هفته بدستمون برسه و ما تو همین پست بذاریم. پس این پست رو کنترل داشته باشید

 شیوای عزیز زحمت قسمت سوم رو هم کشید. ضبط کرد و فرستاد

اما بخش بعدی این پست باز به برنامه اختصاص داره و گفتگویی هست که با کارگردان این برنامه درباره مزه شده. با تشکر از مهسا1 عزیز برای فرستادن این گفتگو به وبلاگ.

 

مهدی باقری: «مزه غذای ایرانی» نگاهی هشدار دهنده به غذاها دارد.

کارگردان برنامه مستند «مزه غذای ایرانی» که پخش آن از شبکه نسیم آغاز شده است، با بیان اینکه تولید این برنامه همچنان ادامه دارد گفت: «مزه غذای ایرانی» ضمن ارائه اطلاعات نگاهی هشدار دهنده به غذاها نیز دارد.

به گزارش خبرنگار شبکه خبری فرهنگ و هنر، «مزه غذای ایرانی» عنوان برنامه مستندی به کارگردانی مهدی باقری است که اولین قسمت آن هفته گذشته از شبکه نسیم پخش شد و با استقبال خوبی نیز از سوی مخاطبین مواجه شد. کارگردان این برنامه مستند درباره این برنامه گفت: موضوع این برنامه همانطور که از نام آن پیدا است در رابطه با مزه های غذاهایی است که در نقط مختلف کشورمان وجود دارد.

وی ادامه داد: در ابتدا 10 قسمت از این برنامه قرار بود آماده شود که از این تعداد هفت قسمت آن تولید و تحویل شبکه نسیم داده شده است و 3 قسمت دیگر آن نیز در مرحله تدوین و صدا گذاری قرار دارد. همچنین قرار است که برنامه مستند «مزه غذای ایرانی» ادامه پیدا کند.

باقری با بیان اینکه قصدش از تولید این برنامه تنها تمجید از غذاهای ایرانی نیست، عنوان کرد: نگاه ما در این برنامه مستند علاوه بر معرفی و گفتن خوبی های غذاهای ایرانی نگاهی هشدار دهنده نیز هست. به عنوان مثال، کله پاچه یکی از غذاهای پرطرفدار ایرانی است که مصرف بیش از حد آن آسیب های جدی نیز به سلامتی انسان وارد می کند به همین علت رویکرد ما در معرفی غذاها گاهی انتقادی و هشدار دهنده نیز است.

این مستندساز درباره ویژگی های برنامه مستند «مزه غذاهای ایرانی» بیان کرد: یکی از ویژگی های این برنامه مستند مفرح بودن آن است که از خواسته های سفارش دهنده این برنامه است که در واقع مفرح بودن برای ما تعریف لودگی های بسیاری از برنامه ها را نداشته و ما سعی کردیم که این شادی و نشاط را در قالب آدم هایی که در برنامه حضور می یابند، اطلاعاتی که ارائه می دهیم، طرز تهیه غذاها و نوع بیان این افراد لحاظ کنیم که بخش بزرگی از این بار مفرح بودن برنامه بر عهده مجری برنامه، «امیرعلی نبویان» است.

وی با بیان اینکه تمام اطلاعاتی که در برنامه «مزه غذای ایرانی» به مخاطب ارائه می شود مبتنی بر تحقیق و پژوهش است، ادامه داد: ما در این برنامه مستند برخلاف رسم معمول فیلمنامه داریم و براساس آن پیش می رویم اما از آنجا که مخاطبان شبکه نسیم عام هستند و مخاطب عام تحمل کمتری برای دیدن مستندها و اطلاعات جدی آن دارد به همین علت سعی کردیم که این برنامه به گونه ای ساخته شود که ضمن ارائه اطلاعات در رابطه با غذاهای ایرانی برای مخاطبان عام شبکه نسیم نیز جذاب و مفرح بودن خود را حفظ کند.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا در این برنامه به معرفی فرهنگ هایی که این غذاها از آن نقاط نشآت می گیرد نیز پرداخته می شود، گفت: متاسفانه به علت محدودیت فرم برنامه نمی توانیم خیلی این کار را انجام بدهیم، ما دوست داشتیم که روی فرهنگ غذایی مناطق نیز کار کنیم البته این مسئله خود بحث وسیعی دارد و برنامه ای جداگانه را می طلبد.

باقری در ادامه افزود: تمرکز ما در این برنامه بر روی غذاها است و کمی هم روی فرهنگ غذایی کار می کنیم و تمام تلاش ما بر این است که اطلاعات خوبی را راجع به غذاها و تاریخچه آنها بدهیم که البته به مناطقی که این غذاها از آنجا سر چشمه می گیرند نیز سر زده ایم.

وی در رابطه با بازخورد مخاطبان از پخش اولین قسمت از برنامه «مزه غذای ایرانی» بیان کرد: خوشبختانه مردم با پخش اولین قسمت از آن واکنش های خوبی را از خود نشان داده اند و حتی بدون اینکه ما بدانیم فن پیج ها و وبلاگی را برای آن آماده کرده اند که خواندن نظرات مردم از این طریق برای ما خالی از لطف نیست.

باقری در رابطه با زمان پخش این برنامه توضیح داد: متاسفانه در رابطه با پخش این برنامه برنامه منظمی وجود ندارد و ما هنوز نمی دانیم که قرار است که این برنامه دقیقا در چه روزی از شبکه نسیم پخش شود اما آنچه که قطعی شده است پخش هفته ای یک قسمت از این برنامه از سوی شبکه نسیم است.

گفتنی است ؛ برنامه مزه غذای ایرانی به تهیه کنندگی منصورضابطیان و محمد صوفی و به کارگردانی مهدی باقری در دست تولید قرار دارد. از جمله عوامل دیگر این برنامه می توان به محسن استادعلی: مجری طرح، فیلمنامه نویس و محقق: مهدی باقری، تدوین: محمد افشاری و محمد زمانی، صدابردار: حسن شبان کاره، تصویربردار: فرهاد طالبی نژاد، مدیر تولید: سلیم قاسمی و مجری: امیرعلی نبویان اشاره کرد. 

 

در پناه مولا باشید

یاعلی(ع)

***************************************************************************

پ.ن: مارك دو پلو به چاپ سوم رسيد

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1393/02/20

*بسم الله الرحمن الرحیم*

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

چطورید؟

گلمیلاد با سعادت جواد الائمه رو به همه ی شیعیان جهان تبریک میگمگل


اول از همه بگم که برنامه مزه ایرانی که در پست قبل نویدش رو داده بودیم از امشب قسمت اول آن ازشبکه نسیم حدود ساعت ۹ تا ۹:۴۵  پخش خواهد شد.

اما امروز با یک پست تمام نمایشگاهی در خدمتتونیم.

اصلا فرستادن عکسهای نمایشگاه کتاب داستان شده بودا.نگران

آقا اریا که هرچی تلاش کرد نتونست بفرسته! صدف جونم هرچقدر تلاش میکرد خطا میداد و نمیشد بفرسته! تا بلاخره با تلاش فراوان تا ساعت 5 صبح تونسته بود بفرسته.مغرور

خیلی مرسی از صدف عزیز که زحمت گرفتن عکسها از نمایشگاه، نوشتن گزارش و فرستادن عکسها رو کشید.

قبل از اینکه گزارش صدف جان رو از نمایشگاه بخونید یه فیلمی 43 ثانیه ای از آقای ضابطیان هست که از اینکه کتاب مارک دوپلو رو خوندید تشکر کردن.ما دانلودش هم تو این پست گذاشتیم.تا همه چی کامل بشه.

دانلود فیلم آقای ضابطیان

و آمــــــــــا

روایت صدف از یه روز خاص و به یاد موندنی در 11 اردیبهشت:

از اولِ اول میگم

وقتی از دوستای وبلاگیم خواستم که همه با هم قرار بذاریم؛ و ببینیم همدیگرو؛ فکر نمیکردم اینقدر استقبال کم باشه!

اما ازبین این همه قرعه به نام من و الهه عزیزم افتاد که البته بعدا آقا آریا اضافه شد؛ و اینگونه مأموریت ما آغاز شد.عینک

من و الهه جون با ایمیل با هم قرار مدار گذاشتیم ؛و من شمارمو دادم تا بهم بزنگه(واااااااااااااای چقدر منتظرش بودم تا اینکه ساعت9صبح 5شنبه بهم اس ام اس داد و قرار ساعت2 جلوی شبستان مصلی رو گذاشتیم؛ شب قبلش چون مرضیه جون گفته بودند اقا آریا میاد من رفتم عکسایی که فرستاده بود رو دیدم) رویا

من حدود ساعت 11:30 رسیدم؛ یه خرده واسه خودم تنهایی چرخیدم تو غرفه ها تا حدود ساعت1؛الهه جون زنگ زدنپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/ و همدیگرو پیدا کردیم.

 

رفتیم یه جایی یکساعتی نشستیم؛جاتون خالی سر اینکه چه جمله ای بنویسیم,چقدر خندیدیم؛ الهه جون یادته؟؟؟؟؟؟

خلاصه که یه جمله پیدا کردیم؛و توی سررسید من؛ بعد از کلی گشتن یه صفحه مناسب  یافتیم؛ من این شعر حافظ که چندبارهم دربرنامه  اومده بود رو انتخاب کردم و با خط خودم که امیدوارم خوشتون بیاد یه جمله نوشتم...

 

ساعت 2:20بود که رفتیم سراغ غرفه نشر مثلث راهرو25،غرفه خیلی شلوغ نبود و ما تصمیم گرفتیم که کتاب رو بخریم تا برای امضا گرفتن راحت باشیم؛

من و الهه جون دوتا مارک دو پلو خریدیم,من کتاب مارک وپلوی خودم رو که دوسال پیش خریده بودم؛همراهم برده بودم که اگر شد اونم واسم امضا کنن؛ در نتیجه کلی کتاب و سررسید واینا بود که ما باید براشون امضا میگرفتیم؛

حالا شما منو تصورکنین درحالی که دسته کیفم از سنگینی، همون بدو ورود به نمایشگاه پاره شد!!!!!!!!!!خنثی

من موندم و یک کیف بی دسته و کلی وسیله. . .نگران

تصمیم گرفتیم اونایی  رو که میخوایم امضا بشه؛ بذاریم داخل یک کیسه و بقیه رو هرجور که بود توی کیفامون جادادیم؛چون مطمئنا غرفه بعدا شلوغتر میشد؛ بعدش رفتیم ببینیم امیرعلی اومده یا نه؟!

البته چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؛ وقتی جناب ضابطیان هنوز نیومده بودن؛ دیگه از امیرعلی نمیشد انتظاری داشتJخب هنوز ساعت 3هم نشده بود؛

من و الهه جون تصمیم گرفتیم یه کم توی غرفه ها بگردیم تا ساعت  3بشه و آقای ضابطیان تشریف بیارن...

ساعت حدودای سه و پنج دقیقه بود که رفتیم سمت راهروی 25

وااااااااااااااای چه جمعیتی بود!!!!!

ما اول فکرکردیم هنوزنیومدن؛ اما من به شخصه دنبال یه کله بدون مو میگشتم درغرفه نشر مثلث و الحق که چه زود یافتیدمش(:

جناب ضابطیان اومده بودن و داشتن تند تند کتابارو امضا میکردن؛ ما هم خودمون رو از اون گوشه وارد سیل جمعیت کردیم و من تا نوبتم برسه یه نگاهی به افرادی که اومده بودن کردم و آقا آریا رو پیدا کردم و به  همکارم الهه جون نشونش دادم, همکارم گفتن بعداز توشیح؛صداش میکنیم!

واااااای من هم خجالت میکشیدم؛ هم  کلی استرس داشتم؛ البته خجالتم رو به خاطر بچه های گل وبلاگ کنار گذاشتم؛ واسترسم هم بادیدن مهربونی و صمیمیت آقای ضابطیان خود بخود محو شدلبخند



بالاخره نوبتم شد و برعکس همه که فقط یک کتاب واسه امضا داشتن؛من دوتا کتاب و یه سررسید گذاشتم جلوی جناب ضابطیان!!!!!!!!

شاید باورتون نشه ولی اون موقعها توی فضا بودم؛ دلم میخواست همگی تون بودید, مخصوصا مرضیه و نفیسه عزیز.

ایشون اسمم رو پرسیدن, کتابارو امضاکردن و دادن دستم و نوبت به سررسید رسید. . .


بهشون گفتم که: من ازطرف بچه های وبلاگ رادیوهفت اومدم و اگر میشه یه یادگاری, واسه همه بچه هایی که دورن ولی دوس داشتن که اینجاباشن؛بنویسید؛ یه خرده فکرکردن و درهمین حین من گفتم وبلاگ مرضیه؛ شما خودتون هم چندبار تشریف آوردید وبمون و برامون کامنت گذاشتید و اینگونه بود که؛

 

 

داشتم خودم رو از جمعیت میکشیدم بیرون که یه چند نفری که متوجه شدن از بچه های وبم(جالب اینکه فکرکردن من مرضیه ام!!!!!!!!!!!) اومدن جلو و سلام علیک کردن و اینا. . .؛اسم یه چندنفرو پرسیدم که بهم گفتن ما میایم ولی کامنت نمیذاریم! و البته اسمم رو پرسیدن؛ منم گفتم صدف.

یه دخترخانومی هم گفت؛ئـــه صدف شماهستین؟؟؟؟؟ و من اینقده خوشحال شدم که یه نفر منو شناخت؛ من اسمشون رو پرسیدم ولی خیلی ناراحت شدم که جز خواننده های خاموش هستن و ازشون خواستم که بیان و کامنت بذارن   و خانوادمون رو بزرگتر کنن...


من و همکارم اومدیم عقب وایسادیم منتظر آقا آریا؛ دیگه دیدیم توشیح رو گرفته وداره میاد عقب یه دفعه با صدای یه کم بلند گفتیم؛ آریــاااااااااااااااا, یعنی قیافه اقا آریا دیدنی بود وقتی دید 2تا دختر که نمیشناسشون, دارن به اسم کوچیک صداش میکنن، یه دفعه شوکه شد!تعجب

اومد پیش ما و ماهم گفتیم از بچه های وبلاگیم و یه کم خیالش رو راحت کردیم، ازش خواستیم که چون قدش بلندتره، چندتا عکس بگیره و بفرسته واسه مرضیه خانوم؛

نکته جالب اینجا بود که داشت  یادش میرفت اسممون رو بپرسه، از بس که شوکه شده بود؛ یه قدم عقب رفت، دوباره برگشت یادش اومد که اسم ما رو نپرسیده...ما خودمون رو معرفی کردیم وهرکی رفت پی کار خودش.

من به خانمِ همکار گفتم بیا بریم ببینیم امیرعلی اومده یا نه؟

با اینکه ساعت3:30 شده بود هنوز نیومده بود!!!!!!!!!

جاتون خالی رفتیم یه چیزی خوردیم و یه15دقیقه ای نشستیم و از بس راه رفته بودیم؛ از خستگی توان راه رفتن نداشتیم. . .

دیگه قصد برگشت به خونه رو داشتیم که من به الی جون پیشنهاد کردم بریم ببینیم حالا دیگه امیرعلی اومده یا نه؟؟؟؟؟؟

که رفتیم و دیدیم؛ بـــلــه تشریف آوردن ولی چون اونجا کتاب نمیخواستیم دیگه توی اون غرفه نایستادیم.

تصمیم گرفتیم یه بار دیگه بریم غرفه نشر مثلث که واااااااااااای چه خوب که  رفتیم دیدیم چقدر خلوت شده و چه عالی که ما دوباره برگشتیم سمت راهرو25

چــــون. . .

چــــــــون در کمال ناباوری  متوجه شدیم که آقای محمد صوفی هم اونجا حضور دارن!!!!!!!

ایشون به همراه آقای نیماسلیمی مدیر نشر مثلث اومده بودن.

به آقای صوفی سلام کردیم و من مونده بودم که ازشون بخوام برامون یادگاری بنویسن یا نه!؟

اینو دیگه واقعا خیلی خجالت میکشیدم؛  آخه آقای صوفی کم حرفتر و مظلومتر از آقای ضابطیان هستن!

بازم به عشق شما دوستای گلم و با همراهی همکارم، خجالت رو کنار گذاشتم که رسالتم رو کامل انجام بدم؛ بهشون گفتم: آقای صوفی اگر میشه برای بچه های وبلاگ رادیوهفت که خیلی دورهستن اما دلشون میخواست اینجا باشن یه یادگاری بنویسید؛جناب ضابطیان هم لطف کردن و نوشتن و صفحه ای که آقای ضابطیان نوشته بودن رو نشونشون دادم! و گفتم وبلاگ مرضیه؛شما خودتون هم چندبار تشریف آوردید پیشمون و برامون کامنت گذاشتین؛

(بیچاره مونده بود که باید چکار کنه و هی صفحات سررسید رو ورق میزد...!!!!!!)

تا بالاخره پشت همون صفحه ای که منصورخان امضاکردن؛ ایشون هم یه جمله نوشتن وبرامون توشیح نمودن...

 

 

ومن دیگه اونموقع رو ابرها سیر میکردم؛پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

با اجازه خودشون(هم از آقای صوفی اجازه گرفتم هم از اقای ضابطیان) یه چندتایی عکس ازشون گرفتم و با آرزوی دیداری دوباره غرفه رو ترک کردیم. . .خداحافظ




صدف بانو در روز 17 اردیبهشت هم به نمایشگاه کتاب سر زدند و در غرفه انتشارات نقش و نگار، امیرعلی خان رو دیدند و ازشون عکس گرفتن که این عکسها رو در ادامه مطلب آوردیم.

و تشکر بسیار بسیار زیاد از آقایان ضابطیان و صوفی بابت یادگاریشون برای وبلاگ.
گل

در پناه مولا باشید
یاعلی(ع)
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1392/12/17

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوبید؟

دوستان عزیز،  مصاحبه رادیو هفتی ها در ضمیمه 6و7 همشهری رو تو پست بعدی براتون خواهیم گذاشت.

همچنین فیلم حضور امیرعلی نبویان در 15 اسفند در استودیو رو هم براتون خواهیم گذاشت

و اما تو این پست چندتا خبر از امیرعلی نبویان و کتاب قصه های امیرعلی و منصور ضابطیان داریم که براتون گذاشتیم:

قصه های امیرعلی پرفروش ترین کتاب تالیفی سال و پنجمین کتاب پرفروش سال

Yahدست و جیغ و هورا به افتخار قصه های امیرعلیYah


و اینکه جلد دوم به چاپ هشتم و جلد اول به چاپ دوازدهم رسیدهپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/


مژده به علاقه مندان قصه های امیر علی

به اطلاع می رساند جلد سوم کتاب قصه های امیرعلی پس از تعطیلات عید نوروز 1393 و جلد چهارم این کتاب قبل از نمایشگاه کتاب تهران منتشر خواهد شد


و یه خبر برای مشهدی های عزیز:

کارگاه ایده پردازی وخلاقیت در داستان نویسی امیرعلی نبویان

پنج شنبه وجمعه4و5 اردیبهشت...
دانشگاه فردوسی مشهد.
مهلت ثبت نام تا 25اسفند.
علاقه مندان به ثبت نام به SDJD.IRمراجعه کنند
(http://www.sdjd.ir/index.php?option=com_rsform&formId=8
)

خبر بعدی اینه که: امیرعلی نبویان در برنامه نوروزی رادیو7 نقش پررنگی خواهد داشت



و در اولین شماره ماهنامه استایل بخوانید:

استایل آقای مجری

 گپی با منصور ضابطیان

به بهانه پوششهای متفاوتش در برنامه "رادیو هفت"

توزیع در کیوسکهای منتخب


موفق باشید
یاعلی(ع)

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1392/11/05
بنام خداوند جان آفرین                                                  خداوند هفت آسمان و زمین

بنام خداوند قهر آفرین                                                خداوند همواره مسند نشین

بنام خداوند و سلطان دین                                          خداوند صلح و خداوند کین

بنام خداوند پیغمبر راستین                                       همان منشاء رحمه العالمین

بنام خداوند زیتون و تین                                نه تین مانداکنون نه زیتون زکین

بنام خداوند هفت آسمان                                           خداوند کان و خدای زمان

بنام خداوند بخشنده مهربان                                     به رحم و کرامت یم بیکران

بنام خداوند خورشید و هور                                      خداوند فیل و خداوند مور

بنام خداوند شعر و شعور                                        که در پی هر ظلمت آورد نور

بنام خداوند آتش و نور                                                خداوند سینا خداوند طور

 بنام خداوند عاد و ثمود                                              خداوند صالح خداوند هود

بنام خداوند زور وخداوند زر                                       خداوند آن روز یوم المفر

بنام خداوند کیوان و تیر                                               خداوند شاه وگدا و اسیر

بنام خداوند حی و قیوم                                                خداوند ایران خداوند روم

بنام خداوند می و خداوند جام                                      خداوند خارا و سنگ رخام

بنام خداوند آب و درخت و گیاه                                       خداوند باد و خداوند ماه

بنام خداوند ختم الرسل                                                 خداوند بلیل خداوند گل

نه فرزند زاده نه فرزند زاد                                              نه غمگین گشته و هرگز نه شاد

نه محتاج خواب و نه محتاج سال                                    که جمله جهان را خدایست مال

که جمله جهان را توئی پادشه                                     یگانه نوئی نیست جز تو الله

نشاید تو را در کنه اشتراک                                              منزه زعیب و زنقصان پاک


رادیو هفتی های عزیز در سراسر ایران و جهان

سلام علیکم

حالتون چطوره؟

روزگار بر وفق مراده؟

امروز 5 بهمن ماه 1392 برنامه رادیو 7 توسط استاد کاکاوند اجرا خواهد شد.

قسمت چهارم گفتگو با جواد رضویان هم امشب پخش خواهد شد.

گفتگوی بانمکی هست.پیشنهاد میکنم ببینیدش.


امروز تصمیم گرفتیم فیلم چند آیتم از برنامه رو که طی 7و8 روز گذشته پخش شده رو بذاریم تا اگه ندیدید یا دوست دارید بازهم ببینید، بتونید با دانلود آن بخش به این امر دست یابید*

 اولین ویدئو مربوط میشه به ترانه ی زیبای دلتنگی با صدای شاهین امیری که سه شنبه گذشته از رادیو7 پخش شد.

دانلود آهنگ دلتنگی-شاهین امیری

 ویدئوی دوم اختصاص داره به گفتگوی امیرعلی نبویان و حسین کلهر در باب تقابل زندگی سنتی و مدرن، که پنجشنبه هفته گذشته از رادیو7 به نمایش دراومد

دانلود ویدئوی این گفتگو



سومین ویدئو هم به قصه جدیدی که از رادیو7 پخش میشه اختصاص داره.این قصه با نام نوبرخانم و گربه ها با قلم شرمین نادری و اجرای غزل صارمی دوشنبه شب ها از رادیو7 پخش میشه.

دانلود قصه نوبرخانم و گربه ها

در پناه مولا باشید

یاعلی(ع)

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1392/08/20

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِالْمُؤْمِنين ، وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِەِ ، وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلاٰمُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ


سلام

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی رو تسلیت عرض می کنم

عزاداری هاتون مقبول*

به مناسبت ایام تاسوعا و عاشورا رادیو هفتمون به مدت یک هفته یعنی از 19آبان ماه تا 26 آبان برنامه نداره تا همه با خیال راحت در عزاداری ها شرکت کنند.


حالا جدیدترین خبر از امیرعلی نبویان رو به استحضارتون می رسونیم*

جناب امیرعلی نبویان سخنران مراسم روز تداکس هست:)


حالا مراسم تداکس چی هست؟

روز تداکس جوانان شامل مجموعه ای از رویدادهای تداکس است که در اواخر ماه نوامبر و همزمان با روز جهانی کودک و نوجوان در سراسر جهان برگزار میشود. این رویدادها با هدف الهام بخشی و توانمندسازی جوانان طراحی شده اند. رویدادهای روز تداکس جوانان، در سراسر جهان، ترکیبی از سخنرانی های زنده و TEDTalk ها را به مخاطبین خود منتقل می کنند. اگرچه این رویدادها از نظر اندازه، قالب برگزاری و زمینه با یکدیگر متفاوتند اما همه ی آنها چشم انداز مشترکی را دنبال میکنند: تشویق حس کنجکاوی، ایجاد جوانه های ایده های جدید و توانمندسازی رهبران جوان.

هر شخصی که ایده ای برای به اشتراک گذاری داشته و این ایده به مباحث تد مرتبط باشد، میتواند جزء سخنرانان تداکس جوانان باشد. این افراد میتوانند از کودکان ، دانش آموزان و دانشجویان باشند. از سخنرانان می خواهیم که داستان زندگی خود، ایده ای خلاقانه، تئوری ها و دیدگاههای خود را در مورد تکنولوژی، سرگرمی ، طراحی و دیدگاههایی وسیع تر را به اشتراک بگذارند. سخنرانان نمیتوانند در مورد کالا و  خدمات خود صحبت کنند و یا عقاید سیاسی و مذهبی خود را ترویج دهند. ما به تاجران برجسته، افراد آکادمیک و چهره های سرشناس نیازی نداریم. ایده اصلی تان، تفکرات تان، کلماتتان و اعمال شماست که از شما یک شمایل انسانی می سازد و این برای ما مهم است.

امسال، روز تداکس جوانان با زمینه ی “درخشش” در روزهای شنبه ۲۵ آبان و یکشنبه ۲۶ آبان برگزار میشود. برنامه جهانی تداکس نیز با تد جوانان همزمان خواهد بود، رویدادی در تاریخ ۲۵ آبان و به میزبانی TED که در نیواورلئان برگزار خواهد شد.

مشخصات رویداد

تاریخ: ۲۵ آبان ۱۳۹۲ (۱۶ نوامبر ۲۰۱۳)
مکان: پژوهشکده فرهنگ، هنر و معماری
تعداد شرکت کنندگان: فضا برای ۱۰۰ نفر موجود است.
مبلغ ورودیه: ۲۰۰۰۰ تومان (قابل پرداخت در محل رویداد)
پخش زنده اینترنتی: وجود دارد.


سخنرانان این مراسم:

امیرعلی نبویان

یک هنرمند مشهور رادیو و مجری تلویزویونی که بسیاری را شیفته طنز و شیوه بیان خود کرده است. در تداکس جوانان تهران، امیرعلی داستانی دیگر را بازگو می کند، داستان زندگی من

 


علیرضا اسکندری

او یک نوجوان است که تا کنون دو استارت آپ نرم افزاری را راه اندازی کرده است، که هر دو نتیجه علاقه و حس کنجکاوی او نسبت به چیزهای مختلف است. زمانی که به دنبال علاقه های خود می روید و آنها را می پرورانید، حتی اگر به هم مربوط هم نباشند، در آخر کنار هم قرار می گیرند و یک فرصت را تشکیل می دهند.

محسن ملایری

او عاشق قهوه، استارت آپ و کارآفرینی است. مدتی قبل استارت آپ خود را راه اندازی کرده و حالا به جامعه جوان در ایران کمک می کند تا کارآفرینی را تمرین کنند. هم اکنون او برگزارکننده StartupWeekend در منطقه،facilitator در StartupNext و نایب رئیس کانون کارآفرینی ایران می باشد. او در سخنرانی خود از 7 ستون یک کارآفرینی موفق می گوید.

نبیلا ایوبی

نبیلا دانشجوی سال اول رشته حقوق است. او مشکلات و موانع زیادی را پشت سر گذاشته تا جایگاه خود را در دانشگاه حفظ کند، چیزی که هدف و آرزوی او و خانواده اش بوده است. نبیلا بر این باور است که اگر او توانسته از پس این سختی ها برآید، پس هر کسی می تواند. او می خواهد که شما را به سمت خورشید هدایت کند، تا باور و امید را در توانایی های خود کشف کنید.

رضا بهرامی نژاد

یک هنرمند همه جانبه، نویسنده و مربی، شما را تشویق می کند که به جای فکر کردن و انتخاب شغل ها و حرفه های عرف جامعه، حرفه و شغل مختص خود را اختراع کنید. با تکنولوژی های جدید، بازارها و فرصت های جدید شکوفا می شوند. دیگر به جای اینکه دنبال یک شغل  باشید، می توانید یک شغل بسازید.


برای ثبت نام در این مراسم می تونین به لینک زیر مراجعه نمایید.

جهت ثبت نام در مراسم تداکس کلیک کنید

با تشکر از مهسا1 عزیز برای فرستادن لینک این مطلب

تو عزاداری هامون همدیگر رو از یاد نبریم

التماس دعا

یاعلی

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1392/08/04

به توکل نام اعظمش*

بسم الله الرحمن الرحیم


ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام

حالتون خوبه؟

عیدتون عقب عقب مبارک

ما میخواستیم شب عید این پست رو بذاریم ولی سرور بلاگفا در حال بروز رسانی بود و اصلا وبلاگ بالا نمیومد. این شد که زمان گذاشتن این پست 4روز به تاخیر افتاد.

تو وبلاگمون سید نداریم؟ سیدا عیدی ما چی شد؟ منتظریما.

ویژه برنامه شب عید غدیر رو دیدین؟ راضی بودین؟

یکی از بخش های ویژه برنامه قصه های امیرعلی بود که انگار بخش پایانی قصه پخش نشد! نمیدونم به چه دلیل!

ولی آقای امیرعلی نبویان تو صفحه شخصیشون ادامه داستان رو که پخش نشد این طور نوشتن: خلاصه آنکه به جرم برهم زدن نظم کلی مدرسه، ترویج ابتذال و مسخره کردن شکسپیر در اماکن عمومی، سه نمره دیگر از انضباطم کم شد.

 

یه نگاهی به پست های اخیر انداختم دیدم خیلی وقته فیلمی واسه دانلود نذاشتیم. واسه این تصمیم گرفتیم تو این پست یکی از بخش های برنامه رو واسه دانلود بذاریم.

بخشی که انتخاب کردیم مربوط میشه به متن خوانی سرکار خانم نیلوفر لاری پور (سرپرست نویسندگان) در برنامه. امیدوارم دوست داشته باشید.

دانلود متن خوانی نیلوفر لاری پور

اما بخش سوم این پست اختصاص داره به گفتگوی منصور ضابطیان با قدس آنلاین که مهسا1 عزیز برامون فرستاده.

بهانه های خوشحال شدن در دنیا فراوان است/نیامدیم تلویزیون که فقط پول در بیاوریم

قدس آنلاین- زهره کهندل: شب نشینی با «رادیو هفت» در شبهای کشدار پاییز و زمستان لذتی دیگر دارد. «رادیو هفت» با وابستگی بیشتر به صدا تا تصویر به شبکه آموزش آمد تا نشان دهد هنوز« صداست که می ماند».

آمد تا شبانه ای آرام را برای بینندگان تلویزیون به نمایش بگذارد. آمد تا نشان دهد که یک دور هم نشینی یک ساعته از قاب جعبه جادو می تواند حسی خوب را میهمان جمع های خانوادگی کند. آمد تا نشان دهد که از دل یک کار تیمی خوب و قوی، نتیجه ای دلنشین حاصل می شود. با «منصور ضابطیان» که کارش را با مطبوعات شروع کرد و با آمدنش به تلویزیون، چهره ای آشنا شد، در جایگاه تهیه کننده و مجری برنامه رادیو هفت همراه شدیم تا از چند و چون رفاقتی جانانه در یک برنامه تلویزیونی سر در بیاوریم.
* به نظر می رسد آدم درونگرایی باشید؟
** من آدم درونگرایی نیستم.
* ولی ظاهر آرامی دارید؟
** شما می توانید آدم پرسرو صدا و پر جنب و جوشی در روابط باشید اما در عین حال این ها را با آرامش پیش ببرید. آدم های درونگرا، آدم های گوشه گیری هستند که سرشان توی لاک خودشان است. من هیچ وقت سرم تو لاک خودم نبوده و نیست. البته آدم آرامی هستم، به غیر ازمسایل کاری خیلی کم پیش می آید که از کسی یا چیزی ناراحت شوم و به این معنا نیست که آدم پر جنب و جوشی نباشم. این باید در زندگی آدم جاری باشد. من مرتب به سفر می روم و به دنبال کسب تجربه های جدید هستم اما آرامش نسبی دارم.
* همانطور که دیر ناراحت می شوید، دیر هم خوشحال می شوید؟
** نه، به نظرم آنقدر بهانه های خوشحال شدن در دنیا فراوان است که ما نمی بینیم البته اگر این توانایی را به دست آورید که با چه چیزهای کوچکی هم می شود خوشحال شد. چیزهای زیادی دوروبرمان هست که می تواند زندگی مان را رنگ دیگری ببخشد.
* چه وقت هایی صدای قهقهه تان بلند می شود؟
** من یک دوست خوب به اسم محمد صوفی دارم. ما به واسطه کارمان صبح تا شب با هم هستیم و بعدازظهرها هم که کارمان تمام می شود با هم می رویم باشگاه. جایی نبوده که با هم برویم و صدای خنده هایمان توجه بقیه را جلب نکند. خیلی از دوستانمان می گویند حتی شما به موضوعات ناراحت کننده هم می خندید مگر می شود! حتی گاهی نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم و مایه آبروریزی هم می شود. این شادی در روابط ما یک اتفاق جاری است به ویژه در فضای «رادیو هفت» حتی در اوج خستگی و شرایط کاری سخت، بچه ها می خندند، شوخی می کنند. جدای از اینکه داریم برنامه می سازیم بهمان خوش می گذرد با وجود همه مشکلاتی که تحمل می کنیم.
* اخلاق های محمد صوفی هم مثل شماست که این شباهت به تداوم دوستی تان کمک کرده باشد؟
** نه اصلا اخلاق هایش مثل من نیست. اگر ما دوتا را کنار هم ببیند دو تا آدم جدا به نظر می رسیم شبیه دو تکه پازل که در کنار هم جفت می شوند اما به طور تک نفر اصلا شبیه هم نیستیم، من بسیارآدم خوبی هستم (می خندد) این شوخی بود. اما هر کسی که ما را کنار هم میبیند فکر نمی کند که دو تا آدم با این همه تفاوت این همه سال در کنار هم کار کنند.
* این همه سال، چند سال است؟
** ما از سال 74 با هم کلاس کنکور می رفتیم. بعد از آن من دانشگاه هنر رفتم و محمد جهاد دانشگاهی، کارهایمان تقریبا مشترک بود البته کارهای مستقل هم داشتیم محمد فیلم کوتاه می ساخت و من کار مطبوعاتی می کردم و فیلم نامه می نوشتم اما عمده کارهای شاخص مان به صورت مشترک بوده است.
* طی این سالها شبیه هم شده اید؟
** خدا نکند! (می خندد)
* برای شما یا رفیق تان؟
** برای من (می خندد) شبیه شدن به این معنا که اخلاق هایمان مثل هم شود نه، چون هر کسی اخلاق های خودش را دارد اما آدم ها روی هم تاثیر می گذارند که به نگاه مشترک برسند اما بیش از اینکه به هم شبیه شویم حرف هم را فهمیدیم و خیلی کم پیش می آید که روزنامه نگاری با من راجع به موضوعی گفتگو کند، بعد همان سوالات را از آقای صوفی هم بپرسد تقریبا می توانم بگویم اختلاف حرف های بدون هماهنگی حدود 4-5 درصد است، بعد از این سالها به کدهای مشترک رسیدیم. وقتی توی کار چیزی می گویم ایشان با من بحثی نمی کند چون می داند که منظور من چیست و متقابلا. آنقدر این تجربه ها را از سر گذراندیم که حرف هم را خوب می فهمیم. ما به یک زبان مشترک رسیدیم نه یک اخلاق مشترک.
* دلیل این همه کنار آمدنتان با هم چه بوده است؟
** چون نه قدرت داریم، نه پول و نه شهرت. زمانیکه یکی از این سه تا را داشته باشید، آنجاست که مشکلات تان شروع می شود.
* تا به حال با هم اختلاف جدی پیدا کردید؟
** اصلا.
* بعد از این همه سال، قوام این دوستی چطور بیشتر شد؟
** خب هر دوی ما به این نتیجه رسیدیم که کوتاه بیایم وکار را تیمی ببینیم. وقتی که شما بخواهید یک کاری را به خودتان منتسب کنید و بگویید که این برنامه مشترک، حاصل تفکر من است، این نقطه آغاز فروپاشی تیم شماست چرا که خودتان را در آن تیم برتر از دیگری می بینید. در تیم ما هیچکس برتر از دیگری نیست. ولی هیچ وقت نمی گوییم این کار را من کردم. ممکن است گاهی شوخی و کل کل داشته باشیم اما اعتقاد قلبی همه بچه های رادیو هفت این است که هر کسی دارد تاثیر مثبتش را می گذارد و نبود هر کدام، به مجموع کار ضربه می زند.
* پس قطعا یک تیم قوی را دور هم جمع کردید تا تفاوت برتری اعضا نسبت به هم زیاد نباشد؟
** بله، بچه هایی که با ما کار می کنند سالهاست که دارند کار می کنند معمولا کسی از تیم ما بیرون نمی رود. همه به این نقطه نظر رسیدند که منم منم نداریم.
* سر مسایل مالی هم همینطور با هم کنار می آیید؟
** بله، من و آقای صوفی در مسایل مالی هم به این نقطه مشترک رسیده ایم و همه هزینه ها و دستمزدهای بچه ها را می دهیم و ته آن هرچقدر ماند تقسیم بر دو می کنیم. هیچ وقت چرتکه ای نداریم که بگوییم من اینجا اینقدر کار کردم باید اینقدر بگیرم. خیلی وقت ها بوده که در پروژه ها من بیشتر کار کردم یا در پروژه هایی محمد صوفی بیشتر کار کرده اما هیچ وقت به روی هم نیاورده ایم که باید سهم من بیشتر باشد. فکر می کنم این وضعیتی که الان داریم، همینکه بزنم به تخته همه بچه ها با هم خوبند حاصل این نگرش است. ارزش ندارد که بخواهید دو دو تا چهار تا کنید و بگویید در فلان پروژه من اینقدر کار کردم و باید 20 میلیون تومان بیشتر از شریک سود می بردم. رابطه دوستی که بین ما برقرار است ارزش آن چند میلیاردی است بنابراین هیچ وقت نمی آییم سطح آن را پایین بیاوریم. اگر داشتیم با هم می خوریم، اگر نداشتیم با هم قرض بالا می آوریم. همه چی با هم.
* پس می توان یکی از دلایل توفیق رادیو هفت را همدلی تیم برنامه ساز آن دانست که صرفا در قاب تلویزیون، ادا اطوار خوب بودن را بازی نمی کنند؟
** همینطور است، به خاطر اینکه ما با این کار یک سری فشارها را کم می کنیم. اگر صبح که از خواب بلند می شوید این فکر در ذهنتان باشد که شریک من بیشتر سود نبرد یا او کمتر کار نکند و من بیشتر، دیگر وقتی برای خلاقیت باقی نمی ماند. ما در رادیو هفت این افکار را کنار گذاشتیم. نگاه ما به کارمان صرفا تجاری نیست نیامدیم تلویزیون که فقط پول در بیاوریم. نمی گویم پول در نمی آوریم، به هر حال از این راه داریم زندگی می کنیم اما هدفمان این نبوده که بیاییم اینجا تا پولدار شویم. شاید من اگر توی مطبوعات می ماندم و می نشستم رمان ها و فیلم نامه هایم را می نوشتم وضعم خیلی بهتر از الان بود اما اینجا داریم یک کار تیمی می کنیم و از آن لذت می بریم، هیچ منتی بر سر کسی نیست بیش از هر چیزی خودمان داریم کیف می کنیم.
* شده بین کار تلویزیونی، وسوسه نوشتن به ذهنتان بیفتد و به خاطر مشغله کاری مجبور باشید آن را نادیده بگیرید؟
** الان بزرگترین حسرت من این است که مدتی از نوشتن دور ماندم و هیچ کاری را به اندازه نوشتن دوست ندارم. سید فیلد (فیلم نامه نویس) می گوید «در کار سینما و تلویزیون، بهترین کار نویسندگی است بخاطر اینکه آنقدر معروف می شوید که توی رستورانی برایتان جا رزرو کنند اما آنقدر معروف نیستید که وقتی دارید غذا می خورید، دیگران مزاحمتان شوند» در کار تلویزیون، نوشتن لذت بخش ترین قسمت ماجراست. موقعیت و آدم هایی را خلق می کنید و مجموعه ای از آدم ها از کارگردان تا بازیگران در مسیر به حقیقت رساندن رویای شما حرکت می کنند، این خیلی لذت بخش است اما متاسفانه من کمی به خاطر کار مجبور شدم از فضای نوشتن دور شوم.
* برای نزدیک شدن به این فضا فکری هم کرده اید؟
** البته نوشتن را قطع نکرده ام و هنوز می نویسم. نوشتن را به خاطر کار تلویزیون تعطیل نکرده ام اما شرایطم قابل مقایسه با زمانی که در مطبوعات کار می کردم، نیست. اگرچه اکنون همان مسیر را به شکل دیگری دارم ادامه می دهم ولی خب نوشتن و بازی با کلمات، لذت دیگری دارد.

 تو دعاهاتون مارو از یاد نبرید

روزهای خوبی رو سپری نمیکنم و محتاج دعاتونم

یاعلی


نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : سه شنبه 1392/07/23

بتوکل نام اعظمش*


ای عزیزان به شما هدیه زیـــــــــزدان آمد

عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

                                            رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد




دوستای گلم
سلام
حالتون چطوره؟
عیدتون مبارک
خوشبحال افرادی که الان در مکه حضور دارند.انشاالله قسمت ماهم بشه که تو چنین روزی در سفر حج باشیم
خیلییییییییییییییییییی آرزو دارم که برم

به مناسبت این عید بزرگ امشب رادیو7 برنامه ی ویژه ای داره که آقایان میلاد اسلام زاده و امیرعلی نبویان به اجرای آن می پردازند.
بهاره كيان  افشار و كوروش سليماني امشب به اجراي متن خواني مي‌پردازند.

محمد حشمتي، داود حيدري و جمال الدين منبري از خوانندگانی که به اجراي قطعاتي از آلبوم خود مي‌پردازند.
همچنین در اين برنامه نماهنگ‌هاي متنوع و مختلفي در خصوص جشن عيد قربان پخش مي‌شود
.



و امــــــــــــــــــــــــــــــــا عیـــــــــــــــــــــــدی ما برای شما تو این پست اختصاص داره به مصاحبه هفته نامه سلامت با آقای ضابطیان که به مناسبت روز جهانی کودک انجام شده
خاطره عزیزم زحمت کشیدن کل این مصاحبه رو برامون تایپ کردن و به همراه عکسهاش فرستادن. ممنونیم ازشون.

گفتگو با منصور ضابطیان مجری رادیو هفت که در برنامه­ اش با کودکان مصاحبه میکند

بچه­ های امروز نابغه­ اند

منبع: هفته نامه سلامت،ش 441، 13 مهر 92
گزارشگر: سارا جمال آبادی/ عکس:حسام قلعه اسدی

یک روزشان بیشتر نبود بازوهایشان اندازه یکی از انگشتهای من بود و من باید از آنها خون میگرفتم 18 سالم بیشتر نبود و تازه در رشته علوم ازمایشگاهی قبول شده بودم و برای شب­کاری من را فرستاده بودند بیمارستان اطفال رشت! من هم با خیال راحت در همان دنیای کودکی که داشتم از این بچه ها خون میگرفتم هنوز یک وقتهایی که به آن روزها فکر میکنم به خودم میگویم چه جراتی داشتم! انگار که متوجه عمق فاجعه نبودم الان اگر چننی کاری را به من بدهند اصلا قبول نمیکنم چون دلم نمی اید! آخر آن روزها من با چه دل و جراتی این کار را میکردم!
صبح آرام یک روز پاییزی است! و 25 سال از شب کاریهای منصور ضابطیان تهیه کننده، کارگردان، مجری و روزنامه نگار در بیمارستان کودکان رشت می گذرد. روزهایی که بازوهای کوچک بچه ها را در دستهایش میگرفت و سوزن در آنها فرو میکرد و با دل و جرات و کاربلدی خون از انها میگرفت دل و جراتی که خودش میگوید دیگر ندارد و کاربلدی که به حوزه ی دیگری منتقل شده است ضابطیان که پس از پایان تحصیلاتش در رشته علوم آزمایشگاهی وارد رشته هنر شده و سینما خوانده سالها در مطبوعات قلم زده مصاحبه های بسیاری با افراد شاخص حوزه های مختلف فرهنگی هنری سیاسی و اقتصادی انجام داده است و برنامه های کاری ماندگاری مانند نقره، فرش وازه و جغرافیای فریاد را برای تلوزیون ساخته است. برنامه پرطرفدار رادیو 7 هم که چندی پیش 4 ساله شد یکی دیگر از کارهایی است که اقای ضابطیان به همراهی محمد صوفی روی انتن برده.
همه اینها به کنار در این برنامه آیتمی است که طی آن ضابطیان با بچه های 4 تا 5 ساله مصاحبه میکند مصاحبه هایی که عین سادگی هرکدام شیرینی و شگفتی خودشان را دارند مصاحبه هایی که او را که خودش یک مصاحبه گر حرفه ای است هم میخنداند هم شگفت زده میکند هم عصبانی و گاهی حتی رشته کلام را از او میگیرد و پرت میکند به جایی دور که فقط خیال کودکانه به آن راه دارد!
در آستانه روز جهانی کودک گفت و گوی ما را با او درباره خودش بچگی هایش و بچه های امروز و این مصاحبه خاص را می خوانید.
 
آقای ضابطیان کودکی شما در چه روزگاری گذشت؟
کودکی نسل ما یکجور با جنگ پیوند خورده بود، هرچند زمانی که جنگ شروع شد من کلاس 5 دبستان بودم و کودکی هایم را رها کرده بودم اما کلا کودکی هم سن و سالهایم کودکی پر حادثه ای بود. مثلا فکر کنید وقتی 7 یا 8 سالمان بود انقلاب شد و ما به عنوان یک بچه 8 ساله باید با مفهوم انقلاب کنار می امدیم که البته من کنار امده بودم و تغییرات را می فهمیدم. الان که به آن دوران خودم رجوع میکنم و میبنم در 9 سالگی چه مجله ها و کتابهایی میخواندم تعجب میکنم ولی این فقط وضعیت من نبود و همه بچه های هم نسل من با چنین وضعی رو به رو بودند چون خواسته یا نا خواسته درگیر این ماجراها شده بودند انها تغییر را احساس میکردند و در شرایطی قرار گرفته بودند که دیگر خیلی جایی برای کودکی بازی کردن باقی نمانده بود. این وضعیت خیلی طبیعی بود. وقتی فکر و ذکر پدر و مادرها در دورانی فقط سیاست میشود تو هم به عنوان یک بچه تحت تاثیر قرار میگری به هر حال کودکی من در چنین فضایی گذشت.
 
وضعیت و شرایط خانواده شما چگونه بود؟
خانواده ما خیلی آرام بودند. ما 4 فرزند بودیم و من یک خواهر و برادر بزرگتر از خودم داشتم و خودم بچه سوم بودم خیلی بچه بازیگوشی نبودم. سر به راه بودم توی مدرسه هم بیشتر طراح شیطنتها بودم و همه فکر میکردند خیلی بچه خوبی هستم شیطنتی در مدرسه میشد کسی به من شک نمیکرد همه فکر میکردند بچه خوب کلاس هستم در حالی که تحریک کننده خیلی از شیطنت ها بودم. ( خنده)
اما به خاطر شرایط اجتماعی کودکی تان به نوعی کودکی بحران بود
آره ...... کودکی ما در یک بحران اجتماعی بود و شاید برای همین بود که به رسانه علاقه مند شدم

گفتید کتاب و مجله هایی که می خواندید که الان برایتان تعجب آور است که در آن سن انها را میخواندید. چه کتابهایی می خواندید؟ اصلا چه چیزهایی با توجه به شرایط انقلاب و جنگ در دسترسان بود که بخوانید؟
قبل از جنگ که هر روز روزنامه به خانه ما می امد و روزهایی هم مجله می آمد یادم است مادرم مجله جوانان امروز میخواند که روزهای دوشنبه می امد. 5 شنبه ها هم اطلاعات دختران و پسران می امد که خواهرم و برادرم میخواندند . 5 شنبه ها هم کیهان بچه ها می آمد که من میخواندم جالب هم بود که آن زمان یک سرویس دلیوری( تحویل) بود که ماهیانه پول می دادید و برایتان روزنامه را در خانه تان می­آورد.
 
با چی می آوردند با دوچرخه؟
نه با موتور! اتفاقا لذت بخش ترین زمان در روز برای من وقتی بود که صدای موتورشان را می شنیدم می دویدم توی حیاط تا وقتی مجله را پرت میکنند تو هوا بگیرمش!
زمان جنگ حتما وضعیت عوض شد
بله چون کاغذ نبود یادم می آید کیهان و اطلاعات شده بودند 2 تومان و تازه باید صف می ایستادی تا روزنامه را بگیری اما با این حال بار هم همیشه در خانه ما روزنامه و مجله بود و این باعث علاقه مندی من به آنها شده بود.
این کاری که امروز دارید- تهیه ساخت برنامه و اجرا – هم ریشه در بچگی هایتان دارد؟
آره تلوزیون و رادیو یکی از دیگر از علاقه مندی های جدی من در بچگی هایم بودند بچه که بودم دو تا بازی انجام میدادم مجله درست میکردم و دیگر اینکه تلویزیون بازی میکردم دوستی داشتم که یک روز مجری میشد و برنامه اجرا میکردم و این مهم ترین بازی دوران کودکی ام بود. برای خودم خیلی جالب است که کاری که امروز انجام میدهم چقدر به بازی دوران کودکی ام نزدیک است.
شما جزو افرادی هستید که به رویای کودکی شان رسیده اند؟
خیلی از ما داریم در رویاهای گذشته مان زندگی میکنیم و خودمان نمیدانیم و قدرش را هم نمیدانیم این کار امروز من رویای گذشته ام بود رویای من بود که یک روز جلوی دوربین بیایم و مجری تلوزیون بشوم اینکه روزی روزنامه نگار یا نویسنده بشوم واقعا بزرگ ترین ارزوی من در دوران بچگی ام بود.
فقط برنامه کودک میدیدید؟
نه فیلم و سریال را هم میدیدم و با اینکه علاقه زیادی به آنها نداشتم همه برنامه ها را دنبال میکردم میدانستم که فلان برنامه چه زمانی پخش میشود و مجری اش کیست چون یکی از بحثهای اصلی مهمانی ها در آن زمان برنامه های تلویزیون مدل موها و لباس مجری ها و بازیگرها بود و درباره شان صحبت میشد به هر حال من در چنین فضایی و متاثر از این صحبتها بودم و بزر شدم.

یعنی فقط برنامه ها را نمی دیدید، به تحلیل بزرگترها درباره برنامه ها هم گوش میدادید؟
از این هم بیشتر خودم تلوزیون درست میکردم از توی مجله ها عکس یک مجری را میبریدم و روی مقوا می چسباندم و موزیکی هم برایش پیدا میکردم مجری را در جعبه تلوزیونی که ساخته بودم میگذاشتم و موسیقی را پخش میکردم و ان میشد برنامه ای که خودم ساخته بودم.
 
پس با اینکه دوران کودکی تان به نوعی کودکی در بحران بود شما کودکی خودتان را داشتید و مانند کسانی که میگویید شرایط به نوعی اجازه کودکی کردن را به آنها نداد نبودید؟
مگر میشود کودکی نداشت و کودکی نکرد؟ به نظر من هرکسی کودکی دارد و برحسب علاقه مندی هایش کودکی میکند. مثلا من برای رفتن به کتابخانه کانون پرورشی و فکری یکی از لذت بخش ترین کارها در دوران کودکی ام بود صبح ها اول وقت بیدار میشدم صبحانه خورده نخورده سوار اتوبوس میشدم و میرفتم دم در کتابخانه می ایستادم تا کتابخانه را باز کنند . بعد کتاب میگرفتم دوباره سوار اتوبوس میشدم و برمیگشتم خانه خیلی وقتها هم کتاب را همان روز میخواندم و عصر پس میدادم حتی یکبار کتابدار عصبانی شد که مارا مسخره کردی؟! فکر میکرد کتابها را نمیخوانم حتی چند بار موضوع کتابها را از من پرسید تا ببیند کتاب را واقعا خوانده ام یا نه !
گفتید کتاب میخواندید تلوزیون میساختید و ...برای این کارها تشویق هم میشدید؟
خیلی! تا جایی که میتوانم بگویم یکی از چیزهایی که باعث موفقیتم در این کار شد تشویق خانواده ام بود. پدرم خدا رحمتشان کند خیلی من را تشویق میکردند و مدام با تشویق هایشان هلم میدادند.
چه جوری هلتان میدادند؟ چون خیلی از پدر و مادرها میخواهند بچه ها را هل بدهند و نمیتوانند و نتیجه برعکس میگیرند!
نمیدانم چه جوری اما واقعا حس میکنم اینکه تو یک کار احمقانه بکنی و از تو تعریف کنند خیلی برای یک بچه مهم است.
 
چطور تشویق میشدید؟
مثلا پیش دیگران میگفتند برو و کتابت را که درست کردی بیاور و به فلانی نشان بده یا برای من کتابی میخریدند. یادم می آید وقتی 11 ساله بودم پدرم کتابی به نام جزیره برای من خرید که پشتش نوشته بوداین کتاب به مناسبت تولدت است و به امید روزی که خودت یک نویسنده بزرگ شوی این آرزویی بود که پدرم کرده بودند نشان میداد کشف کرده چه چیزی میخواهم .
 
کلمه نویسنده بزرگ یکی از همان هل دادنها در کودکی تان بود؟
آره هرچند پدر هیچ وقت به ارزویش نرسید( خنده) اما  میخواهم بگویم هیچ وقت به من نگفتند این چه کاری است که مکینی؟ چرا مینویسی؟ چرا مثل بچه های دیگر نیستی؟
 
 دانش آموز خوبی بودید؟
همیشه شاگرد اول بودم. و یکی از شرمندگی هایم این موضوع است چون عادت کرد ایم همه در حرفهایشان میگویند ما تنبل بودیم از مدرسه فرار میکردیم اما من نه.....همیشه یا شاگرد اول بودم یا شاگرد دوم.
 
با استعداد بودید؟ یا پشتکار داشتید؟
واقعا خیلی درس نمیخواندم و بچه ای نبودم که شب تا صبح درس بخوانم در دانشگاه هم همین طور بودم و حتی نتیجه کنکور که امد باورم نمیشد این کارنامه من است چون آنچنان درس نخوانده بودم.

به مجله رسانه و تلوزیون علاقه داشتید اما کنکور علوم تجربی دادید؟
بله من اول کنکور تجربی دادم و رفتم دانشگاه پزشکی و رشته علوم آزمایشگاهی خواندم. بعد که تمام شد در حالی که طرح میرفتم روزی 18 ساعت کار میکردم و یک وقتهایی هم شب کاری میکردم و فقط روزها برای دانشگاه درس میخواندم رتبه مرحله اول من در رشته هنر 90 شد که اصلا باورم نمیشد تازه رتبه مرحله دوم من 2 شد که دیگر اصلا باورم نمیشد. یعنی این کارنامه ای که گرفتم کارنامه من است؟( خنده)
این روحیه و علاقه های کودکی و به نوعی کودک درونتان با آن خواسته ها و کنجکاوی ها و خلاقیت ها چطور در شما حفظ شد؟
نمیدانم واقعا چه اتفاقی افتاد و مثل شما شاید معتقد نباشم که حفظ هم شده اما اگر حفظ شده شاید دلیلش این باشد که هیچ وقت خیلی زندگی را سخت نگرفتم و توقع های عجیب و غریب از آن نداشتم به این فکر کردم که لذت ببرم و اگر مشکلی پیش آمد زیاد حرص و جوش نخورم و به این فکر کردم که بالاخره یک چیزی میشود!
 
توقع عجیب و غریب از زندگی نداشتن یعنی چه؟
یعنی خودم را سپردم به دست زندگی با وجود اینکه هر آدمی هدفهایی برای خودش تعریف میکند یک جاهایی کاری نکردم تا ببینم چه اتفاقی می افتد چون یک وقتهایی نمیشود چیزهایی را تغییر داد یاد گرفتن اینکه از شرایطمان لذت ببریم خیلی مهم است.
 
همه ما به هر حال گرفتاریهایی داریم و باید یاد بگیریم که بعضی گرفتاری ها را نمیشود حل کرد و با غصه خوردن هم چیزی درست نمیشود و باید از کنارشان گذشت.
 
یاد گرفتنش راحت بود؟
نه ولی باید تمرین کرد. کسی هم به من یاد نداد و من خودم از زندگی یاد گرفتم که همه چیز حل میشود وقتی که بسپاری به دست زندگی طبیعت توکل و هر چیز دیگری که به ان اعتقاد داری مشکلات روزی حل میشود. اگر یک کم بخواهیم روشنفکرانه تر بگویم باید بگویم که خیام و سعدی هم خیلی کمکم کردند و شناختنشان خیلی به زندگی ام مفهموم داد. گاهی ما فراموش میکنیم که مرگ هم وجود دارد خود من تا قبل از مرگ پدرم هیچ وقت به مفهوم مرگ خیلی نزدیک نبودم اما وقتی پدرم فوت شد مجبور شدم مراسمی را انجام بدهم و با مفاهیمی مثل شستن مرده تحویل گرفتن جنازه از بیمارستان گذاشتن پدر در خاک و ریختن خاک روی صورتش آشنا شوم. همان موقع بود که با خودم فکر کردم زندگی مثل یک شوخی است! برای چی داریم حرص میخوریم که این شد و آن نشد؟ چرا همین الان لذت نمیبریم؟ این تفکر زندگی مرا آرام تر کرد.
 
شما خیلی هم اهل سفر هستید چرا؟ در سفر چه چیزی پیدا میکنید؟
من نگاهی دارم که شاید از نظر علمی غلط باشد. نگاهم این است که هر آدمی در زندگی اش یک هسته دارد وقتی بچه هستیم این هسته کوچک است و همه بین این خلا و پوسته جا میشویم کودکی میکنیم با همه کنار می آییم همه چیز حیرت زده مان میکند و وقتی بزرگ میشویم طی زمان بنابر موقعیت و شغلی که هرکدام داریم دانشمان تجربه هایمان و ادعاهایمان هم زیاد میشود و این یعنی هسته ما مدام بزرگ و بزرگتر میشود تا اینکه مماس با پوسته ما میشود و چون دیگر جایی برای بزرگ شدن نداریم پشت سر بقیه بد میگوییم هیچ کس را نمی پذیریم هیچ انتقادی را نمی پذیریم و.... به نظر من اگر نخواهیم این روند ادامه پیدا کند هیچ چاره ای جز اینکه همراه با بزرگ شدن هسته پوسته مان را هم برگ کنیم و یکی از راههایش سفر است. وقتی به سفر می رویم میبینیم که چقدر زندگی راحت تر است چقدر خانه ات را بیشتر دوست داری و مردم جهان هم هر کدام دارند یک جایی یک جوری زندگی میکنند و تو هم میتوانی از زندگی که داری لذت ببری این نوع نگاه و لایف استایل( شیوه زندگی) خیلی کمکم کرد تا به حالی که الان دارم برسم.
 
شما با ادم های مشهور زیادی مصاحبه داشتید این گفت و گو ها و این آشنایی ها و احتمالا  دوستی هایی که پیش آورد چقدر به بزرگ شدن پوسته ای که دارید کمک کرد؟ اصلا کمکی کرد؟
بله یکی از علاقه مندی های من دوستی با آدم های جدید است. برای همین مرتب آدم های جدید در زندگی من می آیند در زندگی ام را هیچ وقت نبسته ام. آدم های عجیب و غریبی که در زندگی ام می آیند که هیچ ربطی به زندگی و کارو سن من ندارند خیلی ها بزرگتر و یا کوچکتر از من هستن اختلاف طبقاتی و فرهنگی عجیب و غریب با من دارند اما اصلا کاری به این حرفها ندارم چون این آدم ها به زندگی ام رنگ میدهند پرسپکتیو میدهند و وقتی بلد باشی که این آدم ها ر درست بچینی میتوانی از بودن با آنها لذت ببری و آنها هم به تغییر دیدگاه تو کمک کنند گفت و گوی ها هم طبیعتا همین اثر را دارد چند سال قبل که من کار روزنامه نگاری را تازه شروع کرده بودم دوستم یک مجموعه گفت و گو برای مرکز گفت و گوی تمدنها انجام میداد و من برای هرکدام از ادم ها یی که قرار بود با انها مصاحبه شود باید یک پروپوزالی مینوشتم تا بر اساس آن گفت و گو انجام شود چون آن وقتها اینترنت نبود و باید میرفتم  کتابخانه و ساعتها کتاب و مطلب میخواندم..... و من با این شرط همکاری ام را شروع کردم که در گفت و گوها حضور داشته باشم که اجازه داشته باشم عکاسی کنم. آنها هم قبول کردند و این پروزه شروع شد و یک دفعه در یک بازه 3 ماهه با شاملو، مشیری، سیمین بهبهانی، احمد بی رشک ، بیضایی، مهرجویی، کیمیایی، دکتر نجفی، شفیعی کدکنی و خلاصه هر ادم گنده ای که یک ادم در طول زندگی اش دوست دارد به صورت ام پی تری –فشرده- در طول 3 ماه معاشرت کردم پای صحبتهایشان نشستم و از آنها عکاسی کردم. یک دفعه این اتفاق عین یک کاتالیزوری در زندگی من عمل کرد و طی 3 ماه احساس کردم 5 سانت قدم بلندتر شده و زندگی و نگاهم به زندگی تغییر کرد.
 
مصاحبه با بچه ها از کجا شروع شد؟
چند سال پیش مجموعه ای را به نام آنچه میبینیم، آنچه هست برای شبکه یک مینوشتم که محمد صوفی آن را کارگردانی کرده بود که خانم روانشناسی در دفترش مینشست و مردم زنگ میزدند و میگفتند که بچه ما فلان مشکل را دارد و میخواهیم شما بیایید و این مشکل را حل کنید و.....من برای نوشتن این مجموعه در کلاسهای روانشناسی کودک شرکت کردم که به صورت کارگاهی برگزار میشد و پدر و مادر ها مینشستند و از مشکلاتشان با بچه ها میگقتند و بحث میکردند.
 
در این کلاسها که شرکت کردید گفته بودید میخواهید درباره این مشکلات برنامه بسازید؟
نه اتفاقا به من که رسید یک داستانی در باره بچه ام میساختم تا دیگران معذب نشوند و فکر نکنند که حالا این امده تا حرفهای ما را بشنود و ببرد توی تلوزیون .....خلاصه این مجموعه ساخته شد و علاقه مندی و کنجکاوی من را درباره کودکان بیشتر کرد اما باعث ساخت برنامه دیگری نشد.
 
اما دیدگاهتان را درباره بچه ها تغییر داد
بله! دیدم دنیای بچه ها به نیبت چیزی که ما فکر میکردیم خیلی جدی تر است یعنی بچه ها عین ما ادم بزرگ ها فکر میکنند تصمیم میگریند و بر اساس فکرهایشان صحبت میکنند و مبتنی بر اندیشه ای فکر میکنند فهمیدم ما به اشتباه فکر میکنیم که خب بچه است  دیگه و یک حرفی می زند و با یک سلام عمو لپ کشیدن از کنارشان می گذریم.
 
بلاخره آیتم بچه ها در رادیو 7 از کجا پیدا شد؟
شبی من به مهمانی خانه دوستی رفته بودم. وقتی به خانه شان رسیدم و ماشینم را پارک کردم و داشتم از پارکینگ میگذشتم پسر بچه 3-4 ساله ای را دیدم که در پارکینگ مشغول بازی بود آمد جلو و دستش را به طرف من دراز کرد و گفت سلام من کامیار هستم تو کی هستی؟ من هم گفتم من منصور هستم پسر بچه از من خواست با هم بازی کنیم  من هم قبول کردم و نیم ساعتی در همان پارکینگ مشغول بازی با او شدم. وقتی با هم حرف میزدیم دیدم چه دنیای عجیب و غریبی دارد و چقدر حاضر جواب است آنقدر خوب حرف میزد که به این فکر افتادم که بد نیست در برنامه گفت و گویی با او داشته باشم وقتی جریان را به دوستم گفتم گفت این بچه را میشناسد و پسر سرایدارشان است خلاصه گفت و گو که پخش شد و این آیتم جزو آیتم های پرطرفدار برنامه شد. با اینکه کلی گرفتاری می­کشیم و هزینه میکنیم و وقت میگذاریم برای آوردن فلان بازیگر و بازیکن فوتبال و فلان شخصیت این آیتم بیشترین بیننده را دارد.
هیچ وقت در مصاحبه با بچه ها گیر افتادید آنقدر که ندانید الان باید چه چیزی بپرسید یا چه جوابی بدهید؟
ده ها بار این اتفاق افتاده بچه ها یک وقتهایی جواب هایی میدهند که اصلا نمیتوانیم پخش کنیم یا یک کاری انجام میدهند که نمی دانیم چی باید بگوییم. مثلا همین دیروز داشتم با بچه ای مصاحبه میکردم که هی بلند میشد و میرفت و می آمد من عصبانی شدم و گفتم مائده اگه دیگه نشینی با هم خداحافظی میکنیم و تمام او هم نگاهی کرد و گفت آره بهتره خداحافظی کنیم و گذاشت و رفت و ما ماندیم که حالا چه جوری او را برگردانیم یا یک دفعه یک دختر بچه 3 ساله گفتم می آیی دختر من شوی؟ جواب داد مگه من دیوانه ام؟؟
از یک دختر بچه هم یکبار این سوال را پرسیدید که اصلا ترسید و گفت تو را به خدا من بروم پیش مامانم
آره دل خودمم هم کباب شد این را که گفت( خنده)

چه میشود که بچه ها انقدر راحت با شما ارتباط برقرار میکنند و حرف میزنند؟
به نظر من همه بچه های امروز نابغه اند خودتان ببینید یک بچه 4-5 ساله که هیچ تجربه ای از مصاحبه ندارد در استدیوی تاریک ما که هیچ نوری ندارد پدر و مادرش هم توی استدیوی نیستند یک نور اسپات هم روی صورتش افتاده کنار 12-10 نفری که هیچ وقت ندیده شان و همه پشت دوربین هستند شروع میکند به حرف زدن این بچه ها نابغه هستند دیگر!  ما وکیل و وزیر می آوریم هل میشود شر شر عرق میریزد و نمیتواند حرف بزند اما بچه ها خیلی راحت حرف میزنند و جواب میدهند.
شما در مصاحبه با آدم های معروف به هر حال یک برنامه ریزی برای سوالهایتان دارید. درباره بچه ها چطور عمل میکنید؟
در گفت و گو با آدم های بزرگسال من مصاحبه را هدایت میکنم و به آنجا میرسانم که میخواهم اما درباره بچه ها خودم را به آنها میسپارم آنها رییس هستند و میگذارم هر چی که میخواهند بگویند من هم پا به پایشان میروم اما قبلش صحبتی با پدر و مادرشان دارم درباره اینکه چی دوست داره؟  چی باعث شد اصلا بیاد اینجا و.... تا بتوانم سوال را یک جوری مطرح کنم که فکر کند علاقه مندی اش را کشف کرده ام و حالا یک چیزی بین ما مشترک است و حرف بزند.

چیزی که پخش میشود با چیزی که ضبط شده چقدر تفاوت دارد؟
خیلی کم. آنچه پخش میشود با کمترین حذفیات پخش میشود و تقریبا همیشه به اندازه ای که میبینید گفت و گو انجام شده.

سانسور هم دارید؟
آره گاهی بچه ها حرفهایی میزنند که نمیشود پخش کرد و اینجا هم نمیشود گفت( خنده)
گفتید بچه ها مصاحبه را هدایت میکنند در این مسیر شده شما گیر بیفتید و ندایند حالا باید چی کار کنید؟
زیاد! مثلا به بچه ای گفتم من یک وردی بلدم که اگر بخوانم تو را تبدیل به یک اسب میکنم او هم گفت بخون گفتم الان نه بعد از برنامه میخوانم گفت نه همین الان بخون من دلم میخواد اسب بشم و شروع کرد به گریه من هم ماندم چه کار کنم شروع کردم به ورد خواندن تا شاید ساکت شود خواندم و اسب هم نشد و باز گریه که دیدی دروغ گفتی دیدی نتونستی من را اسب کنی؟
 
مصاحبه هایی را که گرفته میشوند همه بدون استثنا پخش میشوند؟
نه همه مصاحبه ها پخش نمیشوند چون بعضی وقتها بچه ها که می آیند اصلا هیچ چیز خاصی برای گفتن ندارند چیزی که دیگران را شگفت زده کند جالب است که بعضی پدر و مادر ها در معرفی به بچه ها مواردی را مینویسند که ما با خودمان میگوییم این بچه اگر ابو علی سینا نباشد حتما انیشتین است اما وقتی می اید میبینیم یک توپ دارم قلقلیه را هم نصفه بلد است!

ولی خودتان گفتید همه بچه ها نابغه اند!
خب روی بعضی از بچه ها اصلا کار نشده و هیچ آموزشی ندیده اند. برعکس بچه هایی دیگر هستند که واقعا شگفت زده ات میکنند مثلا من چند ورز پیش با یک بچه 2 سال و نیم حرف میزدم که 10 تا کتاب برای من خواند!
خواندن بلد بود؟
نه حفظ کرده بود و مادرش میگفت از وقتی جنین بوده برای او قصه میگفته و وقتی دو روزش بوده برایش کتاب میخوانده دیگران به این کار مادر میخندیدند اما این کاراش نتیجه داده بود و این شده بود.
در مصاحبه با بچه ها خظ قرمز هم دارید؟ مثلا من خیلی منتظر بودم که میان بچه ها بچه های سرطانی هم باشند و درباره شان صحبت کنند و لا اقل من تا حالا ندیده ام.
بله با وجود اینکه این موضوع و این بچه ها دغدغه شخصی من هستند سراغ آنها نرفتم به خاطر اینکه تعریفی که برای برنامه داریم با این گفت و گو فرق میکند ما نمی خواهیم آرامش مردم را در آن ساعت شب بگیریم و به هم بریزیم این موضوع میتواند موضوع یک برنامه دیگر باشد یک نگرانی دیگر من هم این است که بچه ها را بیاوریم و باآنها گفت و گو کنیم و نتوانیم پخش کنیم و بیشترین آسیب را به بچه ای بزنیم که هر شب منتظر مینشیند تا خودش را ببیند اما نمیبیند. گاهی بی رحمانه به خاطر کیفیت برنامه مجبور میشویم بخشهایی را کنار بگذاریم و این موضوع برای همیشه گوشه ذهن این بچه ها باقی میماند که بچه های دیگر نشان دادند و من را نشان ندادند.

دنبال بچه ها های خاص و بچه های آدم های معروف هم نرفتید؟
نه نمیخواستیم نقطه عزیمت ما جایگاه پدر و مادر بچه ها باشد مگر آنکه خود بچه خاص بوده و خودش چیزی برای ارائه داشته باشد. برای خود من هم بچه های معمولی جذابترند و فکر میکنم خیلی هم نباید روی خاص بودن بچه ها در تلوزیون تاکید کرد چون بچه ها نباید فکر کنند با یک بچه هم سن و سال خودشان خیلی فاصله دارند برای همین است که خیلی از روان شناسان و متخصصان رسانه معتقدند مجری های برنامه های کودک مطلقا نباید بچه ها باشند تا بچه ها بچه دیگری را در موقعیت برتری از خودشان نبینند و احساس تحقیر نکنند. مجری ها باید ادم های بزرگتر باشند البته نه ادم بزرگ های برنامه های کودک ما که تا مجری برنامه کودک میشوند فکر میکنند اول باید صدایشان را تغییر بدهند چون فکر میکنند بچه ها کمتر از انها میفهمند در حالی که بچه های الان خیلی وقت ها بیشتر هم میفهمند.

در مصاحبه ها شده از دست بچه ای عصبانی بشوید؟
خیلی کم اما بعضی بچه ها با اینکه من با لحن آرام و آرامش سعی میکنم سوالهایم را بپرسم و مطرح کنم تهاجمی هستد و جواب میدهند مثلا چند وقت قبل پیش دختر بچه ای آمده بود که ازش پرسیدم اگر یک میلیون تومان پول به تو بدهند با آن چه کار میکنی؟ گفت میرم خونه میخرم گفتم مگه تو الان خونه نداری؟ و پیش مامان بابا زندگی نمیکنی؟ گفت خوب ان خونه مامان بابامه خونه من که نیست پس فردا شوهر کنم کجا بروم؟ تو رو مامانت زایید خونه داشتی؟
 
برخورد شما چی بود؟
من و بچه های دیگر هاج و واج مانده بودیم که حالا باید چه کار کنیم ؟ من چی باید بگویم هم از جوابش خنده ام گرفته بود هم از میزان گستاخی اش عصبانی شده بودم و هم داشتم به سوال بعدی فکر میکردم که چی بپرسم که توی پخش بشود به جواب قبلی وصلش کرد یا یکبار از بچه ای همین سوال را پرسیدم و بدون اینکه مکث کند گفت خوب میرم آمریکا یا پارسال همین مصاحبه را با یک پسر بچه 6 ساله ای داشتم گفتم اگر یک میلیون تومان داشتی چه میکردی؟ قشنگ نشسته بود و داشت حساب میکرد و بعد چند دقیقه گفت: یک میلیون تومان ؟ گفتم آره گفت دلار میخرم و واقعا بعضی از این جوابها خطرناک است چون نشان میدهد ما بچه ها را در چه فازی بردیم یا یکبار دو تا پسر و دختر دو قلو آمدند که حرف نمیزدند و مادرشان صدایشان میکرد و تا 500 تومان به آنها میداد می امدند دو تا سوال جواب میدادند و دوباره ساکت میشدند تا دوباره مادر صدایشان میکرد دو تا 500 تومانی به آنها میداد و......... تا اینکه به جایی رسید که جلوی دوربین به خاطر پول دعوایشان شد و یکی به آنها یکی میگفت تو پول من را از روی زمین برداشتی تو این کار را کردی و.....


 قبول دارید که به نوعی رفتار بچه ها وضعیت اجتماعی و خانوادگی شان را شنان میدهد؟
اره اصلا وقتی بچه وارد استدیو میشود و روی صندلی مینشیند تا وقتی که من سوالها را شروع میکنم به سوال دوم و سوم که میرسم دقیقا میتوانم بفهمم که این بچه در چه خانواده ای بزرگ شده و چقدر بنیان خانواده اش محکم است.
بگذارید این حرف را سوالی اش را از خودتان بپرسم چقدر بنیان خانواده ها محکم است؟
متاسفانه برخی هایشان یک ویرانه هستند.
و چقدر به نظر شما بچه های ما بچگی میکنند؟
خیلی وقتها بچگی نمیکنند چون درگیر ماجراهایی هستند که به بچگی ربطی ندارد
روز جهانی کودک است شما فکر میکنید بچه ها بیشتر از همه به چه چیزی احتیاج دارند؟
بستگی به جایش و جهان و شهرتش و خانواده اش دارد یک فرمول خاص ندارد که بپیچم و بگویم این را بدهید به بچه ها و حل است. من نمایشی را سمت خیابان مولوی دیدم که جمعیت امام علی  را اجرا می کردند 17 یا 18 نمایشنامه بود که از بچگی تا جوانی این بچه ها را نشان میداد و چیزهایی تکان دهنده در آنها میدیدم که تا یک هفته نمیتوانستم اصلا مصاحبه کنم  مثلا نشان میداد که پدری بچه اش را برای جابجایی مواد مخدر میفرستاد و اگر موادی که فرستاد ه بود کم بود کدی به بچه گفته بود که بچه آن را میگفت و آن آدم در عوض کمبود مواد به بچه تجاوز میکرد یا یکبار من گزارشی نوشتم که بهترین گزارش سال شد و درباره بی شناسنامه ها بود. در منطقه ای از تهران که بیخ گوشمان است عده ای زندگی میکردند  که شناسنامه نداشتند پدر شناسنامه ندارد بچه ندارد مادر ندارد و اینها بزهکاری میکردند بدون اینکه ردپایی ازشان بماند  روزی که برای مصاحبه رفته بودم در یک از این خانه ها مردی با یک زن و سه بچه در یک اتاق و با زن دیگرش و 5 تا بچه در اتاقی دیگر زندگی میکردند و همان روز هم بچه 2 سال و نیم شان مرده بود وچون شناسنامه نداشت هیچ جا پذیرفته نمیشد. انها هم بچه را در باغچه خاک کرده بودند حالا به نظر شما این بچه برای خوشبختی چی میخواهد و آن بچه ای که برای مصاحبه می آید و میگوید ما تابستان دبی بودیم و مادربزرگم آمریکاست چه میخواهد؟ در صورتی که هر دو حق زندگی دارند یک نسخه برای خوشبختی ندارند.
 
فکر میکند اگر بچه ای داشته باشید چه چیزی یا چه موقیعیتی برای خوشبخت شدنش فراهم میکنید؟
من جدی میگریمش و کمک میکنم خودش باشد برایش نسخه نمیپیچم برایش موقعییتهای مختلف درست میکنم تا خودش را پیدا کند و ببیند در کدام موقعیت می تواند موفق تر باشد سعی میکنم او را به روباتی تبدیل نکنم که باید درس بخواند پیتزا دوست داشته باشد کلاس زبان برود و....
از کودکی در بحران شما در سالهای 60 رسیدیم به کودکی امروز در سالهای 90 وقتی مقایسه میکنید دوست دارید الان کودکی میکردید یا همان روزگار را ترجیح میدادی؟
خوب دوست داشتم کودکی الان را تجربه کنم الان دوران امپراطوری بچه هاست هرچند نمیدانم با این امکاناتی که انها دارند انقدر من احساس خوشبختی میکردم و هیجان زده میشدم آنها هم احساس خوشبختی میکنند و هیجان زده میوشند یا نه!
 
کی بادکنک می دهید بترکانیم؟
طی مصاحبه ها ما به این موضوع فکر کردیم که با به وجود آوردن یک موقعیت ثابت یعنی ترکاندن بادکنک در گفت وگو ها، عکس العمل های مختلف بچه ها را مشاهده کنیم برای همین از بچه ها میخواستیم که بادکنک را بترکانند به نظرم خواست اشتباهی هم نبود چون جایی خوانده بودم که روان شناس ها میگویند بد نیست اگر بچه ها را در موقعیتهای ترس کنترل شده قرار دهیم تا اب مفهوم ترس مواجه شوند و هم ببینیم چه رفتاری در این موقعیت انجام میدهند که جالب هم بود. هر بچه ای عکس العمل متفاوتی در مقابل این خواسته ما داشت بعضی ها با شوق و ذوق بادکنک را میترکاندند. بعضی ها مردد بودند بعضی ها هم میترسیدند و نمیخواستند با دست این کار را بکنند بعضی ها میترسیدند و نمیخواستند بادکنک را بترکانند اما رد رودربایستی می ماندند بعضی ها میگفتند نه بادکنک را نمی ترکانیم و میخواهیم با خودمان ببریم و به هیچ وجه زیر بار این کار نمیرفتند من هم تا یک جایی به بچه ها اصرار میکنم که بادکنک را بترکانند و در نهایت میل خودشان است که این کار را بکنند یا نه.  شاید از دور به نظر میرسد که بچه ها از این کار آزار میبینند و ناراحت میشوند اماواقعا چنین چیزی نیست و من خودم بیش از حد نگران این موضوع هستم و درباره اش حساسیت دارم تا بچه ها از این کار آزار نبینند و این بخش غیر از اینکه به نوعی عکس العمل بچه ها را نشان میدهد یک مورد فان- خنده دار- هم هست که اتفاقا تکرار آن باعث شده بین خود بچه ها هم این قضیه لو برود و از زمانی که برای گفت و گو می آیند چند بار می پرسند کی بادکنک میدهید بترکانیم؟


التماس دعای فراوان
یاعلی(ع)

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : سه شنبه 1392/07/16
بسم الله الرحمن الرحیم

رادیو هفتی های عزیز و دوست داشتنی سلام

حالتون چطوره؟

حلول ماه مبارک ذی الحجه رو بهتون تبریک میگم.

سالروز ازدواج بزرگترین پیوند هستی رو هم با یه روز تاخیر به همه شیعیان جهان تبریک میگم


دوستان این روزها درگیر مسائل مختلفی هستم که کمتر فرصت میکنم نت بیام. بابت تاخیر در بروز شدن وبلاگ هم عذر میخوام.


خب حالا بریم سراغ این پست ببینید چی گذاشتم.

حدود یک ماه پیش اختتامیه جشنواره کتاب خوانی با اجرای منصور ضابطیان برگزار شد که دوستان خبر این مراسم رو تو کامنتها داده بودند. حالا مهسا1 عزیز عکسهای این مراسم رو برامون فرستادن و خیلی دوست داشتن ما عکسها رو تو یک پست بذاریم تا همه دوستان ببینند ما هم اطاعت کردیم. به همین دلیل خودمم یه سرچی کردم و گزارش این مراسم رو پیدا کردم تا همراه این عکسها بذارم. فکرکنم دیدن عکسها همراه با گزارش مراسم ، خالی از لطف نباشه.

آیین اختتامیه دومین جشنواره مجازی کتاب‌خوانی توسط کتابخانه عطار سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با حضور اهالی قلم در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

مراسم جشن اختتامیه” دومین جشنواره مجازی کتابخوانی”،روز چهارشنبه،بیست شهریوراز ساعت پانزده و سی دقیقه در فرهنگسرای ارسباران واقع در خیابان شریعتی، بالاتر از پل سید خندان،خیابان جلفا، فرهنگسرای ارسبارن برگزار شد. جزئیات مراسم به شرح ذیل می باشد:

۱- مجری برنامه منصور ضابطیان بود.

۲-استاد دینانی بزرگوار به عنوان سخنران در این مراسم حضور داشتند.حضور استاد در مجامع عمومی کمتر اتفاق می افتد.

۳-جناب هوشنگ مرادی کرمانی و سرکار خانم عرفان نظر آهاری نیز صحبت هایی نمودند.

۴-ناصر فیض،روح ا… احمدی و صابر قدیمی، سه نفری با همدیگر از میمهانان با شعرهای طنزشان  پذیرایی شایسته ای داشتند.

۵-گروه موسیقی در سکوت میهمانان کلام را ادامه دادند.

۶-دبیر جشنواره آقای حسن آذری،گزارش کوتاهی ارائه دادند.

۷- و حسن ختام برنامه :

برگزاری جشن امضا از کتابهای شاعران و نویسندگان حاضر در جلسه بود. طرفداران نویسندگان و شاعران مورد علاقه مثل هوشنگ مرادی کرمانی،عرفان نظر اهاری،منصور ضابطیان، امیر علی نبویان و دکتر سید مهدی موسوی،رسول یونان و چند نفر از شاعران دیگر ، کتابهایشان را تهیه و برای امضا نزد این عزیزان بردند.

۸- به تمامی حضار، بسته ای اهدا گردید که کارت عضویت رایگان در هشتاد کتابخانه عمومی تهران یکی از محتویات این بسته بود.

۹-حضور برای عموم آزاد بود.




و حالا بریم سر وقت ادامه مطلب که با دوتا گفتگو همراه شده که این گفتگوها رو هم مهسا1 برامون فرستادن.ممنونیم ازشون.

اولیش مربوط میشه به گفتگو با منصورخان ضابطیان با عنوان از سری مصاحبه های طلایی برای جوانه های طلایی

و دومیش هم مربوط میشه به حضور بهرام خان عظیمی در برنامه ویتامین3 با اجرای علی ضیا که خودشونم هم سابقا مجری رادیو هفت بودند


پ.ن: آقای ضابطیان یک ماهی نیستند و در مسافرت به سر می برند.در این مدت آقای کاکاوند اجرای برنامه پنجشنبه رو برعهده دارند. امشب پنجشنبه 18 مهرماه ترانه های منتخب رو اعلام می کنند و قراره یه مهمان دوست داشتنی هم تو برنامه حضور پیدا کنه.

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : شنبه 1392/07/06

  بسم الله الرحمن الرحیم*

 اعضای محترم خانواده بزرگ رادیو۷ در سراسر ایران و جهان

سلام و درود بر شما

حالتون خوبه؟

شاید در جریان باشید که مجله همشهری جوان از ویژه برنامه شب تولد رادیو۷ که در برج میلاد ضبط شد، گزارشی تهیه و چاپ کرده بود که دوست عزیزمون خانم زهرا موسوی اردکانی زحمت کشیدن و صفحات مجله رو واسمون اسکن کردن و فرستادن. ولی از اونجایی که پس زمینه مجله مشکی و فونت گزارش سفید بود، خوانایی خیلی کم داشت. واسه این من تموم گزارش رو تایپ و عکسهاش رو جدا کردم و کنار گزارش گذاشتم.دلیل  تاخیر در آپ شدن این گزارش این موضوع بود امیدوارم از این مدل خوشتون بیاد
 

جشن تولد زير برج ميلاد

 

 

راديو7، چهارساله شد. گزارش اختصاصي و نيمه شبانه همشهري جوان از پشت صحنه ضبط ويژه برنامه تولد اين برنامه محبوب

 

 

ساعت از يك شب گذشته و خبري از ترافيك سنگين بزرگراه همت نيست و برج ميلاد غرق در سكوت، به شب پرنور تهران خيره شده است.اما امشب اين برج، مهمان دارد. مهماناني كه كلي وسايل فيلم برداري و نورپردازي را درست در محوطه باز سالن برج علم كرده اند. بادكنك هليومي با لوگوي راديو7 نشان مي دهد كه اين مهمانان، سازندگان اين برنامه پربيننده اند. برنامه اي كه با وجود پخش شبانه از شبكه نه چندان مورد اقبال آموزش در جمع پر بيننده ترين برنامه هاي تلويزيوني چندسال اخير است. راديو7 با تهيه كنندگي و كارگرداني منصور ضابطيان و محمد صوفي هرشب حوالي ساعت 11 به مدت يك ساعت روي آنتن مي رود و حالا بعد از 724 برنامه به آغاز چهارمين سال توليدش رسيده است. چندروز قبل از پنجشنبه 31 مرداد، عوامل برنامه، آيتم هاي آن را در برج ميلاد ضبط كردند.آنها دو شب از شب تا صبح اين كار را كردند. همشهري جوان به عنوان تنها رسانه، ناظر اين ثبت و ضبط بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




علاوه بر 4دوربين كه در حياط مستقر بودند. اين دوربين هم از روي سقف سالن برج ميلاد نماي هوايي گفت و گوها را مي گرفت.فيلم بردار آن با بيسيم با بقيه در ارتباط بود.


                              محمد صوفي: مي خواهيم شبيه مردم باشيم

ريتم مناسب در راديو7 خيلي به چشم مي آيد. صوفي رسيدن به اين ريتم را نتيجه تجربه برنامه هاي قبلي مثل نقره و همين طور هرشب اجراي راديو7 مي داند. تهيه كننده برنامه دليل ديده شدن راديو7 را اين مي داند كه شبيه مردم است"ما مي خواهيم شبيه مردم شويم نه اينكه آنها را شبيه خودمان كنيم براي همين كنداكتور را بسته به حال عمومي در لحظه عوض مي كنيم. مثلا اگر وسط برنامه باران بيايد، سريع درباره آن حرف ميزنيم." او دانستن حال و هواي بيننده و اينكه برنامه چه نوع مخاطب و چه ساعتي پخشي دارد را از عوامل موفقيت يك برنامه مي داند. او در شب تولد راديو7، حال خوبي دارد." احساس نمي كنيم كه برنامه مي سازيم.احساس مي كنيم كه عضوي از خانواده راديو هفتيم كه داريم دور هم جشن مي گيريم". صوفي معتقد است كه وارد شدن به سال چهارم ترس دارد چون بايد سطح برنامه را در حد استاندارد نگه داشت.

 

                                               منصور ضابطيان: متزلزل آغاز كرديم

 

"وقتي راديو7 راه افتاد، اصلا امشب را نمي ديدم چون برنامه در شرايط متزلزلي كه نسبت به مديريت وقت سيما داشتيم آغاز شد اما سعي كرديم با اعتمادسازي كاري كنيم كه اين برنامه مثل گياه رشد كند و شاخ و برگ بزند و ببالد." اين روايت منصور ضابطيان از اولين روزهاي راديو7 است. تهيه كننده راديو7 معتقد است برنامه سازي سخت افزاري است كه نرم افزارش شناخت نياز جامعه است اما مهم تر از اينها ايمان و علاقه به كار است. "نمي توانم تعريف خاصي بدهم. يك چيزهايي حسي است. در لحظاتي، اتفاقاتي نجات دهنده مي افتد كه همه لطف خداست." او برنامه سازي را هنر رعايت جزئيات مي داند كه اگر رعايتش براي خود سازنده مهم باشد براي مخاطب هم مهم مي شود.اما ضابطيان چهره شناخته شده اي بين اهالي رسانه است. آيا او از اين ويژگي براي تبليغ كارش استفاده كرده است؟ "دوستان رسانه اي خيلي لطف داشته اند اما هيچ وقت از كسي نخواستم چيزي بنويسد. اگر هم چيزي نوشته شده درباره راديو7 بوده، نه من." اما حس ضابطيان در شب تولد راديو7 تلفيقي از استرس و ذوق است. " براي اولين بار است كه چنين پيش توليد و اسپانسري داريم كه طبيعتا با واكنش هايي همراه است اما خوشحالم كه همه هستند."

 
 
 
 
 
 
 

زوج جدانشدني ضابطيان، صوفي. صوفي كنداكتور به دست، كارهاي فني مثل صدا و دوربين را چك مي كرد و ضابطيان هم مسائل محتوايي را با مهمانان چك مي كرد.

نيلوفر تهران فر: كاش فصلنامه منتشر كنيم

راديو7 برنامه اي شنيدني و متكي به متن است. سرپرست نويسندگان آن اعتقاد دارد شفاهي نوشتن با نوشتن مكتوب متفاوت است.ما از نويسنده ها ميخواهيم حرف دل مردم را بزنند. متن را حداقل يكبار بخوانند و به فكر ما به ازاي تصويري آن هم باشند."لاري پور، محاوره اي نبودن در عين شفاهي بودن را ويژگي متن هاي راديو7 مي داند.اما هر برنامه اي، خدود 1500 كلمه متن دارد كه علاوه بر متن هاي ثابت مثل متن مهدي پاكدل و رضا فياضي نوشته مي شود.متن هايي براي شروع و پايان مهمان ها علاوه بر نويسندگان بايد متن ها را بر اساس مهمانان، حايگاه و سن و سالشان تنظيم كنند. خيلي از مخاطبان راديو7، دوست دارند مكتوب برنامه رو هم داشته باشند. لاري پور پيشنهاد جالبي را مطرح مي كند."من به بچه ها گفته ام متن هاي منتخب رابه صورت فصلنامه و سالنامه منتشر كنند." لاري پور كه تولدش با تولد راديو7 همزمان شده، از اين تقارن خوشحال است. " اميدوارم اين جمع در هر برنامه اي موفق شوند اما بيشتر دوست دارم در اين برنامه موفق باشند چون مردم ان را پسنديده اند."

اين هم حسين كلهر(خوش تيپ شده) خودمان كه با اميرعلي زوج طنزپرداز خوبي شده اند براي راديو هفتي ها، حالا اين زوج را با بهرام عظيمي جمع بزنيد، ببينيد چه مي شود.


اميرعلي نبويان: قصه هاي اميرعلي از اقتضائات راديو7 بود

كتاب "قصه هاي اميرعلي" نبويان كه در راديو7 نوشت و خواند فروش خوبي داشت اما منتقدان مي گويند موفقيت اين كتاب به دليل خواندن آن در راديو7 بوده." موافقم كه كتابم يك اثر ارزشمند نيست اما اين قصه ها براساس اقتضائات راديو7 نوشته شد.راديو7 موثر بود اما اگر اتفاق خوبي در آنها نمي افتاد، مورد اقبال عمومي قرار نمي گرفت." نبويان كه اولين متن هايش را نيمه دوم اسفند89 در راديو7 خواند، استمرار آنها و افزايش تعدادشان از 10 به بيشتر از 100 را تيزهوشي مسعود فروتن و اعتماد ضابطيان و صوفي معرفي كرد. "خودم هم نمي دانستم انتخاب شده ام ولي زود احساس راحتي كردم و نتيجه اش را گرفتم." نبويان كه همين روزها سريال نوشدارو را روي آنتن شبكه اول دارد. راديو7 را فرصتي براي تلويزيون مي داند كه خيلي زود دارد مي گذرد.


 

 

 

بهرام عظيمي، اميرعلي نبويان و حسين كلهر خودمان، سه گانه طنز برنامه بودند كه چند باري صداي خنده خودشان با عوامل، ضبط را قطع كرد.


 

 

 

 

 

نيما رئيسي حدود ساعت 4.30 صبح جلوي دوربين رفت. صداي پرطنين و شمايل جديدش، در طول چندساعتي كه مهمان برنامه بود، فضا را پر كرده بود. رشيد كاكاوند نيز در تمام طول ضبط برنامه همراه مجريان و مهمانان شد. از نيمه شب تا دم دم هاي صبح.

 


 

رشيد كاكاوند و مسعود فروتن بااينكه چندساعتي معطل شدند اما همراه بودند. فروتن، نكات ريز تلويزيوني را مي گفت و كاكاوند با لحني آرام و لبخند مليح، ماجرا را پيگيري مي كرد. ضابطيان هم با شوخي هايش انرژي مي داد.

 

 

 

 

محمد بحراني صداپيشه ببعي و آقاي همساده و بهادر مالكي صداپيشه فاميل دور، اول خيلي آرام وارد شدند. اما وقتي عوامل آنها را شناختند، دورشان را گرفتند اخلاق خوب و خنده رو بودنشان، كلي حال همه را خوب كرد.

 

 

 مسعود فروتن و منصور ضابطیان

باشگاه خبرنگاران جوان گفتگویی رو با امیرعلی نبویان ترتیب داده که دوست عزیزمون حنانه لینک این گفتگو رو فرستادن. ما هم تو ادامه مطلب این گفتگو رو قرار دادیم.

نکته: تو تیتر اسم نویسنده رو تهران فر و در متن گفتگو لاری پور ذکر کردند

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : یکشنبه 1392/06/31

 بنام خداوند خزان*

باوقار شبيه قدم هاي يك قهرمان مي آيد

تا دوباره بي ادعاترين رخت بر تن درختان شود

تا مهماني بگيرند برگها

و حال اي خدا به هرآنچه رنگ است در پاييز، و آن همه زيبايي كه درشكوه افتادن برگها قرار داده اي

به صداي غزل خواني باد

در گوش كلاه هاي بازيگوش

به باراني كه انشاي توست در وصف عابران پاييزي

به چترهايي كه به احترام تو بالاي سر مي روند

به قطره هايي كه ناشتا گل را مي نوشند تا ته

به آسماني كه رنگش را عوض مي كني با امضاي ابر

به بركتي كه در باهم بودن، زير يك سقف، وقت باران قرار داده اي

به خاطر رنگ هاي شاد و رحمت محترمانه ات، بر قدمت يك شام پاييزي

فقط چشممان را در پاييز بي باران بخوان

اي تو كه پاييز را فرستاده اي تا با آمدنش حال زمين را تحويل دهد به قدم هاي باد

بساز با بارانت، ما را ، دلمان را، حالمان را، روزمان را، روزگارمان را

تو كه بي شك به پاييز ياد داده اي نام كوچك تمام برگها را بداند

و مغرورش ساختي به مهر و گفته اي بيايد تا آغوش زمين

خداي رنگ ها و برگها و چترها و قدم ها و صف ها و فصل ها

تو كه ميداني نام كوچك يك شاخه چيست

صداي قدم هاي پاييزت را مي شنويم كه پابرهنه تر از باران، لحظه به لحظه مي آيند تا ما

پس بشوران از ما غم را، به لطف باران هاي در راهت

و نوبرانه ترين حال پاييزي را ببار به روزگار ايران

ايـــــــــــــــــــران ما، ايــــــــــــــــــــــران بزرگ

با وقار، شبيه قدم هاي يك قهرمان، دارد مي آيد تا لحظه هاي ديگر


مناجات لحظه تحويل پاييز سال 1391-مهدی پاکدل


سلام

حالتون چطوره؟

تا چندساعت ديگه تابستون بارش رو ميبنده و ميره و پاييز 1392 مياد پيشمون.


امسالم مثل سال گذشته راديو7 به مناسبت فرارسيدن پاييز و اول مهر، ويژه برنامه سه ساعته اي رو ترتيب ديده

زمان پخش اين برنامه از ساعت10 تا 1 بامداد خواهد بود

.


از ويژه برنامه امشب اين رو بهتون بگم كه اميرعلي نبويان وصیت نامه یک برگ چاق را ميخونه

 مهدي پاكدل به همراه همسرشون خانم بهنوش طباطبايي مناجات پاييزي رو ميخونند


در اين ويژه‌برنامه بيشتر گوينده هاي راديو به متن‌خواني مي‌پردازند

نويسنده متن هاي امشب: نيلوفر لارى پور،بابك صحرايى،افشين يداللهى،فريبا وكيلى،اهورا ايمان،حميدرضا صمدى، على بحرينى،محمد كاظمى،ميثم يوسفى،افشين مقدم و زهرا عاملى....هستند.

شهاب بخارايي، شهرام ميرجلالي و صادق نوراني به صورت مشترك ترانه «شعر خزان» را اجرا مي‌كنند.

و در استوديوي شماره 1 مجريان برنامه «راديو 7» به نوبت پارامترهاي مختلف را درخصوص فصل سوم سال مي‌خونند.

همچنين پلي‌بك فرزاد دزدمه در برنامه امشب اجرا ميشه

 

و امـــــــــــــــــــــا تو پست امروز دانلود مناجات  سال گذشته مهدی پاکدل كه اول این پست متنش رو گذاشتیم  رو براتون آماده کردیم( یکسال پیش خواستم دانلودش رو بذارم ولی فرصتش پیش نیومد)

دانلود مناجات مهدی پاکدل


اگه پنجشنبه شب رادیو7 رو دیدیدشاهد این بودید که یه آیتمی از رادیو جوان پخش شد  فکرکنم واسه همه رادیو جوانی ها این یه بخش فوق العاده بود. ديروز دیدم جایی این بخش رو واسه دانلود گذاشته خیلی خوشحال شدم چون من خودم اون بخش رو ندیده بودم. حالا این بخش رو واسه دانلود گذاشتم تا اون افرادي كه نديدن هم راضي و خوشحال بشن

 

تو این بخش آقایان حسن اسماعیل پور پیمان طالبی طوفان مهردادیان ابوالفضل اینانلو و... حضور دارند


 

**************************************************************************

پ.ن:گزارش همشهری جوان از رادیو7 خیلی وقته به دستم رسیده در پستهای بعدی خواهیم گداشت


نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1392/06/25


سلام


از راه دور این نامه را می نویسم به روی گل ضریحتان .

این بار نه خواسته ای باشد که عرضه ای شود ، نه نذری که برآورده شود .

این بار تنها نامه ایست که به خدمت شما می رسد جهت ابراز ارادت . نه اینکه غمی نباشد که هست ؛ نه اینکه

خواسته ای نباشد که هست ؛ نه اینکه همه کارهایمان در این خزان گلدار باشد که نیست ؛ تنها دلتنگی

کوچکیست که این نامه از ما برای شما . برای شما که بودنتان بزرگترین هدیه ایست و سرخی شما از ماست .

سرخی شما از ما . از ما می شود کنار ظرف گناهانمان .

لطفتان آبروی ما . چشممان به امیدتان و دلمان شب یلداست بی نگاهتان . سیاه و سرد و طولانی .

سلام از راه دور به شما که نزدیکترین امام مایید در همین ایران ، ایران بزرگ . در همین خاک که روزی به قدم های

شما تبرک یافت .

(منصور ضابطیان- شب میلاد امام رضا(ع)- سال 1391)

*السلام و علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)*




*میلاد باسعادت هشتمین اخترتابناک آسمان ولایت و امامت رو بهتون تبریک میگیم*


به نام حضرت دوست*

 سلام خوبین؟

اینجانب مدیر این وبلاگ اعلام میدارد:

مـوره میبـیـنی که شـر و بـا صـفایـم

بـــچـــه مـــحـــلـــه امـــام رضــایــم

زلــزلــــیـــم حــــادثـــیـــم بـــلــایـــم

بـــچـــه مـــحـــلـــه امـــام رضــایــم


و ایشالله* لایق باشم نایب الزیارتون هستم









حتما حتما تو دعا*هاتون مارو از یادنبرید ...


در ادامه مطلب خبر و گفتگویی از امیرعلی نبویان  و عکسی از عوامل برنامه رو گذاشتیم امیداست مورد قبول واقع باشه***

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : جمعه 1392/06/15
بنام خداوند زیبایی ها*



سالروز میلاد خانم فاطمه معصومه(س) و روز ملی دختر را به همه دختران پاک و آسمانی بخصوص دختران رادیو هفتی تبریک عرض می کنم



سلامممممممم
حالتون چطوره؟
خوبید ایشالا؟
اصلا امشب قصد آپ شدن نداشتم ولی با دیدن برنامه امشب، یهو تصمیم گرفتم پست بذارم.
چون موضوع برنامه امشب دریا بود و
از اونجایی کههروقت من(مرضیه) sms میدم به برنامه نمیخونن، تصمیم گرفتم چیزی رو که به برنامه sms زدم رو آپ بشم.

فکر می کردم تو برنامه 2ساعته به شاهکار خلقت درباره دریا اشاره بشه، حتما یادشون رفته و پیام من رو هم ندیدن که بخونن وگرنه حتما اقای ضابطیان اشاره ای بهش می کردن.

و اما شگفتی آفرینش که میخوام تو این پست ازش بگم اینه که در شهر توریستی اسکاگن در شمالی ترین نقطه کشور دانمارک، منظره زیبای باورنکردنی وجود داره، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال به هم میپیوندن. این دو دریای مختلف با هم برخورد می کنند ولی یکی نمیشن و  مرزی بینشون بوجود میاد.



 این تلاقی دو دریا همان چیزی است که در قرآن آمده و در سوره مبارکه الرحمن می فرماید؛

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا

اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند، اما میان آن دو حد فاصلی است که به

هم تجاوز نمی کنند، پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار می کنید؟ از آن دو، مروارید و

مرجان خارج می ‏شود.


از سوی دیگر در سوره مبارکه فرقان آیه 53 به این نشانه الهی اشاره شده که؛

"و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً.

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور

و تلخ است و میان آندو حریمی استوار قرار داد.


و در سوره مباركه فاطر آيه 12نیز آمده است:

وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ
اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ



این پدیده به نظرم فوق العادست. دلم نیومد از این شاهکار پروردگارمون هیچی نگم.


و حالا خبرهایی از خود برنامه:

بخش محبوب قصه های امیرعلی ضبط شده و به علت تراکم قصه ها، قرار شده با تغییراتی که تو برنامه رخ میده، از اول مهر این قصه ها پخش بشن.

(در ضمن آقای ضابطیان گفتن منتظر ویژه برنامه مهرمون باشید. ما که بی صبرانه منتظریم. اما چقدر زود یکسال شد. باورم نمیشه یکسال از اون ویژه برنامه گذشت...)

خبر بعدی برای دوستانی هست که دوست داشتن یکبار دیگه گفتگوی آقای ضابطیان با هوشنگ مرادی کرمانی پخش بشه، از هفته آینده به مناسبت تولد آقای مرادی کرمانی، قراره که تکرار گفتگوی قبلی پخش بشه


برقرار باشید

یاعلی(ع)

*******************************************************************************


پ.ن: جمعه این هفته امیرعلی خان مهمون برنامه زنده رود شبکه اصفهان هستند. این برنامه از طریق شبکه های اصفهان و شما قابل مشاهده می باشد.                                              

موضوعات مرتبط: خبرهای رادیو هفتی
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : پنجشنبه 1392/05/31

به نام خدای مهربون شبهای من*




رادیـــــــــــــــــــــــــــــــــــو7 ســه ســاله شد

رادیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو7 در برج میلاد



سلام  به همراهان صمیمی رادیو7

خوبین؟

امشب در جشن تولد سه سالگی رادیو 7 دعوتید

جشنی با این ویژگی ها

.

.

.

-

-برنامه امشب از ساعت22تا1بامداد روی آنتن شبکه آموزش میرود...

-کل برنامه تولیدی هست و پخش زنده نیست!!!


-آقای صوفی گفتن یک هفته هست ک در حال ضبط برنامه هستن ...خداقوت* 

وی  خاطرنشان كرد: امسال در جشن تولد «راديو هفت» در استوديو نيستيم و برنامه را از محوطه برج ميلاد اجرا مي‌كنيم. نزديك به 10، 15 خواننده و 30 نفر از افرادي كه در طول اين دو سال با ما بودند در اين ويژه برنامه حضورخواهند داشت.

-و همه مجريان و افرادي كه در برنامه متن مي‌خواندند نيز حضور دارند.

اجراي اين ويژه‌برنامه را منصور ضابطيان و احسان كرمي خبرعهده دارند، بخشي‌هايي را هم خود محمدصوفی اجرا خواهد كرد.

-اميرعلي نبویان :

امشب در تولد رادیو هفت؛همراه حسین کلهرعزیز به آرزوی کودکیم میرسم!فوتبال گزارش میکنیم

-فرشاد حسنی هم گفتن:

"منصور ضابطيان" با عوامل "راديو 7" همچون "اميرعلي نبويان"، "بهرام عظيمي" و "حسين كلهر" گفتگو مي‌كند. 


-"احسان كرمي" در آيتمي ويژه با خواننده‌هايي كه دراين برنامه به اجراي قطعاتي از آلبوم خود پرداختند به گفتگو مي‌نشيند.


-همچنين تمام دوستانم و هنرمنداني كه در اين برنامه آيتم ثابت داشتند امشب هم متن خوانی دارند

- گلچینی از اولین روزهاي برنامه 1، 2، 3  سال 89  را در برنامه چهارشنبه شب  تقدیم به دوستان برنامه میشود.


**تولدت مبـــــــــــــــــارک**

 مرسی که خوندین ایشالله* خوشتون بیاد از اینجا و از برنامه


وقتی با خدا راز و نیاز میکنیم هم دیگرو فراموش نکنیم ...یاعلی*(ع)

*******************************************************************

عکس های ویژه برتامه امشب رو تو ادامه مطلب ببینید

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1392/05/28

به نام خدایی ک نامش زیباترین موسیقی دنیاست*


سلام علیکم

حالتون چطوره؟؟؟

بعله ...این روزا همون روزایین ک همیشه منتظرشون بودیم

بالاخره سریال نوشدارو با بازی آقای امیرعلی خان نبویان پخش میشه

ازشنبه تا چهارشنبه ساعت22:15 ازشبکه1 سیما




چون هفته پیش همه سوپرایزشدیم و قصه های امیرعلی یکشنبه شب پخش شد گفتیم شاید خیلیا نتونستن

ببینند واسه دانلود گذاشتیم(راضی ایم از خودمون)


دانلود قصه هاي اميرعلي


و بعد این خبر خیلی خوب  آقا آریا زحمت کشیدن واسمون مصاحبه چلچراغ با آقای کرمی و تایپ کردن فرستادن

بینهایت سپاسگذاریم ازشون 

در ادامه مطلب  مصاحبه رو بخونید ...

***************************************************************************

پ.ن : انجمن حمايت از كودكان كار برگزار مي كند:

كارگاه داستان نويسي اميرعلي نبويان

مكان: يوسف آباد، كوچه سوم، پلاك 17، واحد 2

آغاز دوره 3 شهريور

برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 88728279 تماس بگیرید

در ضمن ظرفيت محدود مي باشد

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : پنجشنبه 1392/05/17

بسم الله الرحمن الرحیم*

اللّهُمَّ أَهْلَ الْكِبْرياءِ وَالْعَظَمةِ وَ أهْلَ الجُودِ وَالجَبَرُوتِ وَ أهْلَ العَفْو وَالرَّحْمَةِ وَ أهْلَ التَقّوىٰ وَالمَغْفِرَة، أسْئَلُكَ بَحَقِّ هدا الْيوَمِ الّذي جَعَلْتَهُ لِلمُسْلِمينَ عيداً وَ لِمُحَمّدٍ صَلّىٰاللهُ عَليْه وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاَ وَ مَزيداً، أن تُصَلّي عَلىٰ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُدْخِلني في كُلِّ خَيْرٍ أدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ أنْ تُخْرِجَني مِنْ كُلِّ سُوءٍ أخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آل مُحَمَّدٍ، صَلَوٰاتُكَ عَلَيُهِ وَ عَلَيْهِمْ، اللّهُمَّ إني أسْئَلَكَ خَيرَ مٰا سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّٰالِحُونَ وَاعُوذُ بِكَ مِمّا اسْتَعاذَ عِبادُكَ الْمُخْلِصوُنَ.

 



عید سعید فطر مبارک باد

سلام

خوبید؟

عیدتون مبارک

هروقت دعای قنوت عیدفطر رو می شنوم قلبم یه حالتی میشه دوستش میدارم


پنجشنبه شب، شبِ عیدفطر، رادیو7 همانند پنجشنبه شبهای دیگه یه برنامه 2ساعته داره ولی با موضوع عید فطر

حالا میخواید بدونید تو این برنامه چه اتفاقاتی قراره بیفته؟

پس خبرهای زیر رو بخونید:


اجرای رضا صادقی در «رادیو هفت»

«رادیو هفت» ویژه برنامه‌ی عید فطر خود را با حضور «رضا صادقی» و «گوهر خیراندیش» به روی آنتن می‌برد.

به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون و رادیو خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «رضا صادقی» در ویژه برنامه‌ی عید فطر «رادیو هفت» که پنجشنبه - 17 مرداد ماه - به مدت دو ساعت پخش می‌شود، تعدادی از کارهای خود را اجرا می‌کند.
همچنین مهمانان دیگری نظیر فرشاد جمالی (خواننده) در این ویژه برنامه حضور خواهند داشت.
محمد صوفی، تهیه‌کننده‌ی «رادیو هفت» به خبرنگار ایسنا گفت: این ویژه برنامه به شکل و روال همیشگی خود پخش می‌شود و فقط متن‌هایی که در برنامه خوانده می‌شوند با روز عید فطر مناسبت دارد.
به گزارش ایسنا، «رادیو هفت» به کارگردانی منصور ضابطیان هر شب ساعت 23 از شبکه آموزش پخش می‌شود.


برزو ارجمند رادیو هفت ویژه عید فطر را اجرا می‌کند

برزو ارجمند شب عید سعید فطر مجری برنامه پرمخاطب «رادیو هفت» می‌شود.

منصور ضابطیان کارگردان و یکی از تهیه‌کنندگان برنامه «رادیو هفت» به سوره سینما گفت: اجرای این ویژه برنامه را به برزو ارجمند سپردیم که می دانیم برای مردم محبوبیت دارد. خود من ممکن است تنها چند دقیقه برای صحبت در مورد ترانه های انتخابی مردم روی آنتن حاضر شوم.

وی افزود: قرار است در این برنامه مجموعه ای از مناجات هایی که در مدت این یک ماه پخش شد، به شیوه ای جدید و توسط خوانندگان کشور اجرا شود. همچنین قصه های امیرعلی را نیز در برنامه خواهیم داشت. گوهر خیراندیش نیز برای ما اشعار محلی می خواند. نیلوفر تهرانی فر، رضا فیاضی، امیرعلی نبویان و شرمین نادری از نویسنده‌های برنامه هستند و سعی شده در این برنامه متن را هر چه بیشتر به فضاهای معنوی نزدیک کنند.
برنامه «رادیو هفت» هر شب ساعت ۲۳ از شبکه آموزش روی آنتن می رود. برزو ارجمند بازی در فیلم‌های سینمایی «روز سوم»، «طهران، تهران»، «پل چوبی»، «محیا» و … را در کارنامه دارد.


بازهم تشکر زیاد از مهسا1 عزیز برای فرستادن لینک این مطالب

در پناه مولا باشید*

یاعلی

*************************************************************************

پ.ن:امشب يكشنبه 20مرداد ماه قراره قصه هاي اميرعلي پخش بشه!

موضوعات مرتبط: خبرهای رادیو هفتی
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1392/04/24

 به نام اونی ک تنها او حق است*


سلام ماهتون عسل*

روزه نمازاتون قبول...

مارو که ازیادنبردین ان شالله*؟!

بچه ها این پست چندتا مصاحبه داریم 2تاشو تو ادامه مطلب میذارم حتمن بخونید...

 گفتگوی منصور ضابطیان با سینماپرس

«رادیو هفت» و تکراری که ضابطیان آن را روال می‌داند

ینماپرس - گروه تلویزیون/ منصور ضابطیان برنامه «رادیو هفت» را در ماه رمضان همچون زمان های دیگر خواند و در مورد دلیل پخش آیتم های تکراری در این برنامه را روال برنامه عنوان کرد.

به گزارش خبرنگار تلویزیون سینماپرس، «رادیو هفت» برنامه ای شبانگاهی که با تلاش و استمرار سازندگانش کیفیت خود را در طول بیش از سه سالی که از عمرش می گذرد حفظ کرده و روز به روز به کیفیت خود افزوده توانسته است، بین اقشار مختلف جامعه از بین قشر فرهنگی و روشن فکر تا یک مخاطب عام برنامه های تلویزیونی بیننده جذب کند. از نکات جالب این برنامه پخش آیتم هایی از بین وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که پیش از آن چهره شان دیده نشده بود با اجرای خود آنها است.

منصور ضابطیان کارگردان این برنامه در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس درباره روال پخش «رادیو هفت» در ماه رمضان عنوان کرد: در ماه رمضان «رادیو هفت» به روال عادی خود پخش خواهد شد. به مناسبت ماه رمضان هرشب برنامه را با یک مناجات آغاز خواهیم کرد؛ پنج شب اول را افسر اسدی و پنج شب دوم را محمدسام قریبیان اجرا خواهند کرد. علاوه بر این هرشب یک ترانه با حال و هوای مناجات گونه نیز در اوایل برنامه پخش می شود.

 ریتمی که با آیتم های تکراری می افتد!

 منصور ضابطیان در رابطه با علت پخش آیتم های تکراری دربرخی از برنامه های شب جمعه گفت: دلیلش به خاطر تقاضاهای زیاد مردم است و احترامی که ما به نظر بیننده های خود می گذاریم. ما این بازپخش ها را نمی توانیم در طول هفته نشان دهیم زیرا برای هر شب آیتم خاص ساخته شده که باید آن ها را پخش کنیم.

وی  در پاسخ به این پرسش که آیا این بازپخش ها برای بیننده هایی که این آیتم ها را دیده اند در شب جمعه تکراری و خسته کننده نمی شود؟  اظهار کرد: قطعا بیننده ای که برنامه ما را در طول هفته دنبال کرده باشد می تواند آیتم خاصی را تقاضا کند درغیر این صورت از کجا باید بداند که یک آیتم با این مشخصات خاص وجود دارد.

 امیرعلی نبویان از اواسط مرداد بازمی گردد

 ضابطیان در پاسخ به این پرسش که امیرعلی نبویان چه زمان بازمی گردد و در صورت بازگشت آیا آیتم «قصه های ملی» رضا فیاضی ادامه پیدا خواهد کرد؟ بیان کرد: حتما ادامه پیدا می کند، مرداد فیلمبرداری فیلمی که امیرعلی نبویان در آن مشغول به ایفای نقش است پایان می یابد، با برگشت امیرعلی شب پخش یکی از آیتم های «قصه امیرعلی» و «قصه های ملی» را عوض خواهیم کرد که با هم تلاقی نکنند.

 «رادیو هفت» استیج امن خواننده ها

 منصور ضابطیان درباره انتخاب ترانه ها و خواننده ها اظهار داشت: اگر خواننده ای مجوز ارشاد داشته باشد و آلبومش منتشر شده باشد ما به او کمک می کنیم تا از طریق «رادیو هفت» که طرفداران و مخاطبان زیادی در طول این سال ها پیدا کرده ترانه اش را به گوش مردم برساند و با چهره اش آشنا شوند.

 وی در ادامه افزود: اگر خواننده ایی دارای مجوز ارشاد و آلبوم باشد اما مجوز تلویزیون نداشته باشد از طریق رادیو هفت برای مجوز تلویزیون آن ترانه ایی که قابلیت پخش از تلویزیون را دارد به خواننده کمک خواهیم کرد.

منصور ضابطیان

 یکنواختی دکور تاثیری در افت مخاطب ندارد

 منصور ضابطیان در پاسخ نکته که دکور برنامه تخت است، دیر به دیر عوض می شود و بعد از مدتی تکراری می شود، باصراحت بیان کرد: من در این باره با شما موافق نیستم. ما در یک استودیوی کوچک و با امکانات محدود پربیننده ترین برنامه بین کل شبکه های تلویزیون را می سازیم. «رادیو هفت» در سال 91 به عنوان بهترین برنامه تلویزیون انتخاب شد. دکور برنامه ما ابتدای امسال عوض شد و معمولاً با تغییر فصل دکور را نو می کنیم ما بیشتر از این که از طریق دکور و استودیوی پر زرق و برق مخاطب کسب کنم به واسطه صداقت و خلاقیتمان بیننده های خود را بیش از سه سال پای ثابت «رادیو هفت» نگه داشته ایم.  

 منصور ضابطیان در پایان این گفت و گو با اعتقاد به این که اگر برنامه ای خوب باشد فرقی نمی کند در چه شبکه و چه ساعتی پخش شود، تصریح کرد: از نظر من شبکه هفت مخاطبین خاص خود را دارد علاوه بر این اگر برنامه ای خوب باشد و بیننده دوست داشته باشد آن را دنبال کند در هر ساعتی و هر شبکه ای که پخش شود ساعت زندگی خود را برای دیدن آن برنامه تنظیم می کند. اگر به مردم کوچه و خیابان رجوع کنید آنها به شما خواهند گفت که چقدر این برنامه را دوست دارند و دنبال می کنند.

 

ازین خبرداشتین؟؟

 

نامه سرگشاده احسان کرمی به مردم به منظور خداحافظی اش از رادیو

فقط برای مخاطبین مکث94 و رادیو تهران .این یک خداحافظی نامه سر گشاده است...!
به نام خدا
رفقای شنونده مکث 94 رادیو تهران! متاسفانه با تغییر مدیریتی که از ماه اردیبهشت در رادیو تهران اتفاق افتاد و نگاه به شدت منفی آقایان تازه از راه رسیده به کار ما در مکث 94 و همچنین رفتار دور از اخلاق حرفه ای که در قبال خودم دیدم ناچار شدم تصمیم به خداحافظی از رادیو تهران بگیرم. متاسفانه مدتی است که آقایان تازه مدی...ر صحبت کردن در باره مکث و عوامل آن را در رادیو تهران ممنوع کرده اند !!!چه رسد که فرصتی فراهم کنند که ما در برنامه ای که بیشترین افتخارها را برای رادیو تهران کسب کرده و بیشترین شنونده رادیو را در ساعات عصر جذب کرده با مردم خداحافظی کنیم...هر چند که به تاکیید مدیریت تازه از راه آمده مکث شنونده نداشت!!! و من هم کاری جز گفتن 4تا بداهه نمیکردم!هر چه بود گذشت...فقط میماند کسب حلالیت و طلب دعای خیر از همه شنوندگان که تمام موفقیتهایم پس از لطف خداوند از دعاهای آنهاست. هیچوقت از یاد نخواهم برد دعای مادری را که پس از یکسال لبخند را بر لبان دخترش دید که ما را میشنید. دعای پسری را که از افسردگی نجات پیدا کرده بود. دعای همه کسانی که در پایان یک روز پر مشغله کاری نثار ما میکردند.و البته تشکر از همه کسانی که بزرگوارانه در این 6سال در رادیو تهران زمینه ساز پیشرفتم شدند که آنقدر بسیارند که نمیتوان نام یک یکشان را برد. ویک جمله هم برای فضای رادیو ارگ و دوستانم در رادیو تهران که همه رفقایی بی تکرارند...دلم خیلی برایتان تنگ میشود. اما دوست دارم در آخر مثل همیشه فقط بگویم. الهی شکر خداحافظ...!
 

.و مصاحبه جدید احسان کرمی درمورد خداحافظی اش از رادیو(لینک زیر

 احسان کرمی: تحت هیچ شرایطی به رادیو تهران برنمی‌گردم

 خیلی هاتون دوست داشتید واسه تولد جناب اشکان مزیدی عکسشونوبذاریم 


*تولدتمبارک*

 



ادامه مطلب و فراموش نکنین  بگوخب


نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : چهارشنبه 1392/04/05


به نام حضرت عشق*

سلام خضرت دلبر سلام قرص قمر                   زمین ک لطف ندارد از آسمان چ خبر؟


با یاد تو
بخاطر تو کلمات را بیدار نگه داشته ام
تا در اولین فرصتِ دیدار با تو بگویم
انتظار..با دلم چه کرده
بگویم که ضربانِ شتابناک قلبم
نفس های به شماره افتاده ام
بیدار مانده اند تا سلام نخستین را..به تو هدیه کنند
و حالا نمی دانم چرا دست و دلم میلرزد
احساس میکنم قلبم
چه دنیای بزرگیست..برای عاشق شدن
نگذار دلم دوباره به خواب رود
نمی خواهم دوباره بیدارش کنم
زودتر بیا..
بیا تا دستت را بگیرمُ .. با تو.. از پلکان مناجات بالا بروم
آنقدر بالا که کاشی های فیروزه ای
در انتظارانعکاس دعایم بمانند
و باور کنم شمشادها برادران من اند
منتظرم...انتظار...
حس نابیست که دوست دارم بپیچمش لای زر ورق های رنگی
و پنهانش کنم پشت گلدانِ یاس
که غنچه هایش رو به مناره های مسجد قدیمی محله مان باز میشود
تا این بار زودتر از هر ثانیه شماری
ساعت آمدنت را حدس بزنم
زودتر بیا..
باید پیش از آنکه مسافرانِ بی خبر از عشق
از سفر برگردند
آخرین ترانه ام را.. برایت بخوانم

مناجات - محمد صوفی


 سلام دوستان گل رادیو7ایمون

حالتون چه طوره؟


این مناجات و بهترین دیدیم واسه اول این پست

امید است مورد قبول واقع گردد


توجه هم کنین واسه وبلاگ هم ریسه بستیم          

 عیدتون کماکان مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــ


و آمّـــــــــــــا


بفرمایین دیگه دیگ ما ازین خونواده هاشیم ک پای قولمون هستیم...قول دادیم و تقدیم میکنیم دانلود شعر

فخیمانه ی محبوب دلم206ام


 

دانلود محبوب دلم 206ام

 

ولی شما دوستان گل شعر طنز صابر قدیمی که مهدل پاکدل خوندنو هم خیلی دوست داشتین

و میگن تا3 نشه بازی نشه این هم سومین سوپرایز ما:


مرداد شد و مد شده بارانی چینی
مستانه و سیراب شو با «رانی» چینی
از بس که دگر آدم بیکار نداریم
وارد شده ده کامیون افغانی چینی
در بالش ما ریخته کرک و پر چینی
کرک و پری از ماده های نر چینی
کرک و پر من ریخت در آن خواب که دیدم
قبرس شده یک قطب فروش خر چینی
بر پای تو شلوار گوچی بگ چینی
در دست تو یک دسته گل بی رگ چینی
سگ می شوی آن لحظه که آرام بگیرد
جای تو در آغوش عزیزت، سگ چینی
دربی شد و خوردیم دو شیرینی چینی
از ظرف پدر مادرمان، چینی چینی
ورزش متحول شده باچند روبرتو
با «باجوی» افغانی و «مانچینی» چینی
خورد اگزوز خاور به سر داور چینی
شیرین شده این قصه ی دردآور چینی
می گفت عظیم الشعرا «راکن چینی»
از قافیه و وزن و جناس و بن چینی:
این وزن عروضی جدید است، عزیزان
مفعول و مفاعیل و مفاعیلن چینی
بر سنگ مزارم زده: این شاعر چینی
بوده متخلص به ابوالصابر چینی
هر وقت که مُردم سر خاکم بفرستید
یک دسته عزادار و یا زائر چینی
راهی شد و حتی ره او ساخت چین است
باید برود سوی شمال از ره چینی
بر پاکت یک نامه نوشته است به چینی:
عمرا بگذارم دم چین را تو بچینی
ای کاش نبینیم که بر عکس هدفها
امسال حمایت شده سرمایه ی چینی

در ضمن برنامه امشب رو گوینده خوب رادیو جوان آقای شاهین شرافتی اجرا خواهند کرد

همیشه لبخند بزنین و یادتون نره به سلیقه هم احترام بذاریم

التماس دعا*

یاعلی(ع)

*******************************************************************************

پ.ن: يه خبر جديد


یک مصاحبه رادیو هفتی
..
گفتگو با منصور ضابطیان و محمد صوفی درباره ی رادیو هفت ...
امشب ساعت 20:45
شبکه ی جام جم برنامه ی ما و شما
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1392/03/27

بتوکل نام اعظمش*

سلام
خوبید؟
خدارو شاکرم برای داشتن دوستان خوب که همیشه یار و همراه وبلاگ بودن و با نظرهاشون مارو مورد لطف قرار میدن
 
این پست وبلاگ اختصاص داره به آقای عظیمی فیلم بازه رادیو۷ که امشب آیتم ایشون پخش خواهد شد
امروز دوتا لینک از مهسا۱ و خاطره عزیز دریافت کردم که هردوتا گفتگو با آقای بهرام عظیمی بودن که من هردو رو براتون گذاشتم.محوریت گفتگوها فیلم تهران ۱۵۰۰هست.  امیدوارم خوشتون بیاد 
 
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، بهرام عظیمی را شاید بسیاری از مردم به عنوان خالق شخصیت تلویزیونی «سیا ساکتی» بشناسند و نامش با کاریکاتور و انیمیشن گره خورده است؛ هنرمندی که با روحیه طنزش بسیار خوش‌صحبت و خوش‌برخورد است.

فیلم بلند سینمایی «تهران 1500» در سال 92 به کارگردانی عظیمی به عنوان نخستین اثر سینمایی بلند و انیمیشنی در سینماهای کشور اکران شد که فروش مناسبی هم داشت و در گروه فیلم‌های میلیاردی قرار گرفت.

به بهانه اکران این فیلم، جام جم گفت‌وگوی مفصلی با بهرام عظیمی انجام داده است؛ اگرچه گفت‌وگوی با او فراتر از این فیلم رفت و از پیشنهاد بازی در نقش میرزا کوچک‌خان گرفته تا چگونگی آشنایی و ازدواج با همسرش و حتی عمل جراحی و زیبایی بینی برای ما سخن گفت.

گپی خواندنی با بهرام عظیمی؛از سیا ساکتی تا تهران 1500 - آکا

 مردم ، شما را به عنوان هنرمند خوش‌سخن، خودمانی و گرم می‌شناسند، اما شاید ندانند قبل از سیاساکتی چه کارهایی انجام داده‌اید و چطور به اینجا رسیده‌اید. کلا کار انیمیشن را چگونه شروع کردید؟

من کار حرفه‌ای‌ام را از سال 72 شروع کردم و آن موقع اولین بار بود کاریکاتورهایم در نشریات مختلف چاپ می‌شد. از همان زمان یعنی چهارم فروردین 72 وارد شرکتی شدم که قرار بود کار انیمیشن انجام دهد. آنها کاریکاتوریست استخدام کردند تا با کامپیوتر انیمیشن بسازند. قبل از آن، کار با کامپیوتر را بلد نبودم و مهندس‌های آن شرکت به من انیمیشن آموزش دادند.

 این‌گونه نبود که علاقه‌مند به انیمیشن باشم و دنبال آن بروم. الان هم به انیمیشن علاقه‌مند نیستم، یعنی انتخاب آخرم انیمیشن است. انتخاب‌هایم اول کاریکاتور است، بعد سینما و در نهایت انیمیشن. از آن زمان شغل من انیمیشن شد و با توجه به سابقه‌ام در کاریکاتور و علاقه‌مندی‌ام به سینما و فیلم‌ توانستم تا اینجا پیش بروم. البته عامیانه زندگی کردن هم خیلی به درد من خورد. انیمیشن‌هایی که ساختم، رنگ و بوی زندگی خودم را در گذشته، حال و آینده داشت.

 به مرور تا مدت‌ها انیمیشن کار می‌کردم و خیلی وقت‌ها کارهایم پخش می‌شد، اما کسی نمی‌دانست‌ اینها را من ساخته‌ام. ولی به واسطه کاریکاتورهایم که جایزه می‌گرفت، بویژه از جشنواره‌های خارجی‌ و مصاحبه‌هایی که می‌شد، می‌گفتم شغلم انیمیشن است و فلان فیلم را ساخته‌ام. این گونه مرا شناختند و فهمیدند ‌ انیمیشن هم کار می‌کنم. ولی وارد شدن به کار انیمیشن و کاریکاتور آن طور که درآمد داشته باشد، از همان سال 72 بود، قبل از آن هم در دانشگاه صنایع دستی خواندم و کاریکاتور می‌کشیدم.

یعنی خودتان علاقه‌مند بودید و ‌به رشته‌ تحصیلی‌تان مربوط نمی‌شد؟

بله. شخصا به انیمیشن علاقه‌مند شدم. دوره متوسطه اتومکانیک خواندم. دبیر ادبیاتی داشتم که به من گفت «نقاشی‌ات خوب است، برو هنر امتحان بده.» همان سال یعنی سال 64 یا 65 دانشگاه تهران رشته نقاشی قبول شدم با رتبه 9.

آن زمان هنرستان نبود؟

بود، ولی من نمی‌دانستم. سال دوم اتومکانیک که بودم، تازه فهمیدم. آن زمان که مثل الان اطلاع‌رسانی نمی‌شد. اصلا نمی‌دانستیم از چه کسی بپرسیم. البته به رشته اتومکانیک علاقه داشتم، الان اگر برمی‌گشتم به گذشته، همان رشته اتومکانیک را انتخاب می‌کردم. چون من عشق ماشین هستم، همان قدر که به هنر علاقه‌مندم به ماشین و کارهای فنی هم علاقه ‌دارم. حتی یک دوره با دوستانم برای مسابقه ماشین اسپورت می‌کردیم. همه اینها و تجربیاتم در ساخت انیمیشن به من کمک کرد.

چرا نقاشی را ادامه ندادید و کاریکاتوریست شدید؟

کاریکاتور را به صورت نیمه‌حرفه‌ای از زمان دانشگاه شروع کردم، سال 66 یا 67 ؛ ولی رشته من صنایع دستی بود. من خیلی زیاد اهل خودنمایی بودم. دوست داشتم بگویم من از همه هنرمندتر هستم، نگاه نکنید رشته من صنایع دستی است ولی اگر بخواهم نقاشی کنم، از شما هم بهتر می‌کشم. این حس در من بود و با کشیدن کاریکاتور در من جمع می‌شد. من هر روز صبح ساعت7 می‌آمدم دانشگاه، به خاطر این که انگیزه بالایی داشتم. (الان هم ساعت 5/5 یا 6 می‌آیم سرکار.)

 آن زمان کاریکاتورهای انتقادی راجع به اتفاقاتی که در دانشگاه می‌افتاد، می‌کشیدم. دانشگاه یک تابلوی اعلانات داشت که به آن ستون آزاد می‌گفتند، هر کس انتقادی داشت روی آن می‌نوشت. از آنجا بود که روی کاریکاتورهایم وقت می‌گذاشتم و می‌چسباندم به تابلو. هنوز 90 درصد آن کاریکاتورها را دارم. آنجا بود که یکدفعه بین بچه‌های دانشگاه تابلو شدم. امکان ندارد یکی از بچه‌های آن زمان دانشگاه هنر، مرا نشناسد.

هم دوره‌ای‌‌هایتان چه کسانی بودند؟

همان زمان دانشکده تئاتر و سینما هم بود. مثلا محمد باشه آهنگر، امیرمحمد دهستانی، آقای تقدسی و مژگان شجریان. البته اینها بعد از من آمدند. نسلی بودیم که الان همه حول‌و‌حوش 40 به بالا سن دارند و بعضی‌ از آنها آدم‌های درجه یک هستند و پست دارند و شاخص شدند، اما بجز این همکاران، یک دار و دسته شش نفری بودیم که من رئیس‌شان بودم.

خیلی زود شروع کردید به ریاست.

فقط 20 سالم بود. یادم هست کارهای عجیب و غریب زیاد می‌کردم؛ مثلا صبح که تازه دانشجوها می‌آمدند دانشگاه، با یک قبر وسط حیاط روبه‌رو می شدند که خودم درست کرده بودم. این کارهای عجیب و غریب بسیار کمکم کرد. مثلا پایان‌نامه یکی از بچه‌ها درباره کارهای من بود. هر کاری من می‌کردم، می‌نوشت و عکس می‌گرفت. خیلی طرفدار هم نداشتم. کسی که می‌آید رشته هنر، می‌خواهد بگوید من یک مقدار خاص‌تر هستم. کسی بازیگر می‌شود که می‌خواهد خودش و هنرش را مطرح کند.

چرا بازیگر نشدید؟

چون قیافه نداشتم. البته بازی هم کردم. سال 67 در یک کار دانشجویی بازی کردم. نقش یک رقاص را داشتم و بریک می‌رقصیدم! در یک فیلم دیگر نقش گدا را داشتم. من عشق بازیگری نداشتم.

بعد از این که معروف شدید، پیشنهاد بازی داشتید؟

بله. آقای محمدرضا ورزی پیشنهاد کرد نقش میرزا کوچک‌خان را بازی کنم. البته قبلش یک نفر عکس مرا در اینترنت پیدا کرد و کنار عکس میرزا کوچک‌خان گذاشت، شباهت ما حیرت‌انگیز بود. من رفتم تست دادم و لباس پوشیدم، ابروهایم را تیره کرد، چیز دیگری را تغییر نداد و فقط موهایم را باز کرد. اصلا از میرزا کوچک‌خان بهتر شدم!

چرا قبول نکردید؟

خود آقای ورزی قبول نکرد. می‌دانم چرا ولی نمی‌گویم. من عشق بازیگری نیستم به خاطر این که بازیگر کسی است که می‌رود یک دفتر فیلمسازی، به او می‌گویند نقش تو این مشخصات را دارد و بازی کن.

البته همه بازیگران دیکته نمی‌نویسند.

بله. من بازیگران درجه یک را خیلی دوست دارم ولی شخصا علاقه‌مند به اجرای فکر و ایده خودم هستم. وقتی شما شخصیت مورد نظر خودت را می‌سازی و کارگردانی می‌کنی، می‌دانی کار برای خودت است. چون فکر تو، پیاده و اجرا می‌شود، مثل کشیدن کاریکاتور و نقاشی که فکر خودم را پیاده می‌کردم. دوست داشتم کل یک اثر هنری که مردم می‌بینند، از خودم باشد. این از خودخواهی‌ام نیست؛ دوست دارم یک چیزی را از صفر پدید آورم‌ و برایم خیلی مهم است.

کمی‌ خودخواهانه‌، اما شیوه جالبی است. قبل از شروع یک کار ایده‌های زیادی در ذهن دارید یا با توجه به موضوع ایده‌پردازی می‌کنید؟

هر اثر هنری‌ که خلق کرده‌ام، برای مردم بوده است. چیزی که همه آدم‌‌ها‌ با هر فرهنگ و ‌ زبانی بفهمند. هیچ وقت چیز عجیب و غریب خلق نکردم. تعدادی سوژه دارم که دم‌دستی هم هست. در واقع چیزی را می‌سازم و تحویل مشتری می‌دهم که برای او آشناست. خیلی‌ها ممکن است با دیدن اثر من با خودشان بگویند کاش به فکر ما هم می‌رسید.

 چیزهایی که دم دست همه است ولی جذابیت دارد، تحویل مخاطبم می‌دهم. مثلا این اتفاق در فیلم تهران 1500 افتاده است. ‌بهرام رادان‌ در این فیلم پیکان دارد. من دقیقا پیکان را در فیلمم آوردم. پیکان برای ما یک نوستالژی دوست‌داشتنی است و همه ما از آن خاطره داریم. پیکان چیزی است که از بچه هشت ساله من می‌داند چیست تا آدم هشتاد ساله.

الان پراید جایش را گرفته.

هنوز شخصیتی که پیکان دارد، هیچ کدام از ماشین‌ها ندارد.

چرا رفتید سراغ تهران در سال 1500؟

در تهران 1500 چه چیز جدیدی می‌بینید؟ چیز جدیدی ندارد. تعدادی ربات وجود دارد که همین مردم هستند. کاش دستم یک مقدار بازتر بود که خیلی چیزها را می‌گفتم.  به‌هر‌حال نیت من این بود که مردم در سینما یک فیلم آینده‌نگرانه ببینند.

طرح اولیه‌تان همین بود؟

بله، ولی نتوانستم. چون اولین فیلم آینده‌نگر سینمای ایران بود و همه ترس داشتند و یکدفعه فیلم مهم شد. همه می‌پرسیدند‌ چه می‌خواهی بگویی؟ یک بار در یک جمعی، همه می‌پرسیدند چرا این گونه است؟ این چرا چادری و آن چرا مانتویی است؟ کار، کاری بود که فیلمنامه‌اش می‌لنگید، اما بالاخره از فیلم ما استقبال شد. البته به کسانی که با داستان فیلم مشکل دارند حق می‌دهم. برای من بدترین چیز این است که مردم از فیلم انتقاد کنند و خوششان نیاید. البته حرف‌ و حدیث‌ها خیلی متناقض است.

ولی تهران 1500 از نظر فیلمنامه مشکل داشت. به خاطر این که پدر ما درآمد، یعنی مدام تغییر می‌دادیم. خیلی ما را اذیت کردند. طرح اولیه‌ فیلم را یکسری عناصر مذهبی و اعتقادی تشکیل می داد که باور قلبی و اعتقادی مردم بود. مثل همان صدای پیچیدن اذان در شهر. صدای اذان برای همه آرامش‌بخش است. چون این نشان می‌دهد ‌اینجا ایران است و ما مسلمانیم.

اصلا شما در فیلم‌تان چه می‌خواستید بگویید؟

می‌خواستم مردم را بخندانم و بگویم صد سال دیگر هم باز همان مردمی هستیم که الان هستیم. یک جاهایی آمدیم سیر منطقی فیلم را عوض کردیم که ای کاش این کار را نمی‌کردیم. کاش کل فیلم خنده بود و ای کاش هر دو دقیقه من یک شوخی خیلی خاص داشتم، ولی نتوانستیم اینها را درآوریم.

یعنی نخواستید یا نشد؟

نشد. تولید فیلم انیمیشن خیلی سخت است. کار مرا با چه کاری می‌خواهید مقایسه کنید؟ تجربه ما در همین حد بوده است. اصلا من مشکل سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نداشتم، اما تولید یک کار سینمایی بسیار سخت است. تولید خیلی خیلی سخت است. چون همه چیز را باید خلق کنی و بسازی. من فقط یک بار می‌توانم این کار را بکنم.

شما برای ساخت این فیلم یک بار با گروه بازیگران واقعی کار کردید و از آنها فیلم گرفتید تا بتوانید این انیمیشن را طبیعی بسازید. کار با آن گروه واقعی چطور بود؟

بازیگران تئاتری پلان پلان می‌آمدند و جلوی دوربین می‌نشستند. ما فقط می‌خواستیم فیلم چیزی بین فضای واقعی و فانتزی باشد. یعنی حرکت‌ها را از روی بازی بازیگران برداشت کردیم تا مثلا راه رفتن شخصیت‌ها یا حرکت دستشان واقعی جلوه کند. این که شما آغازگر حرکتی باشید خیلی سخت است، چون تجربه‌ای ندارید و بعد از چندین کار تازه دستتان می‌آید که باید چه کنید.

حتی برای چنین تجربه‌ای باید پشتوانه و مرجع داشته باشید تا به آن رجوع کنید، اما ما منبعی نداشتیم تا سراغش برویم و از منبع خارجی هم نمی‌توانستیم استفاده کنیم. تمام این حرف‌ها برمی‌گردد به این که این تجربه اول و سختی بود. مثلا اگر من بخواهم دوباره تهران 1500 را بسازم قاعدتا بهتر از چیزی که الان هست، می‌سازم، چون تجربه‌ای که کسب کرده‌ام، پشتوانه من خواهد بود. تجربه‌ام در این حد بود که شوخی‌ها در فیلم جواب می‌دهند.

حتی بعضی شوخی‌ها را که فکر می‌کردم خنده‌دار هستند و مردم را می‌خنداند، جواب نداد و برعکس آن چیزهایی که به نظرم عادی بودند، مردم را به وجد آورد، اما در کل فکر می کنم مردم توقع داشتند خیلی بیشتر از این که هست، خنده‌دار باشد.

اصلا چه شد خواستید با این همه سختی انیمیشن بلند بسازید؟

بالاخره باید این اتفاق می‌افتاد و همه این توقع را از من داشتند. باید از یک جایی شروع می‌کردم. به عنوان شروع، بد نبود. فیلم از نظر تکنیکی نمره قبولی گرفته است. از نظر تکنیکی کسی به من ایراد نگرفت. قول می‌دهم فیلم بعدی من از 20 نمره حداقل 19 ـ 18 را از نظر تکنیک بگیرد. از نظر داستان هم من خیلی چیزها دستم آمده است.

باز هم می‌خواهید فیلم کمدی بسازید؟

بله،کمدی و یک جاهایی هم گریه‌دار. فیلمی با داستان ایرانی ولی مخاطب بین‌المللی. داستان درباره یک ابرقدرتی است که در نازی‌آباد زندگی می‌کند.

عجب! فکر جالبی است . ‌چرا از فیلمنامه‌نویسان شناخته‌شده‌تر استفاده نکردید و کار را به آقای علمداری سپردید؟ آیا در زمینه نگارش فیلمنامه از کسی هم مشورت گرفتید؟

من همیشه فیلمنامه فیلم‌های کوتاه نوشته‌ام. آقای علمداری کسی است که فیلمنامه بلند انیمیشن نوشته و فیلمنامه‌نویس قوی است. از طرفی ایشان ذهنیت مرا هم می‌شناخت. من همه فیلمنامه‌های آثار کوتاهم را نوشته‌ام و جواب هم داده است. ولی می‌دانستم در فیلمنامه بلند دچار مشکل می‌شوم.

 از آقای علمداری کمک گرفتم و بعد هم سراغ محمد رحمانیان، حبیب رضایی و حتی رضا رفیعی (فیلمنامه‌نویس خوابم میاد) رفتم تا کار را بخوانند. ایده از من بود ولی خودخواهانه عمل نکردم، تا جایی که می‌شد از مشاوره افراد مختلف کمک گرفتم. الان هم اگر بخواهم فیلمنامه بعدی را بنویسم، از مشورت افراد بیشتری استفاده می‌کنم. فیلم ما موضوعش آینده بود.

مثلا وقتی من از شما می‌‌پرسم برای یک فیلمی که صد سال آینده را تصویر می‌کند، چه ایده‌ای داری، شما با توجه به اطلاعات و چیزهایی که دوست داری ویژگی‌های آینده را به من منتقل می‌کنید. 70 میلیون نفر دیگر هم هستند که هر کدام چیز دیگری می‌گویند. ممکن است در این میان یک چیز مشترک هم باشد، مثل ترافیک یا مثلا طیف مدیر جماعت بگوید ما آینده روشنی داریم.

از بچه‌ها هم پرسیدید؟

نه؛ نپرسیدم. من یک دختر هفده ساله دارم و یک پسر هشت‌ساله. پسرم خیلی از فیلم خوشش آمد. فیلم نکاتی داشت که ممکن است بچه‌ها دوست داشته باشند. پسرم یک سوال در ذهنش مانده بود؛ وقتی فیلم را دید گفت: بابا آنجا که نازی (هدیه تهرانی) رفت پیش شریفی‌نیا و شریفی‌نیا از او پرسید ‌ نوشیدنی چه میل دارد، مگر هدیه تهرانی نگفت‌ دی‌کاپریو را می‌خواهد؟ (ما اسم دی‌کاپریو را گذاشته بودیم به جای نسکافه چون خنده‌دار است.)

 پس چرا برایش نیاورد؟ من با این سوال پسرم به این نتیجه رسیدم که او منتظر بود نوشیدنی را ببیند که مثلا لیوانش شبیه سر دی‌کاپریو یا کشتی تایتانیک باشد. من در تهران 1500 یکسری سوال مطرح کردم که جوابی برایشان نگذاشتم، اما مردم از وانت سبزی‌فروش که روی هوا می‌چرخید و فریاد می‌زد سبزی کوکو، سبزی کتلت کیلویی 17 میلیون تومن خوششان آمد یا با دیدن رباتی که اسپند دود می‌کرد، کلی خندیدند.

 من برای کارهای بعدی‌ام حتما سراغ همین چیزهای ساده زندگی می‌روم، چون برای مردم خیلی جذاب است ولی مخاطب خارجی چیزی از این نکات نمی‌فهمد. برای فیلم بعدی از این ایده‌ها و مشاوره از آدم‌هایی که بتوانند کمک کنند، استفاده می‌کنم، نه این که کل داستان را تغییر دهند، بلکه به ایده‌های جدیدی برسم.

کاراکتر بازیگرانی که در فیلم استفاده کردید، ‌از اول مشخص بود؟

من از روز اول می‌خواستم بازیگران مطرح در فیلم باشند و مردم چهره آنها را در قالب انیمیشن ببینند، اما از ابتدا مشخص نبود ‌ از کدام بازیگران استفاده کنم. فقط دوست داشتم بازیگران محبوب باشند و تنوع هم داشته باشند. در فیلم بعدی هم ایده‌ای دارم که نمی‌گویم، چون لو می‌رود. یعنی ممکن است من سراغ آدم خاص‌تری بروم، البته به شرطی که درست انجام شود.

چرا کاراکتر جدید خلق نکردید؟

برای این که نمی‌خواستم ریسک کنم و اتفاق جدیدی بیفتد. یکی از بازیگران حرف باحالی زد، گفت: اگر فقط طرفداران هدیه تهرانی، بهرام رادان و مهران مدیری بیایند و تهران 1500 را ببینند، فروش می‌کند. فروش تهران 1500 خیلی، خیلی برایم مهم است. نه از نظر مالی، بلکه‌ از نظر استقبال مردم. اگر من این اجازه را داشتم، می‌گفتم مردم بیایید رایگان فیلم را تماشا کنید.

 فقط می‌خواهم ثابت کنم ‌ما می‌توانیم انیمیشنی بسازیم که تماشاگر را جذب کند. با فروش تهران 1500 راه برای من و بسیاری از همکارانم باز می‌شود و از این به بعد شروع می‌کنیم به ساختن فیلم‌های بعدی. مدیر نهادها و تهیه‌کنندگان سینما هم به این نتیجه می‌رسند که می‌شود در تولید انیمیشن سرمایه‌گذاری کرد. فقط کافی است دو، سه سال صبر کنی و استفادة مالی خوبی ببری.

خیلی‌ها می‌گویند تهران 1500 فقط به اعتبار چهره بازیگران فروش کرد.

من می‌خواستم از بازیگران محبوب استفاده کنم، ولی‌از محبوبیت‌شان سوءاستفاده نکردم. یکی از بازیگران موقع عقد قرارداد رقم پیشنهادی ما را نپذیرفت و رقم بالاتری پیشنهاد داد که مورد موافقت قرار نگرفت. ما خیلی حرفه‌ای کار کردیم، بنابراین سوءاستفاده نکردیم.

 نیامدیم بگوییم چون فیلم انیمیشن می‌سازیم، بازیگران برای حمایت از این سینما دستمزد نگیرند. از طرفی هم می‌خواستیم گیشه را داشته باشیم و نمی‌خواستیم فیلم شکست بخورد. حالا مردم با دیدن تهران 1500 در سینما به انیمیشن عادت می‌کنند، مثلا می‌گویند فیلم بعدی را نیز بهرام عظیمی ساخته است!

الان بعد از تهران 1500 تعداد دشمنان شما زیادتر است یا دوستان‌تان؟

هر کسی در این مملکت چهره می‌شود، دشمن دارد. من میان همدوره‌ای‌های خودم، تابلو شده‌ام. خیلی هم به انیمیشن ربط ندارد. من برنامه پزشکی هم رفته‌ام و درباره جراحی زیبایی هم صحبت کرده‌ام. آخر سر هم بین دکتر زیبایی و من، حرف‌های من برای مردم جذاب‌تر بوده است. چون من نیامدم آنجا تعریف کار خودم را بکنم، به عنوان کسی که کاراکتر زشت و زیبا خلق می‌کند، راجع به زیبایی صحبت می‌کنم.

چون حضور فعالی دارید و دیده می‌شوید؛ دیگران را اذیت می‌کند؟

بله، اما همه این طور نیستند. یکسری می‌گویند چرا عظیمی. از رادیو به من زنگ می‌زنند و می‌گویند عظیمی بیا فلان برنامه، می‌روم. البته حالا از بین پیشنهادها انتخاب می‌کنم، اما ده سال قبل، سر هر برنامه‌ای دعوتم می‌کردند، می‌رفتم. چون دوست داشتم مطرح شوم. من هم مثل سایر آدم‌های هنری احساس می‌کردم‌ حرف خاصی برای گفتن دارم.

حالا این حضور به واسطه کارشناس انیمیشن بودنم هست یا این که کارهایم تابلو بوده است. اتفاقا همین تابلو‌بودن باعث می‌شود شما دشمن داشته باشید. مثلا بعضی‌ها اعتراض کردند ‌چرا بهرام عظیمی در برنامه تلویزیونی که درباره عمل‌های زیبایی است هم باید حضور داشته باشد؟ کاش دوستان این برنامه را تا انتها می‌دیدند و علت آن را می‌فهمیدند. من انتهای برنامه گفتم آقا اگر پول داشته باشی، می‌توانی بروی جراحی زیبایی کنی ولی اگر اعتماد به نفس داشته باشی، زیبا می‌شوی.

 من خودم را مثال زدم، گفتم تا قبل از این که دانشگاه بروم، جرات نداشتم از نیمرخ با کسی رودررو شوم، چون بینی‌ام بزرگ بود و قیافه جذابی نداشتم، اما بعد از این که دانشگاه رفتم، دیدم با کارهای هنری‌ام می‌توانم جلوه کنم و آدم مقابل من می‌گوید عجب کار خوبی و صرفا قیافه مرا نمی‌بیند.

به همین شیوه ازدواج کردید؟

خانم من همکلاسی‌ام بود و در دانشگاه الزهراء‌ درس می‌خواند و به خاطر همین کارهای هنری‌ام بود که از من خوشش آمد. هیچ وقت از قیافه من تعریف نمی‌کند ولی از کارهایم چرا. در آن برنامه تلویزیونی هم همین را گفتم. گفتم اگر اعتماد به نفس داشته باشی، بی‌خیال قیافه‌ات می‌شوی. زمانی می‌روی بینی‌ات را عمل می‌کنی که به بینی‌ات فکر می‌کنی.

 اعتماد به نفس باعث می‌شود تو خوش‌قیافه شوی. من این حرف‌ها را در آن برنامه زدم ولی بعضی‌ها می‌گویند چرا عظیمی در آن برنامه شرکت کرد، اما من به این حرف‌ها بی‌توجه هستم. موفقیت تهران 1500 به درد تمام بچه‌های انیمیشن می‌خورد. مخصوصا کسانی که در سایت‌های مختلف گفته‌اند که فلانی کلاهبردار است و آشنا و پارتی دارد. اگر مرا با این چیزها موفق می‌دانید، مرا الگو قرار دهید و ببینید چگونه موفق شده‌ام. به نظرم هر کس باید اعتماد به نفس و روابط عمومی، داشته باشد. این دو جنبه را بچه‌های انیمیشن در نظر نمی‌گیرند و می‌گذارند روی حساب چیزهای دیگر.

برخی بچه‌های انیمیشن و کاریکاتور خیلی تیپ هنری دارند و حداقل در ظاهر می‌خواهند افتاده و خاکی عمل کنند یا مثلا می‌گویند ما جدا از جریان سینما هستیم و یک جریان روشنفکریم.

البته افتاده عمل نمی‌کنند. همه این گونه نیستند ولی یک قشری واقعا این گونه هستند. مثلا به من می‌گویند چرا تو با این مجله زرد مصاحبه کردی؟ گفتم در این مجله یکسری آدم هستند که از این راه نان می‌خورند، کار فرهنگی می‌کنند و یکسری مخاطب هم دارند.

حالا کسی که مجله سینمایی در بالای شهر می‌خواند، آدم باشعوری است و کسی که مجله زرد را در پایین شهر می‌خواند و می‌خواهد از همه چیز سر درآورد، نمی‌فهمد؟ برای من اصلا مساله‌ای نیست که شما از کجا می‌آیید برای مصاحبه با من، مجله‌تان باکلاس است یا نه. خیلی‌ها این را می‌گویند که تو چرا با این مجله بی‌کلاس مصاحبه کرده‌ای؟ گفتم من برای آن مجله و آن کسی که با من مصاحبه کرده است احترام قائل بوده‌ام.

به چه انیمیشنی درجه یک می‌گویند؟

درجات انیمیشن به لحاظ تکنیکی تقسیم‌بندی می‌شود. خاصیت انیمیشن به جزئیاتش است. درجه‌بندی انیمیشن با مقایسه با کارهای خارجی از لحاظ تکنیکی تقسیم‌بندی می‌شود. فکر نمی‌کنم ما نباید خیلی در این زمینه عقب‌مانده باشیم. البته غیر از تهران1500 و ماسوله کارهای دیگرم درجه دو و سه است.

از چه نظر؟

از لحاظ ساختاری و تکنیکی. چون نورپردازی و کاراکترسازی، درجه یکی ندارد ولی عامه‌پسند هستند.

کلا در عالم سینما، به چه ژانر و کارگردانی علاقه‌مند هستید؟

سلیقه شخصی من فیلم‌هایی مثل «شعله» است. فیلم‌های گریه‌دار و خنده‌دار، سرگرم‌کننده عاطفی یا اکشن، من به سرگرم شدن بیشتر اهمیت می‌دهم و در کنارش فیلم‌های خوب هم می‌بینم که در من تاثیر زیاد می‌گذارد. مثلا چهار، پنج دفعه فیلم «جدایی نادر از سیمین» را دیده‌ام، فیلم «درباره الی» را دیده‌ام، «مارمولک» را هم 50 دفعه تا حالا دیده‌ام.

خیلی براساس کارگردان، فیلم انتخاب نمی‌کنم. چون منتظر می‌مانی تا فیلم جدیدشان را ببینی ولی می‌بینی نسبت به فیلم قبلی‌شان افت کرده‌اند. خیلی پایبند اسم کارگردان‌ها نیستم ولی از بازیگرها بدم نمی‌آید. مثلا دوست دارم فیلم‌های براد پیت را ببینم ولی از تام کروز خوشم نمی‌آید. قبلا وقتی یک فیلم جدید می‌آمد، پرس و جو می‌کردم ببینم ماشین‌سواری دارد یا نه. هر فیلمی که در آن ماشین‌سواری داشت، چون رانندگی را خیلی دوست داشتم، می‌دیدم. الان هم همین طور هستم، بعضی وقت‌ها روزی دو، سه فیلم می‌بینم.

تاثیرپذیری‌تان از سینما زیادتر است یا از واقعیت؟

واقعیت، اما از سینما هم تاثیر می‌گیرم. مثلا آخرین فیلمی که دیدم «زندگی پای» بود که حسابی داغانم کرد. با خودم می‌گفتم چطور یک نفر این فیلمنامه را نوشته، یک نفر کارگردانی کرده، چطوری این صحنه را هماهنگ کرده‌اند. این هماهنگی‌ که اینها دارند مرا می‌کشد و دیوانه می‌کند. «آواتار؟» را که دیدم مغزم سوت کشید. نه به خاطر فیلمش، به خاطر جزئیات و هماهنگی که داشت. چگونه یک گروه به این تکنیک رسیده‌اند؟ چطور به عقلشان رسیده که چنین کارهای سخت هم می‌شود انجام داد!

سینمای ایران پُر از فیلم‌های عامه‌پسندی است که زندگی روزمره و عادی مردم را تصویر کرده است. در واقع در این فیلم‌ها با عناصری روبه‌رو هستیم که سینمای روشنفکری بشدت از آن دوری می‌کند. شما از این جزئیات به شیوه جدیدی استفاده کرده‌اید، به حدی که مخاطب روشنفکر هم آن را دوست دارد.

معمولا در همه چیز اغراق می‌کنم. همه اتفاقات معمولی را اغراق شده نشان می‌دهم که این از کاریکاتورهایم می‌آید. ایده‌های من خیلی خیلی ساده هستند که آنها را در زندگی روزمره و معمولی مردم می‌برم. چون زندگی معمولی‌ داشته‌ام، رفیق پولدار بالاشهری و رفیق پایین‌شهری داشته‌ام و با آدم‌های مختلفی در ارتباط بوده‌ام، با اجتماع آشنایی کامل دارم. در واقع به خاطر همین، سلیقه مردم را می‌دانم و یک سوژه از دل مردم انتخاب می‌کنم، کمی اغراق چاشنی‌اش می‌کنم و آن می‌شود سوژه کارهایم.
 

گفتگوی آقای عظیمی با عرش نیوز:

«بهرام عظیمی» متولد تهران به سال 1345 است. در دانشگاه هنر و در مقطع لیسانس صنایع دستی تحصیل نموده و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران مدرک کارشناسی ارشد افتخاری انیمیشن دریافت کرده است. بسیار هنرمند است؛ اکنون 47 سال سن دارد و ساکن تهران است. یک روز گرم بهاری در خردادماه امسال با او تماس گرفتم.

مانند همیشه گرم و صمیمی برخورد کرد. قرار مصاحبه را برای روز بعد تنظیم کردیم. فردای آن روز مصاحبه آغاز شد و 2 ساعت تمام با هم از همه جا و همه کس و صد البته شاهکار اخیرش «تهران 1500» صحبت کردیم و او هم با گرمی و شیرینی خاصی که در شخصیتش نهفته است، پاسخ سوالاتم را داد. دلش پر بود از مشکلاتی که انیمیشن ایران سال‌هاست از آن‌ها رنج می‌برد. اما از آنجا که زومیت یک وب‌سایت فناوری است سعی کردم فضایی به دور از مصاحبه‌های رایج فراهم کنم، اما چه کار می‌توان کرد؟ مگر کسی می‌تواند «بهرام عظیمی» را کنترل کند؟! به هر حال سعی کردم از مشکلات موجود در زمینه انیمیشن، سختی کار کردن با نسل جوان، و البته بیش‌تر در مورد فیلم سینمایی جدیدش، «تهران 1500» که علت اصلی برگزاری این جلسه بود مصاحبه کنم. حال می‌پردازیم به مصاحبه؛ سعی کردم تمام آن‌ مطالبی که در آن جلسه دو ساعته بیان شد را برای شما عزیزان  خلاصه نموده و به رشته تحریر درآورم. این شما و این هم مصاحبه با یکی از کارگردانان دوست داشتنی انیمیشن ایران:

آقای عظیمی سلام! خسته نباشید، خیلی ممنونم که برای این مصاحبه اعلام آمادگی کردید، قطعا دوست‌داران و طرفدان زیادی در بین خوانندگان زومیت دارید که از شنیدن صحبت‌های شما خوشحال خواهند شد.

سلام! مرسی ممنونم؛ من هم به همه دوستان خوبم در زومیت سلام عرض می‌کنم و برای همگی آن‌ها آرزوی سلامت و موفقیت دارم.

- به عنوان اولین سوال، دلایل موفقیت «تهران 1500» در اکران از نظر شما کدام‌اند؟

چندین عامل مختلف باعث شدند تا انیمشین سینمایی «تهران 1500» در اکران عملکرد بسیار خوبی داشته باشد. اولین دلیل این است که پیش از این هیچ انیمیشنی در ایران وجود نداشته که چنین اکران سینمایی داشته باشد؛ البته تعدادی انیمیشن ساخته شده بود، ولی هیچ‌کدام به مرحله اکران سینمایی نرسیده بودند و آن تعداد محدودی که توانستند به اکران برسند هیچ‌گاه با چنین استقبالی از طرف تماشاگر روبرو نشدند. عامل دیگر حضور بازیگران مطرح سینما و تلویزیون همچون: مهران مدیری، بهرام رادان، هدیه تهرانی، گوهر خیراندیش و دیگر عزیزان در این کار، و تبلیغاتی که در این زمینه انجام دادیم می‌باشد. «تهران 1500» بخش زیادی از موفقیت خود را مدیون این بازیگران و هنرمندان برجسته است. اما عامل دیگر سابقه کاری خود من و تیم سازنده کار بود و مردم به واسطه شناخت کارهای گذشته من همچون انیمیشن‌های ناجا که در اوایل دهه 80 از تلویزیون پخش شدند به این انیمیشن اعتماد کردند و از آن، همچون کارهای سینمایی زنده دیگر استقبال شد. با تمام این حرف‌ها، همیشه در راس یک پروژه موفق یک مدیر موفق وجود دارد. تهیه کننده خصوصی تهران 1500 مردی است به نام محمد ابوالحسنی، اگر چنین مرد شجاعی وجود نداشت، امکان نداشت کار بزرگی مثل تهران 1500 به نتیجه برسد. تابحال در کشورمان سابقه نداشته که یک تهیه کننده خصوصی چند میلیارد پول بی‌زبان را هزینه یک فیلم انیمیشن بکند. همه چیز دست به دست هم داد تا 1500 به پایان برسد.

انیمیشن تهران 1500

- البته! تا همین الان نیز استقبال بسیار خوبی از کار صورت گرفته است، می‌توانم میزان فروش فیلم در گیشه تا امروز را بدانم؟

میزان فروش فیلم از اولین روز اکران در اسفند 91 تا الان چیزی در حدود 2 میلیارد و چهارصد میلیون تومان بوده است.

- جدا؟! پس می‌توان «تهران 1500» را به نوعی یک رکورد دار محسوب کرد؛ درست است؟

بله! این فیلم اولین فیلم سینمایی انیمیشن در ایران است که توانسته به این میزان از فروش دست یابد و همین الان هم در کنار 10 فیلم برتر تاریخ سینمای ایران از لحاظ فروش در گیشه قرار می‌گیرد.

- هزینه ساخت فیلم چقدر بوده است؟

به طور کلی حدود 2 میلیارد و سیصد میلیون تومان پول بابت ساخت «تهران 1500» هزینه شده است.

- چه میزان از این هزینه انجام شده، مربوط به بخش ساخت انیمیشن می‌شود؟

ببینید، از 2 میلیارد و سیصد میلیون تومان هزینه انجام شده، نزدیک به 1 میلیارد یا 1 میلیارد و صد میلیون تومان صرف خرید تجهیزات، اجاره محل کار و هزینه‌های جانبی شده و مابقی در بخش ساخت انیمیشن و دستمزدها بکار گرفته شده است. اما اگر بخواهم به طور دقیق بگویم، ما، 1 میلیارد و سیصد میلیون تومان را فقط برای پرداخت دستمزد و حقوق عوامل ساخت خرج کرده‌ایم.

- تعداد کلی عوامل فیلم چند نفر بوده؟

حدودا 250 نفر برای ساخت «تهران 1500»، کار کرده‌اند که از این تعداد، 180 نفر، بر روی ساخت فیلم و کارهای جانبی و مابقی بر روی دوبله اثر، کار کرده‌اند. البته تعدادی از عوامل به صورت پاره وقت و برخی نیز به صورت تمام وقت و دائمی بر روی پروژه کار کرده‌اند. برای مثال ما در گروه خود فردی را داشتیم که 4 ماه بر روی استوری برد کار می‌کرد یا آقای حمید بهرامی طی 5 ماه کانسپت‌های کار را انجام داد یا مثلا آقای فائز علیدوستی طی مدت 3 ماه، طراحی لباس را انجام دادند که اتفاقا دست‌مزدهای این عزیزان بسیار زیاد بود.

- به طور میانگین، فردی که در ایران انیمیشن می‌سازد و در کار تولید انیمیشن است ماهیانه چقدر دست‌مزد می‌گیرد؟

ببینید، میزان دست‌مزد در این شغل بسیار متغیر است. برای مثال در کار انیمیشن تعدادی هستند که ماهیانه 10 میلیون تومان حقوق می‌گیرند و تعدادی هم ماهی 500 هزار تومان دستمزد میگیرند؛ به همین علت نمی‌توان یک رقم مشخص را در این شغل تعیین کرد.

- مثلا می‌توانید بگویید دست‌مزد فردی مثل آقای علیدوستی که از افراد با سابقه در زمینه طراحی و ساخت انیمیشن در ایران هستند در چه سطحی است؟

دست‌مزد ایشان را که اصلا نمی‌توانم بگویم! اما به طور میانگین، در گروه ما انیماتوری که کیفیت کارش خوب و مناسب بود، حدودا 2.5 میلیون تومان در ماه از ما دست‌مزد می‌گرفت.

- پس اگر بخواهیم به طور متوسط بگوییم، برای کسی که انیماتور خوبی باشد، این تضمین وجود دارد که چیزی بین 2.5 تا 3 میلیون تومان در ماه دست‌مزد بگیرد؛ درست است؟

بله! در سراسر ایران اگر کسی باشد که انیماتور خوب و مقبولی باشد حقوق ماهیانه 2.5 تا 3 میلیون تومان برایش تضمین شده است. بگذارید یک نکته‌ای را به شما بگویم، کسی که کارش خوب باشد هیچ‌گاه بیکار نخواهد بود. الان وضعیت مملکت به گونه ایست که در دوران رکود انیمیشن به سر می‌بریم؛ استودیوهای انیمیشن سازی مانند صبا و دیگران در خرج کردن پول بسیار محطاتانه عمل می‌کنند و در یک کلام، برای انیمیشن پول خرج نمی‌شود؛ اما با تمام این اوصاف چرخ تولید انیمیشن هنوز از حرکت باز نایستاده و هنوز هم کارهای زیادی انجام می‌شود و همه آن‌ها هم به دست افراد توان‌مند انجام می‌گیرند. یک نکته جالب هم وجود دارد؛ اگر بخواهید از یک انیماتور خوب در کارتان استفاده کنید، باید در نوبت بایستید تا بتوانید از او استفاده کنید چون تقریبا تمامی انیماتورهای خوب ما در ایران دائما مشغول کار هستند و کم‌تر پیش می‌آید که بیکار باشند.

- آقای عظیمی! به نظر شما نسبت به وسعت کشور و پیشرفت‌های حاصل شده در زمینه‌‌های مختلف تکنولوژی، آیا به تعداد کافی انیماتور خوب داریم؟

بله داریم. اتفاقا زیاد هم داریم و روز به روز هم بر تعداد انیمیشن‌ها افزوده می‌شود اما خیلی وقت‌ها، خیلی چیزها سر جای خود نیستند، مثلا سفارش‌‌ها خوب و مناسب نیستند یا سفارش‌ها به اشخاصی داده می‌شود که به اصطلاح اینکاره نیستند و هیچ تخصصی در انجام این قبیل پروژه‌ها ندارند. بگذارید برایتان یک مثال بزنم؛ 4 سال پیش یک قرارداد 2.5 میلیارد تومانی با یک شرکت انیمیشن سازی ایرانی بسته شده است که از لحاظ بودجه، دویست میلیون تومان از پروژه سینمایی «تهران 1500» بیشتر است! اما متاسفانه خروجی کار انقدر افتضاح بود که عوامل سفارش دهنده کار حاضر نشدند حتی یک فریم از کار را در تلویزیون پخش کنند. نکته جالب در این میان اینجاست که شرکت سازنده انیمیشن که تا الان 2 میلیارد تومان دریافت کرده است اکنون در کش و قوس هستند که آن پانصد میلیون تومان باقی‌مانده از دست‌مزد را دریافت کنند. حال یک هیئت کارشناسی تشکیل شده که همگی آن‌ها در کار خود خبره هستند و بر روی این پروژه در حال تصمیم گیری هستند.

اما نتیجه کار بسیار جالب و در عین حال تاسف انگیز است. نتیجه گروه کارشناسی این بوده که حداکثر میزان هزینه این پروژه، تنها دویست میلیون تومان است و نه 2 میلیارد و پانصد میلیون. حال شما خودتان قضاوت کنید که این شرکت با دریافت 2.5 میلیارد تومان، تنها دویست میلیون از آن‌ را هزینه کرده و در نهایت یک کار بی ارزش و بی کیفیت را تحویل داده است.

به نظر شما چرا یک چنین اتفاقاتی به وقوع می‌پیوندند؟ چرا با وجود شخصی مانند شما که در صنعت انیمیشن کشور صاحب‌نام هستید باز هم کار را به کاردان نمی‌سپارند؟ آیا مشکل ما ضعف مدیریتی است؟

من همیشه مشغول کارم و در مدت 20 سال اخیر که کار کرده‌ام هیچ‌گاه نشده که بیکار باشم. یکی از علت‌هایی هم که باعث شده که من همواره مشغول کار باشم این است که سعی کردم دو مورد را به دقت رعایت کنم، اول اینکه هیچ‌گاه کارم را با تاخیر تحویل نداده‌ام و همواره طبق زمان‌بندی مشخص پیش رفتم و دوم اینکه، کارهای من همواره مخاطب دارند و مخاطبان انیمیشن‌های مرا دوست دارند و مشاهده می‌کنند؛ اما از نقطه نظر فنی و تکنیکی کار من چندان بارز و برجسته نیست و افراد زیادی وجود دارند که از لحاظ تکنیکی از من بسیار جلوترند ولی، یا کارهایشان را به موقع انجام نمی‌دهند و یا کارهایشان نمک لازم را ندارد و نمی‌تواند مخاطب را جذب کند. اما از لحاظ ضعف انیمیشن باید بگویم که متاسفانه این مشکل مختص انیمیشن نیست و تقریبا فراگیر است. برای مثال ما هنوز خودروهایی تولید می‌کنیم که کمترین استاندارد جهانی را دارا هستند و بسیار خطرناک‌اند، و بسیاری از تلفات جانی در ایران مربوط به همین خودروهای بی‌کیفیت است.

- ببینید آقای عظیمی! خود من در مجموعه‌ای کار می‌کنم که افراد در آن از سطح بالایی از توانایی برخوردارند و تعدادشان هم کم نیست، قطعا در صنعت انیمیشن هم، همانطور که خود شما گفتید افراد مطلع و کاربلد کم نیستند، پس چرا هنوز هم بعضی مواقع با مواردی روبرو می‌شویم که متاسفانه این تصور را در همگان به وجود می‌آورد که مشکل ما کمبود نیروی متخصص و ماهر است، آیا واقعا مشکل ما این است؟

بزرگترین مشکل ما نبود مدیریت صحیح است. ما عادت داریم افرادی را به عنوان مدیر انتخاب کنیم که هیچ صلاحیتی برای انجام آن کار ندارند. ما تعداد زیادی مدیر داریم که نمی‌دانند انیمیشن یعنی چه؟! و متاسفانه به همین دلیل برای انیمیشن، هیچ گونه دلسوزی وجود ندارد. در صنعت انیمیشن ایران، 80 درصد مدیران ما افرادی هستند که اصلا هیچ شناختی از کار ندارند. مدیریت در صنعت انیمیشن پر است از جملات به درد نخور! آقایان به جای اینکه بگویند به امید روزی که کودکان ایرانی انیمیشن‌های خوب وآموزنده تماشا کنند می‌گویند به امید روزی که کودکان ایرانی فقط انیمیشن ایرانی تماشا کنند. از این جمله بی معنی تر نداریم! تمام این‌ها نشان دهنده این است که ما افراد ناکارآمد را به عنوان مدیر انتخاب کرده‌ایم و به همین علت نیز انیمیشن ایران به خاطر سوء مدیریت به این اوضاع دچار گشته است. اگر از کودکان ما نام 10 شخصیت انیمیشنی را بپرسید قطعا به شما نام‌هایی نظیر نمو، وال‌ ایی و... را خواهند گفت که تماما آمریکایی هستند و متاسفانه به دلیل روند طی شده غلط انیمیشن در ایران کودکان ما هیچ زمینه ذهنی از شخصیت‌های انیمیشنی ما ندارند.

- به نظر شما چرا اینگونه است؟ از صحبت‌های شما متوجه شدم که ایران از حداقل تکنولوژی لازم برای ساخت انیمیشن‌های خوب برخوردار است؛ آیا مشکل از نبود داستان جذاب و گیراست؟ یا مشکل دیگری وجود دارد؟

نمی‌دانم می‌دانید یا خیر! اما قهرمان پروری در کشور ما ممنوع است. ما نمی‌توانیم در ایران شخصیتی مثل سوپرمن بسازیم. من به راحتی می‌توانم کاراکتر‌های جذاب و قهرمان خلق کنم، اما نهایت تلاش من خلق کاراکترهای «سیا ساکتی» و «داوود خطر» بود و نمی‌توانم پایم را از این فراتر بگذارم.

- با این اوصاف آیا تصمیم دارید دوباره فیلمی در حد و اندازه «تهران 1500» بسازید؟

بله! من همین الان در حال کار کردن بر روی فیلم جدیدم هستم. البته زمانی می‌شود با قطعیت صحبت کرد که هزینه‌های انجام شده در «تهران 1500» بازگردد. ما برای ساخت و اکران این فیلم پول‌های کلانی را به سازمان‌های مختلف مانند شهرداری پرداخت کردیم که باید جبران شود. بخش زیادی از پول هم بابت وام‌هایی که از بانک گرفتیم باید پرداخت کنیم. خود من چند ده میلیون تومان از هزینه‌های انجام شده را شخصا متقبل شدم و نه تنها سودی نکردم، بلکه ضرر هم دادم. البته نگران ضرر نیستم چون مطمئنا در کار بعدی 10 برابر مقداری که ضرر کردم جبران خواهد شد. چون «تهران 1500» اولین تجربه کاری ما در این زمینه بود، ما به شیوه سعی و خطا جلو می‌رفتیم؛ اما الان دیگر تجربه لازم را برای پروژه‌های بعدی کسب کرده‌ایم و قطعا فیلم بعدی من با هزینه کمتر و مدت زمان ساخت محدودتر تولید خواهد شد.

- کسانی که در کار انیمیشن هستند نظرشان در مورد این فیلم و شخص شما چیست؟

بسیاری از افرادی که در شهرستان‌ها و یا در همین تهران دستی در انیمیشن دارند به من به چشم معضل نگاه می‌کنند. بسیاری از دست‌اندر کاران انیمیشن، فردای روزی که فیلم را در سینما دیدند شروع کردند به بد و بیراه گفتن به من! آن‌ها من را با خودشان مقایسه می‌کنند و بالعکس؛ پیش خودشان می‌گویند ما هم سال‌ها در کار انیمیشن بودیم پس چرا به ما یک چنین پروژه سینمایی بزرگ را ندادند؟ و فکر می‌کنند اگر کسی توانست کار بزرگی را با موفقیت انجام دهد قطعا با پارتی بازی و رابطه با دولت و افراد دولتی به این‌جا رسیده است. اما این افراد باید بدانند که درهمین مملکت می‌توان شرافت‌مندانه کار کرد و موفق بود. من افتخار می‌کنم که تا الان حتی یک مورد بدقولی در کارنامه حرفه‌ایم ندارم و تا الان کارهایی انجام داده‌ام که از کیفیت قابل قبولی برخوردار بوده‌اند. اگر کسی چنین ویژگی‌هایی داشته باشد می‌تواند به راحتی در ایران کار کند و به موفقیت دست یابد. متاسفانه اکثر همین آدم‌هایی که پشت سر من حرف می‌زنند برای گرفتن یک پروژه انیمیشن، رزومه من را به عنوان سابقه کار نشان می‌دهند و این نشان دهنده عمق فاجعه است.

- آیا «تهران 1500» در کشورهای دیگر به نمایش درآمده است؟

من خودم این فیلم را به طور مختصر، حدودا 15 دقیقه، در جشنواره‌های بسیاری از کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکای جنوبی نمایش دادم و همه کسانی که فیلم را دیدند از لحاظ فنی و تکنیکی امتیاز بالایی به کار دادند ولی از نقطه نظر داستانی، قطعا از این فیلم استقبال نکردند.

- آیا از نیروهای متخصص خارجی در تولید این انیمیشن استفاده شده یا خیر؟

خیر، تمام کار در داخل یک دفتر 200 متری و توسط متخصصان ایرانی انجام شده است.

- ایرانی‌ها اصولا در کارهای گروهی موفق عمل نمی‌کنند، پس چگونه است که شما توانستید با یک گروه 250 نفری این کار را با موفقیت به سرانجام برسانید؟

به سختی!!!

- دقیقا از چه سالی پروژه شروع شد، و آیا در مدت این 5 سال، مشکلات، آزارتان نمی‌داد؟

ما کارمان را از اواخر سال 1386 شروع کردیم و تا اواخر سال 91 هم مشغول کار بودیم. یعنی چیزی حدود 5 سال. در جایی از کار ما پول کم آوردیم و همانطور که گفتم من بخش از هزینه ساخت را خودم شخصا پرداخت کردم. همه این‌ کارها را کردم، چون من و گروه کاریم آبروی خودمان را بر روی این پروژه گذاشته بودیم و نمی‌خواستیم کار را نیمه کاره رها کنیم. همگی ما سخت تلاش کردیم تا پروژه به سرانجام برسد. خود من 2 سال پیش در جشنواره فیلم فجر، زمانی که فیلم برای اولین بار پخش می‌شد در بین جمع نشسته بودم و هنگامی که خنده و شادی و تشویق مردم را می‌دیدم، اشک شوق می‌ریختم. به خاطر اینکه ما با بدبختی این کار را انجام دادیم و بسیاری از مشکلات را تحمل کردیم تا «تهران 1500» اکران شود.

- آیا مسئولین در طول مدت انجام کار و همچنین برای اکران، شما را یاری کردند؟

بله، بسیاری از مدیران کل و رئسای سازمان‌های مختلف مانند ارشاد، حوزه هنری و شهرداری به ما لطف داشتند و برای اکران هم سنگ تمام گذاشتند و به «تهران 1500» به چشم یک فیلم سینمایی قوی نگاه کردند و به همان تعدادی که سالن در اختیار فیلم جدید آقای ده‌نمکی گذاشته بودند به ما هم سالن برای اکران دادند و من از طریق زومیت از تمام آن‌ها تشکر می‌کنم. اما مدیران رده میانی دائما سنگ‌اندازی می‌کردند و به اصطلاح چوب لای چرخ ما می‌گذاشتند.

- آقای عظیمی! شما و گروهتان در طول انجام کار، آیا از تکنولوژی‌های استفاده شده در انیمیشن‌های برتر دنیا مانند شرک، در جستجوی نمو، عصر یخ‌بندان و دیگران استفاده کرده‌اید؟

بله! بگذارید یک مطلبی را به شما بگویم. در انیمیشن مشهورعصر یخ‌بندان، گروه سازنده، فقط چیزی در حدود 30 میلیون دلار در قسمت برنامه‌نویسی برای آب و نحوه تاثیر گذاری آن بر موی حیوانات خرج کردند و همین گروه سازنده، ده‌ها نرم‌افزار تخصصی برای تولید عصر یخ‌بندان تولید نموده‌اند که پس از اکران هر سری از فیلم‌های عصر یخ‌بندان آن‌ها را به گرو‌های تولید انیمیشن در سراسر جهان می‌فروشند. ما هم در «تهران 1500» از بسیاری از همین نرم‌افزارهای استفاده شده در عصر یخ‌بندان استفاده کرده‌ایم.

- چقدر جالب! پس کمپانی‌های سازنده انیمیشن‌های محبوب، خودشان نرم‌افزار مخصوص تولید می‌کنند؟

بله! ببینید، بسیاری از این نرم‌افزارهایی که ما از آن‌ها برای تولید انیمیشن استفاده می‌کنیم، در اصل مخصوص آن انیمیشن‌ها مانند عصر یخ‌بندان، داستان اسباب بازی، شرک و... هستند و برای پیش‌برد کار آن‌ها طراحی و ساخته شده‌اند و شرکت‌های سازنده برای کسب درآمد بیشتر این نرم‌افزارها را به علاقه‌مندان می‌فروشند.

- خوب شد که به این نکته اشاره کردید، عصر یخ‌بندان محصول کمپانی آمریکایی Blue Sky است و شما فرمودید که از نرم‌افزارهای تولیدی این کمپانی هم استفاده نموده‌اید. آیا تحریم‌های آمریکا تاثیری بر خرید این مدل از فناوری‌ها نداشتند؟

خیر! ما تمامی قطعات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مورد نیاز خود را از طریق یک واسطه در امارات متحده عربی خریداری کردیم.

- برای استفاده از این قبیل فناوری‌ها چقدر هزینه کردید؟

چیزی در حدود 500 میلیون تومان فقط برای خرید سخت‌افزار هزینه کردیم.

 

- روند کار مدیریتی شما به چه شکل بود؟ از چه نوع نیروهایی استفاده کردید؟

ما سعی کردیم از بهترین نیروهای موجود در کشور برای تولید کار استفاده کنیم. اما نکته اصلی اینجاست که من تمامی مدیران بخش‌های مختلف کار را از میان افرادی با میانگین سنی 40 سال به بالا انتخاب کردم.

- چرا؟

چون اکثریت نسل جوان ما آن مسئولیت‌پذیری که نسل ما داشت را ندارند، به نظر من خیلی نمی‌توان به اکثر نسل جدید اعتماد کرد زیرا بسیار نازپرورده‌اند. اگر یک روز موبایلشان را بگیری دیگر نمی‌توانند زندگی کنند؛ اگر فشار زیادی را به آن‌ها تحمیل کنی، کم می‌آورند و نمی‌توانند ادامه دهند. ما از بس که مسئولیت بر روی دوش جوانان نگذاشته‌ایم، اکنون جوانانی داریم که مسئولیت پذیر نیستند. به همه چیز به چشم شوخی و مسخره بازی نگاه می‌کنند و متاسفانه ما هم در گروه خود چنین جوانانی را داشتیم. برای مثال یک ماه، از لحاظ مالی به مشکل برخوردیم و جوانان گروه نزد من می‌آمدند و می‌گفتند آقای عظیمی انشاء الله که حقوق پرداخت می‌کنید؟! و یا جالب‌تر از آن یکی از بچه ها روزی گفت آقای عظیمی موبایل من در طول مدت کار در این‌جا، خوب آنتن نمی‌دهد لطفا یک تقویت کننده موج تهیه کنید تا موبایل‌ها خوب آنتن دهند!! اما تمامی افرادی که احساس مسئولیت می‌کردند هیچ‌کدام از این مشکلات را نداشتند. نه فیس‌بوک را چک می‌کردند و نه با موبایل بازی می‌کردند و فقط مشغول کاری بودند که به آن‌ها محول شده بود.

- آقای عظیمی! آیا تابحال از کمپانی‌های بزرگ انیمیشن سازی بازدید کرده‌اید؟ آن‌ها چه تفاوت‌هایی با شرکت‌های انیمیشن سازی ایرانی دارند؟

بله! من تعدادی از استودیوهای انیمیشن سازی بزرگ دنیا را از نزدیک دیده‌ام؛ بزرگ‌ترین تفاوت آن‌ها با ما در تعصب خاصی است که بر روی کار خود دارند. امکان ندارد انیماتور یک شرکت مانند پیکسار در طول روز کار خود را رها کرده و مثلا اس ام اس بازی کند و یا دائما در فیس‌بوک بچرخد! درست مانند یک روبات کار می‌کند و تا به نتیجه دلخواه نرسد دست از کار نمی‌کشد. هیچ چیز نمی‌تواند حواسش را از کار منحرف کند، و فقط کار می‌کند. همین! اما در اینجا همه چیز برعکس است. طرف هم پول کلان می‌خواهد و هم نمی‌خواهد کار کند؛ اینطوری که نمی‌شود به موفقیت دست یافت.

- چرا در ایران ماندید؟

درآمد من در اینجا به مراتب بیشتر از ایرانی‌هایی است که در خارج از کشور در این زمینه فعالیت می‌کنند. از همه مهم‌تر اینکه الان دیگر بچه‌های بزرگ دارم و انجام این کار تقریبا محال است. اما اگر ازدواج نکرده بودم و فرزند نداشتم شاید می‌رفتم. (البته به بهرام عظیمی تضمین دادم که همسرش برای جلوگیری از دعوای خانوادگی احتمالی این بخش از مصاحبه را نخواهد خواند). من تا بحال هیچ هنرمند ایرانی را در زمینه انیمیشن و کاریکاتور ندیدم که در طی این چند سال اخیر به خارج از کشور مهاجرت کرده و خیلی موفق شده باشد.

- به عنوان آخرین سوال، آینده انیمیشن ایران را چگونه می‌بینید؟

قطعا آینده روشنی در انتظار انیمیشن ایران نخواهد بود. همان‌طور که در طی 53 سال حضور آن در ایران هیچ اتفاق خاصی نیفتاده از این به بعد هم نخواهد افتاد. مگر اینکه یک سونامی در مدیریت و فرهنگ غالب رخ دهد تا بتوان کارهای بزرگ و گروهی را راحت‌تر انجام داد.

- آقای عظیمی از شما بسیار ممنونم و برایتان آرزوی موفقیت‌های بیشتر دارم.

ممنون و متشکرم.

 

اینم یه عکس شیک از امیرعلی نبویان که پرارین عزیز فرستادن

در پناه مولا باشید

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : سه شنبه 1392/01/06

بنام آفریدگار بهار و طبیعت

سال نومي شود. زمين نفسي دوباره مي کشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند

و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...

کجا ايستاده اييم. سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با کيست؟...

زمين سلامت مي کنيم و ابرها درودتان باد و چون هميشه اميدوار و سال نومبارک

 

سلام دوستان

چطورید؟

چه خبرا؟

ویژه برنامه سال نوی رادیو۷ چطور بود؟ به نظر من که عااااااااالی بود

وای دوستان شرمنده که دیر به دیر آپ میشیم.اصلا وقت نمی کنم نت بیام الانم تنها خونه موندم که بتونم آپ شم

 

امروز براتون دانلود آهنگی رو گذاشتم که خیلی وقت بود منتظر بودم نوروز بیاد و بذارم

این موسیقی مربوط میشه به عید سال گذشته و تصنیف بسیار زیبای صدای پای گل(عید همه مبارک) مسعود امامی

 دانلود صدای پای گل

 

و مطلب بعدی مربوط میشه به امیرعلی نبویان

چندروز پیش یعنی ۲ فروردین تولد امیرعلی خان بود و ما نشد که آپ شیم و بتبریکیم. حالا از فرصت استفاده می کنیم و با تاخیر تولدشون رو تبریک میگیم

جناب امیرعلی نبویان

                                   تولدتون مبارک 

                                                          ایشالا همیشه سالم و موفق باشید

 

و اینک به مناسبت تولد آقای نبویان چندتا عکس از دومین مسابقه طنز جوان که امیرعلی نبویان و بهرام عظیمی از داوران این مسابقه بودند میذاریم( با تشکر از مهسای عزیز برای فرستادن این عکسها)

در پناه مولا باشید

یاعلی(ع)

*********************************************************************

پ.ن: دوست گلمون زینب واسه تولد آقای نبویان یه عکسی درست کردن که در ادامه مطلب براتون گذاشتیم.

 شما هم می تونین عکسایی که واسه تولدشون درست کردین رو بدین و ما تو این پست بذاریم

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : یکشنبه 1391/11/15

بنام آرامبخش دلها

سلام و درود بر شما اهالی رادیو۷

خوبید؟

ایشالا بهترم میشید

خواستیم بهتون خاطر نشان کنیم که امشب محمدخان سلوکی رادیو هفتمون رو اجرا می کنند

و یه خبر دیگه اینکه فردا امیرعلی نبویان مهمون برنامه سپید پررنگ هست که از شبکه۲ پخش میشه.این برنامه حدود ساعت۶:۱۵ عصر پخش میشه.

همونطور که اکثرا مستحضرید محمد سلوکی اجرای افتتاحیه بزرگترین رویداد سینمایی کشور رو بر عهده داشت بنابر این تصمیم گرفتیم تو این پست یه سری عکس از اجرای ایشون تو جشنواره فیلم فجر رو بذاریم

 

 

و حالا چندتا عکس دیگه از حضور دیگر رادیو هفتیا در افتتاحیه جشنواره

مارال دوستی اون ته واستاده

با تشکر از پرارین و مهسای عزیز برای فرستادن این اطلاعات

یاعلی (ع)

 

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : جمعه 1391/10/29

بنام اونیکه اگه حکم کنه همه محکومیم

سلام

خوبید؟

چه خبر؟

فکرکنم همه افرادی که دیشب برنامه رو دیدن مثل من الان ناراحتن و از الان دل تنگ تموم شدن برنامه

به نظرم به شبکه اس بدیم بگیم نذارن برنامه تموم شهتنها راهی که به فکرم میرسه همینه.(لااقل هفته ای یه بار مثل پنجشنبه ها برنامه داشته باشند)

 

حالا بریم سروقت این پست

تو این پست تصمیم گرفتیم مصاحبه ای که امیرعلی خان نبویان با روزنامه اطلاعات در تاریخ سه‌شنبه ۱۹دی داشتند رو براتون بذاریم

با تشکر از خانم مهسا واسه فرستادن مصاحبه

با برنامه تلويزيوني «راديو هفت» و نويسنده و گوينده قصه‌هاي اميرعلي

بايد از دل مردم قصه كشف كرد
اشاره: سنّتِ قصه‌گويي و قصه‌خواني در راديو و تلويزيون ما مدت‌هاست كمرنگ شده و جاي خود را با سريال‌هاي پر زرق و برق و عمدتاً كم محتوا عوض كرده است. بزرگترهايمان حتماً به خاطر دارند شب‌هاي زمستاني را كه جمع مي‌شدند در كنار هم و قصه‌هاي شب را از راديو گوش مي‌كردند.

«راديو هفت» اما مدتي است سعي كرده اين سنت قديمي را دوباره احيا كند. برنامه‌اي آرام و دوست داشتني براي آخر شبي خوش و در اين ميان، قصه‌هاي نويسنده‌اي جوان، محبوب تماشاگر افتاده است. اميرعلي نبويان، متولد دوم فروردين ماه 1359، كه با وجود جوان بودن و سن كم، قلم پخته‌اي دارد.

در آخرين روز پاييز 91 و درست چند ساعت قبل از شب يلدا با او هم‌صحبت شديم. درباره خودش و نويسندگي و كتابش كه به تازگي به چاپ دوم هم رسيده است و او با حوصله‌اي بي‌پايان، تك‌تك سؤالاتمان را پاسخگو بود.

* داستان‌نويسي را چگونه آغاز كرديد؟ چه شد كه به سراغ داستان‌نويسي رفتيد؟

ـ خيلي اتفاقي. من دانشجوي رشته مهندسي برق بودم. پس از فارغ‌التحصيلي به‌طور اتفاقي پيشنهاد بازي در يك فيلم به من شد، منتهي شرايطي پيش آمد كه سر آن فيلم نرفتم و به توصيه آقاي مسعود فروتن در كلاس‌هاي بازيگري شركت كردم. در جريان آن كلاس‌ها و تكاليف نوشتاري كه به ما مي‌دادند، بعضي استادان متوجه استعداد نويسندگي من شدند و مرا به اين حيطه تشويق كردند؛ از جمله آقاي هدايت هاشمي و خانم آناهيتا اقبال‌نژاد. نظر آقاي فروتن هم همين بود و نتيجه اين شد كه به اين كار علاقه‌مند شدم و حس كردم حرفهايي براي گفتن دارم و مي‌توانم خوب بنويسم.

* آشنايي‌تان با برنامه راديو هفت از كجا آغاز شد؟

ـ يك روز آقاي فروتن (كه خودشان در آن زمان در برنامه داستان مي‌خواندند) من را به برنامه راديو هفت معرفي كردند و...

گفتند اگر در اين برنامه تو را پذيرفتند مي‌تواني به عنوان نويسنده با آنها همكاري كني و من به راديو هفت راه پيدا كردم. شب سالگرد مرحوم علي حاتمي بود و از من خواستند در اين زمينه متني بنويسم كه پذيرفته شد و توسط آقاي ضابطيان اجرا شد. آن شب در انتهاي آن برنامه نام من هم در تيتراژ آمد و از من تشكر كردند، كه اين اتفاق بهترين شب زندگي‌ام بود.

* ايدة نوشتن داستان‌هاي اميرعلي چطور به ذهنتان رسيد؟

ـ پس از آن شب، چند ماهي با راديو هفت همكاري مي‌كردم و براي بخش‌هاي مربوط به استوديوي شماره 2 آيتم مي‌نوشتم. در آن زمان آيتم ثابت برنامه «قصه‌هاي خانجون» بود كه خانم شرمين نادري مي‌نوشتند و مسعود فروتن اجرا مي‌كرد. قرار بر اين بود كه اين قصه‌ها در 13 شب عيدنوروز هم ادامه پيدا كند؛ بنابراين خانم نادري احتياج به فرصتي داشتند تا بتوانند قسمت‌هاي جديد را بنويسند و به اين معنا بود كه ما براي مدتي در نيمه دوم اسفند ماه قصه‌هاي خانجون را نداشتيم. پس تصميم گرفتيم يك آيتم جديد به برنامه اضافه كنيم كه آن شب‌ها به روي آنتن برود و به من سفارش نوشتن اين قصه‌ها را دادند. با اين پيش فرض كه لحن داستان‌ها طنز باشد، فضاي عشقي و عاشقي نداشته باشد، براي مخاطب جوان باشد و حتي‌الامكان فضايي كاملاً متفاوت با قصه‌هاي خانجون داشته باشد. من 6ـ5 قسمت اول را نوشتم و حالا به دنبال آدمي بودم كه قصه‌ها را اجرا كند. عده‌اي آمدند، تست دادند و قصه‌ها را خواندند، اما نتيجه چندان رضايت‌بخش نبود. در نهايت از من هم تستي گرفته شد و قصه‌هاي اميرعلي از آن به بعد با اجراي من به روي آنتن رفت. بعد از آن 10 شب خدا را شكر ديديم كه مردم از قصه‌ها خوششان آمد و تا به امروز قصه‌هاي اميرعلي، هر چهارشنبه و پنجشنبه، تبديل به آيتم ثابت برنامه شده است.

* از ابتدا تصميم داشتيد اسم خودتان را به روي شخصيت اصلي داستان بگذاريد؟

ـ بله، تصميم گرفتم اين كار را بكنم، به اين دليل كه نمي‌خواستم به كسي بر بخورد. همين الآن هم يكه عالمه آدم كه اسمشان مهران است، از دست من ناراحت‌اند كه چرا شخصيتِ نه‌چندان باهوش داستان اسمش مهران است!

* و البته همين همنام بودن شما با شخصيت‌ اصلي موجب شده مخاطب همذات پنداري بيشتري با داستان‌ها داشته باشد و واقعاً آن را نه به عنوان قصه، بلكه يك روايت يا خاطره واقعي باور كند.

ـ بله، اين قضيه هم شايد كمك كرده باشد. واقعيتش را بخواهيد، من در اين زمينه خيلي تلاش كردم و عوامل زيادي را دست به دست هم دادم تا اين اتفاق بيفتد و مردم داستان‌ها را دوست داشته باشند و اميدوارم كه واقعاً همينطور باشد.

* چيزي كه داستان‌هاي شما را از خيلي جهات متمايز مي‌كند، لحن خاص بيان شما در روايت داستان‌هاست كه طنز بودن آن را دو چندان مي‌كند. چطور به اين قضيه رسيديد و اين لحن را براي بيان داستان‌ها پيدا كرديد؟

ـ در واقع اين چيزي بود كه برنامه از من مي‌خواست. اگر كسي راديو هفت را تاكنون نديده باشد، با شنيدن اسمش قطعاً گمان مي‌كند اين برنامه‌اي است كه از يكي از شبكه‌هاي راديويي پخش مي‌شود. ولي واقعيت اين است كه برنامه راديو هفت، جداي از كليت راديويي آن، صاحب تصوير و جذابيت‌هاي بصري هم هست. بنابراين اينكه يك نفر آدم با يك ميميك و پز ثابت جلوي دوربين بنشيند و داستان بخواند، شايد فقط در 15 ثانيه اول قابل تحمل باشد. شما يك فريم از آدمي را مي‌بينيد كه يك متن ثابت را با حركات ثابت برايتان اجرا مي‌كند. هرقدر اين آدم خوش‌ قيافه يا جذاب باشد هم پس از زمان كوتاهي خسته‌تان مي‌كند. در واقع راديو هفت صاحب تصوير است، چون يك برنامه تلويزيوني است. لذا اين صاحب تصوير بودن به كسي كه قرار است قصه را روايت كند، اين اجازه را مي‌دهد كه كمي حالت نمايشي به خود بگيرد و جذابيت بصري براي بيننده ايجاد كند و من هم چون فضاي محدودي از لحاظ اجرا در اختيار داشتم، سعي خودم را كردم تا در اجراي قصه‌ها از حداكثر آنچه مي‌تواند وجود داشته باشد استفاده كنم، با ايده‌هايي مثل نوشتن روي تخته وايتبرد و... .

* ايده داستان‌ها را از كجا مي‌آوريد؟ تا چه حد آن را از زندگي روزمره خود الهام گرفته‌ايد؟

ـ اتفاقات روزمره كه خدا نكند! [مي‌خندد] نه! ببينيد، متأسفانه اتفاقي كه مدتي است رخ داده، اين است كه جامعه نويسندگان، فيلمسازان و در مجموع اهالي هنر ما دايرة روابط خود را محدود كرده‌اند؛ فقط با خودشان ارتباط دارند و در كنار مردم زندگي نمي‌كنند. اين قضيه خيلي ضربه مي‌زند. به اين دليل كه ما اگر قرار است از مردم و براي مردم بنويسيم، بايد به كوچه و خيابان برويم. داخل تاكسي يا مترو حتي اگر قرار باشد به مقصد خاصي هم نرسيم بايد مردم و گرفتاري‌ها و دغدغه‌هايشان را ببينيم و سلايقشان را درك كنيم. چون در واقع مردم ماييم. نتيجه اين است كه اگر خوب نگاه كنيم، مي‌توانيم از دل مردم قصه كشف كنيم؛ مثلاً من در ترافيك ساعت‌ها با پررويي و بي‌ملاحظگي(!) به ماشين‌ها و آدم‌ها نگاه مي‌كنم و سعي مي‌كنم برايشان قصه بسازم. در كل منظور اين‌كه مي‌خواهم بگويم با مشاهده مردم و روابط و مناسبات اجتماعي، قصه‌ها خود به خود كشف و نوشته مي‌شوند.

* شايد يكي از اولين چيزهايي كه در مواجهه با داستان‌هاي شما براي مخاطب مطرح مي‌شود، دايره واژگان وسيعي است‌كه در داستان به چشم مي‌خورد اين دايره واژگان از چه منابعي نشأت مي‌گيرند؟

ـ دايرة واژگان يك نويسنده خيلي به سابقه مطالعاتي وي، علاقه‌مندي‌ها و نويسنده‌هاي مورد علاقه وي ربط دارد. شايد بخش‌ زيادي از اين واژگان وام گرفته از نويسندة محبوبم ايرج پزشكزاد باشد و تأثيرپذيري از آقاي جمالزاده و حتي علي حاتمي كه با اين‌كه فضايش بسيار متفاوت و غيرقابل مقايسه با قصه‌هاي من است، ولي تأثيري كه از آن گرفته‌ام در زندگي‌ام انكارناپذير است.

* شما خودتان را متعلق به كدام دهه مي‌دانيد؟ 50 يا 60؟

ـ فرقي نمي‌كند، به هرحال ما متولد اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 هستيم. بچه‌هايي كه كودكي‌شان را در دوره جنگ تجربه كرده‌اند. ما الان نياز به اين آدم‌ها داريم، آدم‌هايي كه انرژي دارند، كساني كه مي‌روند و مدال المپيك مي‌گيرند. حالا اگر اين آدم‌ها با همديگر حرف نزنند، اگر همديگر را قبول نداشته باشند و مدام مشكلات و گرفتاري‌هاي جامعه را گردن هم بيندازند، مشكلي حل مي‌شود؟ در واقع ما نياز به يك فصل مشترك داريم بين اين دو شبه نسلِ دور افتاده از هم. آرزوي من اين بوده و هست كه قصه‌هاي اميرعلي تبديل شود به نقطه مشترك كوچكي از يك فصل بزرگ، براي به هم پيوستن اين دو نسل و اين چيزي است كه آرزويش را دارم.

* كمي هم به كتابتان بپردازيم. چطور شد كه تصميم گرفتيد داستان‌ها را به شكل مكتوب در بياوريد؟ ايده چاپ اين داستان‌ها از كجا آمد؟

ـ من از يك جايي به بعد وقتي حجم داستان‌ها را نگاه كردم ديدم كه داستان‌ها قابليت چاپ را دارند. ايدة خاصي نبود.

* يعني از اول تبديل شدن داستان‌هايتان به كتاب را پيش‌بيني نمي‌كرديد؟

ـ راستش من از اول اصلاً نمي‌دانستم چند قسمت داستان قرار است بنويسم. همانطور كه گفتم من در ابتدا فقط يك داستان ده قسمتي نوشته بودم و چنين استقبالي را براي داستان‌ها پيش‌بيني نمي‌كردم. در واقع با ادامه برنامه راديو هفت، حجم داستان‌هاي اميرعلي به حدي رسيد كه مي‌بينيد. الآن جلد دوم آن چاپ شده و حتي به اندازه جلد سومش همچنان داستان خوانده نشده دارم.
 

و حالا عکس هایی از رونمایی جلد دوم کتاب قصه های امیرعلی که قول داده بودیم تو وبلاگ بذاریم
 

امیرعلی خان و محمدصوفی

پدر و مادر امیرعلی خان

امیرعلی خان و بهرام عظیمی

امیرعلی خان و خانم نیلوفر لاری پور

و حالا دو خبر از قصه های امیرعلی:

۱-خرید آنلاین قصه های امیرعلی (1 و 2) فعال شد.
آدرس:
www.naghshonegar.org
همچنین شما می تونید با انتخاب گزینه ی خرید پستی در سایت، پرداخت را در محل و بعد از دریافت کتاب داشته باشید.

۲-دوستان خوب اهوازی هم می تونن کتاب قصه های امیرعلی رو از نمایشگاه کتاب شهر اهواز که تا سوم بهمن دایره، از غرفه ی انتشارات نقش و نگار بگیرن.

 

موفق باشید

یاعلی(ع)

*******************************************************************

پ.ن: برای دیدن عکسهای بیشتر از رونمایی جلد دوم کتاب قصه های امیرعلی به لینکهای زیر مراجعه کنید(با تشکر از مهسای عزیز)

http://khaharanedarya.blogfa.com/post-26005.aspx

http://khaharanedarya.blogfa.com/post-25984.aspx

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : پنجشنبه 1391/10/07

خدایا جهان پادشاهی توراست          زما خدمت آید خدایی توراست

سلام

خوبید؟

باز پنجشنبه رسید و رادیو هفتی دیگر با اجرای منصور ضابطیان

موضوع برنامه ۸دی ماه ۱۳۹۱  (امشب) هلهوله هست. و دوستان می تونن نظراتشون رو به برنامه ارسال کنند.

امروز ما تصمیم گرفتیم بخشی از برنامه شب یلدا رو براتون بذاریم. در اینجا چند عکس از برنامه اونشب رو قرار دادیم


 

همچنین متنی رو که امیرعلی نبویان در برنامه خوندن رو دانلودش رو گذاشتیم

دانلود ویدئوی متن خانی امیرعلی

و حالا فال حافظی که جناب کاکاوند در شب یلدا گرفتند

 

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

 

و حالا خبرهایی از رونمایی کتاب قصه های امیرعلی:

در دور همي امروز آقاي صوفي هم تشريف خواهند داشت و شايد هم آقاي ضابطيان ؛آقاي بهرام عظيمي،سركار خانم يكتا ناصر و بانو نيلوفرلاري بور هم حضور خواهند داشت .

پنج شنبه، هفت دی، پنج عصر، فرهنگسرای ابن سینا (شهرک غرب، خیابان ایران زمین، روبروی بیمارستان بهمن)

در پناه مولا علی(ع) باشید

********************************************************************

پ.ن: با تشکر از دوست خوبم هانیه برای عکسها و ویدئو. برای دیدن عکسهای بیشتر از برنامه می تونین به آدرس زیر مراجعه فرمایید

دلنوشته

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : پنجشنبه 1391/09/30
 به نام خداوند جان و خرد          كزين برتر انديشه بدنگذرد



سلام به همه ی شما دوستان خوب رادیو7

خوبین؟

سلامتین؟

یلداتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

طبق قولی که داده بودیم فال هفته پیش رو واستون گذاشتیم
 
امشب هم كه يلداست و حافظ خواني جزء اركان اين شبه ،پس امشب فال حافظ و از دست ندید:)
 
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند

هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

مگر آن روی که مالند در آن سم سمند

گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش

صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند

مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند

من خاکی که از این در نتوانم برخاست

از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

زان که دیوانه همان به که بود اندر بند

دانلود فال هفته پیش

ممنون از آقا هومن براي رسوندن اين ويدئو به وبلاگ


مصاحبه منصور ضابطیان و امیر علی نبویان در باره آخرین روز دنیا(همین عکس های پایین)در همشهری جوان.شماره389- از خانم فاطمه واسه رسوندن اين مطلب تشكر مي نماييم


امشب راديو۷، ويژه برنامه ۳ساعته اي از ساعت ۱۰شب داره

و اينك خبرهايي از ويژه برنامه امشب:برنامه شبانگاهی « رادیو۷» در شب یلدا با ویژه برنامه 3ساعته خانواده ایرانی را به نمایش می گذارد.

به گزارش روابط عمومی شبکه آموزش سیما

،تهیه‌کننده‌ی برنامه « رادیو۷» شبکه آموزش با اعلام اینکه این برنامه در شب یلدا ویژه پخش می‌شود، گفت: به مناسبت شب یلدا « رادیو۷» یک ساعت بیشتر روی آنتن می‌رود.

محمد صوفی، همچنین خاطرنشان کرد: قرار است پنجشنبه شب از حضور هنرمندان و خوانندگان چهره و همچنین مجریان"که قراره اقایان ضابطیان-اسلام زاده-کرمی-کاکاوند باشند" به همراه یکی از اعضای خانواده‌شان استفاده کنیم.

او افزود: به دلیل اینکه شعار برنامه «رادیو ۷» امسال در راستای خانواده ایرانی است، ما هم بیشتر به سمت خانواده می‌رویم و در شب یلدا هر یک از میهمانان برنامه به همراه یکی از اعضای خانواده حضور پیدا می‌کنند.

وی ادامه داد: در کنار حضور هنرمندان چهره «رادیو ۷»، در شب یلدا یکسری از ترانه های قدیمی را بازخوانی و آنها را نیز برای بینندگان پخش می‌کنیم.

 اينم يه عكس با مزه از آقاي ضابطيان(ويژه شب يلدا)- با تشكر از پرارين عزيز براي اين عكس

و چندتا خبر از کتاب قصه های امیرعلی

۱- افرادی که کتاب رو از طریق سایت سفارش دادند،ارسال کتابها از پریروز آغاز شده و با امضای آقای نبویان که اسم شما رو نوشته همراهه. (پس موقع ثبت اینترنتی اسم درست خودتون رو ذکر کنید)

۲- فروش اینترنتی برای سراسر کشور ادامه داره ( اما بدون امضا) با این تفاوت که بعد از تحویل کتاب به شما، هزینه کتاب و پست توسط مامور پست دریافت می شود
۳- از دیروز جلد دوم این کتاب فقط و فقط در 'شهر کتاب ابن سینای ایران زمین' به فروش می رسد (بدون امضا)
۴- این کتاب اوایل اسفند توزیع عمومی می شود
۵- جلسه ی پرسش و پاسخ و گپ دوستانه، با حضور امیرعلی نبویان و میهمانان ویژه: پنج شنبه هفتم دیماه، ساعت پنج عصر، فرهنگسرای ابن سینا، شهرک غرب خیابان ایران زمین روبروی بیمارستان بهمن


امیداست مورد قبول واقع گردد

یاعلی(ع)

 ********************************************************************

پ.ن:شنبه بعدازظهردر شبكه جام جم يك اميرعلي نبويان دربرنامه "دوستان"ساعت۱۵:۴۵ و تکرارش روز بعد ۲۲:۲۰

 

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : یکشنبه 1391/09/12
 بنام خداوند بخشنده و مهربان

رادیو هفتیای عزیزم سلام

حالتون چطوره؟

قبل از هر چیز یه تشکر ویژه دارم ازتون بخاطر حضور پرشورتون در پست قبل و تبریکاتتون

تو این پست با دو تا خبر اومدیم

خبر اول، همانطور که استحضار دارید عوامل رادیو۷ برنامه جدیدی رو برای شبکه بازار تهیه کردند

نام این برنامه "سبـــــــــــــــــــــــــــــــــد" و هر روز ساعت۹ تا ۱۰.۳۰ پخش میشه

اجرای این برنامه به عهده احسان کرمی هست و اولین برنامه سبد در تاریخ۱۱ آذر پخش شد

و اما خبر دوم

این خبر مربوط میشه به سریالی که امیرعلی نبویان مشغول بازی در آن بود

خبر زیر به نقل از خبرگزاری مهر می باشد

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﺳﺮﻳﺎﻝ "ﻧﻮﺷﺪﺍﺭﻭ" ﺍﺯ ﻧﻴﻤﻪ‌ﻫﺎﻱ ﺁﺫﺭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻗﺒﺮﺱ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﻧﻮﺷﺪﺍﺭﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﻲ ﺟﻮﺍﺩ ﺍﺭﺩﮐﺎﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺗﺼﻮﻳﺮﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﻣﻲ‌ﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﺮﺍﺭﺳﺖ ﺣﺪﻭﺩ 20 ﺁﺫﺭ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺑﺮﺍﻱ ﺿﺒﻂ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺳﺮﻳﺎﻝ ﺑﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﻭﻧﺪ.ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﺣﺴﻴﻦ ﻓﺮﺯﻳﻦ ﻣﺪﻳﺮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌ﺭﻳﺰﻱ ﺳﺮﻳﺎﻝ، ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎﻱ ﻗﺼﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲ‌ﺍﻓﺘﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺿﺒﻂ ﺻﺤﻨﻪ‌ﻫﺎﻱ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﻗﺒﺮﺱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﻭ ﺗﺮﮐﻴﻪ ﺳﻔﺮ ﺷﻮﺩ.
ﺣﺪﻭﺩ 30 ﺑﺎﺯﻳﮕﺮ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﻔﺮ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻫﺎﺷﻤﻲ، ﺳﺎﻗﻲ ﻋﺴﮕﺮﻱ، ﺭﺯ ﺭﺿﻮﻱ، ﺳﻬﻨﺪ ﺟﺎﻫﺪ، ﺟﻌﻔﺮ ﻧﺎﻣﻨﻲ ﻭ ﺍﻣﻴﺮﻋﻠﻲ نبویان ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

از سه شنبه ۷آذر صحنه های اثر درلوکیشن کارگاه محمد با بازی هدایت هاشمی در دانشگاه شریف ضبط می‌شود و پس از آن نیز خانه محمد در لوکیشن فرمانیه مقابل دوربین می‌رود.پس ازان نیزخانه ی محمد در لوکیشنی در فرمانیه فیلمبرداری میشود.

داستان "نوشدارو" درباره 6 نفر است که در زمان جنگ در جبهه با یکدیگر هم‌سنگر بودند و بعد از جنگ در صنعت نفت مشغول به کار می‌شوند اما مشکلات و ماجراهایی برای این گروه پیش می‌آید که داستان "نوشدارو" را می‌سازد.

بخشی از این سریال 30 قسمتی در مشهد و بخشی هم در تهران و چند شهرستان دیگر تصویربرداری خواهد شد. رز رضوی در نقش سمیه، ساقی عسگری در نقش عطیه، سید جواد طاهری در نقش احمدی معاون وزیر، شیوا خسرو مهر در نقش زهره و مهسا روحبخش در نقش حمیده از دیگر هنرمندانی هستند که در مشهد حضور پیدا می‌کنند.

و بسیاری از دوستان ازمون تقاضا کردن خلاصه برنامه رو تو پستمون قرار بدیم

دوست گلمون نازنین هرشب زحمت میکشن و خلاصه برنامه رو تو نظرات می نویسن.ما هم از خلاصه ایشون استفاده می کنیم و تو این پست قرار میدیم

رادیو7 شنبه 11/9 با اجرای احسان کرمی
در مورد ریچارد واگنر (موسیقیدان) و تاریخچه ی نوارکاست صحبت شد!!

**متن خوانی:استاد محمدعلی بهمنی(شاعر) .. شهین تسلیمی ... حدیثه تهرانی
**موسیقی:امین الله رشیدی .. عمادالدین رام .. قطعه ی موسیقی از واگنر .. علیرضا افتخاری .. شاهین امیری ..

بخش اول گفتگوی منصور ضابطیان با مهدی فقیه(بازیگر)
قصه های طلعت خانم

و در آخر، یکی از دوستان عزیز زحمت کشید و عکس یادگاری منصور ضابطیان با ایمان سرور پور و شهاب اناری که در کنسرتشون گرفته شده،رو برامون فرستاد.ما هم براتون اینجا گذاشتیم

و عكس ديگري از اين كنسرت كه توسط پرارين ويستانمهر به دستمون رسيده.ممنونيم ازش

اجرای برنامه یکشنبه ۱۲آذر به عهده سرکار خانم ژاله صادقیان می باشد

موفق باشید

یاعلی(ع)

*********************************************************************

پ.ن: قابل توجه دوستانی که صبح ها نمی تونن برنامه سبد رو ببینند:

تکرار برنامه همون روز ساعت۱۵.۳۰بعدازظهر و ۱۱شب پخش خواهد شد

پ.ن.ن:

از همین لحظه
فروش اینترنتی جلد دوم کتاب قصه های امیرعلی، با مقدمه‌هایی از «محمد صوفی» و «منصور ضابطیان» در:
www.naghshonegar.org
تحویل تا 10 روز پس از ثبت سفارش درب منزل، در سرتاسر ایران و از طریق پست.
این کتاب از اوایل اسفند در کتاب فروشی‌ها موجود خواهد بود و تا آن زمان برای دریافت کتاب، فقط سفارش‌های اینترنتی تحویل داده می‌شود.
موضوعات مرتبط: خبرهای رادیو هفتی
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1391/08/15
بنام ایزد توانا
سلام سلام
 
حالتون چطوره؟
پاییزم به نیمه رسید و ما هنوز هوای پاییزی رو احساس نکردیم
دوستان نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی مطبوعات و خبرگزاری‌ها به کار خود پایان داد.
تو روزهای مختلف نمایشگاه عوامل رادیو۷ هم مانند سایر اقشار جامعه از این نمایشگاه بازدید کردند
حضور این عوامل در غرفه ها باعث شد بعضی از خبرنگاران هم از فرصت استفاده کنند و گفتگوی کوتاهی باهاشون انجام بدهند
ماهم تو این پست گفتگو با آقایان منصور ضابطیان، امیرعلی نبویان و احسان کرمی رو براتون گذاشتیم
 
در ابتدا گفتگوی منصور ضابطیان با خبرگزاری ایسنا

منصور ضابطیان «سبد» را برای شبکه «بازار» می‌سازد

منصور ضابطیان از ساخت مجموعه جدید صبحگاهی با نام «سبد» برای شبکه بازار خبر داد.

این فعال رسانه‌ای با حضور در غرفه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) در نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها ادامه داد: این برنامه یک راهنمای خرید و اطلاعات اقتصادی است که قرار است به زودی از شبکه‌ی «بازار» پخش شود.

به گفته‌ی وی تهیه کننده و کارگردان این مجموعه منصور ضابطیان و محمد صوفی هستند و مجری آن نیز احسان کرمی است.

او ادامه داد: مجموعه صبحگاهی «سبد» از اول آذرماه از ساعت 9 تا 10 و30 صبح روزهای شنبه و چهارشنبه روی آنتن می‌رود

حضور امیرعلی نبویان در غرفه اتفاق نیوز
امیر علی با نوش دارو می آید

اتفاق: آقای نبویان در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
به تازگی در فیلمی به نام نوش دارو به کارگردانی آقای اردکانی مشغول بازی هستم.
این فیلم داستان 6 مرد جهادی را روایت میکند که من در زمان حال نقش یک پسر امروزی یکی از این مردان را ایفا می کنم.

کار با آقای اردکانی را چطور دیدید؟

آقای اردکانی به معنای واقعی یک آرتیست هستند. بسیار صمیمی و حرفه ای کار می کنند و من واقعا از کار کردن با ایشان لذت می برم.


از رادیو هفت چه خبر؟

همچنان مشغول کارم. اما از آنجایی که خیلی دقیقه نودی ام کل کار ها را برای لحظه ی آخر می گذارم .

موضوع کم نیاوردید؟
نه خدا را شکر اتفاقات جالب هر روز بیشتر از دیروز رخ می دهد.

از کتاب امیر علی خبر جدیدی نیست؟
کتاب اول برای چاپ چهارم رفت اما شاید براتون جالب باشه که چاپ پنجم و ششم و هفتم آمد اما خبری از چاپ چهارم نشد.
کتاب دوم هم از اوایل آذر ماه وارد بازار می شود. از سایت ناشر هم فروش اینترنتی خواهیم داشت تا عزیزان شهرستانی با پیک رایگان آن را دریافت کنند. تمام قصه  ها در رادیو هفت اجرا شده و به چاپ رسیده است.
من هیچ داستانی را قبل از اجرا برای چاپ نمی فرستم.



نمایشگاه مطبوعات چطور بود؟
راستش را بخواهید من خیلی نتوانستم از غرفه ها دیدن کنم. اما ظاهرا استقبال کم هم نبوده.

برای مخاطبان خودتان که از کاربران اتفاق نیوز هستند حرفی دارید؟

خیلی دوستتان دارم. مواظبم باشید.


اینم جلد دوم قصه های امیرعلی


حضور احسان کرمی در غرفه ایسنا

 اولین تجربه‌ی کارگردانی احسان کرمی در تئاتر با بازی شایسته ایرانی

141-15.jpg

احسان کرمی نمایش «برام چی آوردی» را به عنوان اولین تجربه کارگردانی‌اش برای حضور در جشنواره تئاتر فجر آماده می‌کند.

کرمی که در غرفه ایسنا حاضر شده بود در گفت وگو با خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، گفت: در حال بازنویسی و همزمان تمرین کار هستیم و بازیگرانی چون شایسته ایرانی،‌ حدیثه تهرانی‌ و میثم عبدی‌ در کار حضور دارند.

وی افزود: کار به صورت کارگاهی پیش می‌رود و بخشی از کار کارگردانی بر روی دوش خود بازیگران است و من آنها را تنها از لحاظ حسی هدایت می‌کنم و همه انرژی‌ام را گذاشته‌ام تا اجرای خوبی در جشنواره داشته باشیم.

کرمی این نمایش را در بخش کارهای اول جشنواره تئاتر فجر براساس نوشته متن خودش به روی صحنه می‌برد.

وی همچنین با اشاره به دیگر فعالیت‌هایش گفت: مشغول تدریس و اجرا در «رادیو هفت» و «رادیو تهران» هستم. اما تصمیم دارم اجراهایم را کم کنم و بیشتر به تئاتر بپردازم. ضمن اینکه فعالیت خوانندگی را هم در کنار کارهایم دارم و قرار است با همکاری احمدعلی راغب و حمید صدری یکی دو کار قدیمی را بازخوانی کنم.

کرمی با اشاره به علاقه‌اش برای بازیگری اظهار کرد: خیلی دلم می‌خواهد بازی کنم اما باید در جای درستی این اتفاق بیفتد، حتی در کار خودم هم بازی نکردم. علی رغم پیشنهاداتی که داشتم دوست دارم با کار خوبی شروع کنم.

 یاعلی(ع)

نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : سه شنبه 1391/08/09

یاد می کنیم خداوند بزرگ رو

و خدمت شما دوست داران برنامه رادیو۷ سلام و درود می فرستیم

پیشاپسش فرا رسیدن عید غدیر غم، بزرگترین عید شیعیان رو تبریک میگم

و قبل از هرچیز یادآوری کنم که اجرای برنامه امشب رادیو۷ برعهده جناب محسن بهرامی هست

و موضوع  هفته که پنجشنبه شب آقای ضابطیان راجبش صحبت می کنند درمورد "کارهای اشتباهی که انجام دادیم" یا به زبون عامیانه سوتیای خودمون رو به برنامه بفرستیم

همانطور که همگی در جریانید دیروز جلسه هم نشینی با رادیو۷ برگزار شد و تعداد زیادی از علاقه مندان این برنامه در این نشست حضور پیدا کردن

حالا ما تو این پست تصمیم گرفتیم که یه گزارش مختصری از این نشست رو بذاریم.در ابتدا توضیحاتی از فضای فرهنگسرا و سپس صحبت های  رد و بدل شده را براتون گذاشتیم

جا داره تشکر بسیاری کنم از خانم آناهیتا(وبلاگ هنری-آموزشی یادگاری ها) برای تهیه عکسها و شرح فضای هم نشینی

(این عکس بالای رادیو، عکس لوگوی وبلاگه ها)

دیروز در فرهنگسرای رسانه «همنشینی با عوامل رادیو7» برگزار شد. برنامه ای که در ایران جزو معدود برنامه هایی بود که سر ساعت برگزار شد. درست رأس ساعت 16. از فضای کوچک و جمعیت زیاد و کمبود جا که بگذریم، هم نشینی خوبی بود. بیشتر مدت زمان این هم نشینی، به مطرح کردن سوال از جانب مخاطبان و پاسخ به این سوالات توسط منصور ضابطیان، محمد صوفی، مارال دوستی و امیرعلی نبویان اختصاص پیدا کرد. خیلی ها کتابهای "مارک و پلو" و "قصه های امیرعلی" رو اورده بودند تا توسط نویسنده هاشون _ به ترتیب منصور ضابطیان و امیرعلی نبویان امضا بشه   و خیلی های دیگه هم روی کاغذ امضا گرفتند.(بعضی ها هم می خواستن کتاب امیرعلی رو بدن مارال دوستی امضا کنه!)

متأسفانه به دلیل کمبود فضا، بسیاری از مردم در راهرو و جلوی در ورودی و حتی خیابان منتظر بودند تا هنرمندان محبوبشون رو ببینن.

در بین برنامه تصاویری پخش شد که منتخب گفتگو با کودکان از جمله آرتین و آریانا بود و خود بچه های رادیو هفتی هم با دیدن این بچه ها از خنده روده بر شدن که در یکی از این عکسها کاملا ً مشهوده!

جالب اینجاست که وقتی مردم برای خودشون و عوامل دست می زدن، آقای نبویان هم لطف می کرد و سوت می زد!  

حالا از اینجا گزارش خبرآنلاین از این هم نشینی

ضابطیان: از ترس مردم هیچگاه نتوانستیم «رادیو هفت» را قطع کنیم

مجری و تهیه‌کننده برنامه تلویزیونی «رادیو هفت» می‌گوید بیشتر آیتم‌های این برنامه به صورت گروهی مطرح و درباره آن نظرخواهی و در ادامه تصمیم‌گیری می‌شود.

به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای رسانه، نشست عوامل برنامه «رادیو هفت» روز دوشنبه 8 آبان با حضور منصور ضابطیان کارگردان، محمد صوفی تهیه‌کننده و امیرعلی نبویان نویسنده و قصه گو و مارال دوستی نویسنده در فرهنگسرای رسانه برگزار شد.

در ابتدای این نشست مجری برنامه سعید توکلی با یک سئوال درباره زمان شروع و تولد برنامه «رادیو هفت» از ضابطیان درخواست کرد تا مختصری در این مورد برای حاضران مطرح کند.
 ضابطیان در پاسخ گفت: «شروع و ایده برنامه رادیو هفت از تابستان سال 1389 شکل گرفت، زمانیکه می‌دیدم چطور بسیاری از مردم در زندگی شهری گرفتار ترافیک، آلودگی، روابط پیچیده اجتماعی در کلانشهری مانند تهران اسیر هستند و نتیجه آن پس از یک روز چیزی جز خستگی نبود. از طرف دیگر مهم‌ترین ابزار پس از این فعل وانفعالات تلویزیون بود که نقش ارتباطی مناسبی بر عهده داست از همین رو تصمیم به ساخت برنامه با محوریت شاد گرفتیم که منجر به تولد «رادیو هفت» شد.»

در ادامه محمد صوفی در تکمیل سخنان ضابطیان گفت: «قرار بود این برنامه در ابتدا با عنوان رادیو در شبکه جام جم پخش شود که در این بین با پیشنهاد شبکه آموزش روبرو شدیم که به دور از هیاهوی خبری و تبلیغاتی کار می‌کرد. ما هم تصمیم گرفتیم با این شبکه کار خود را آغاز کنیم.»

در ادامه ضابطیان در پاسخ به این پرسش که چقدر استفاده از گویندگان را در برنامه خود موثر می‌دانید، گفت: «ویژگی گویندگان وصدای خوب آن‌ها از پارامترهایی است که می‌تواند به برنامه «رادیو هفت» کمک کند. در حال حاضر از بازیگران یا هر کسی که بتواند متنی را گویندگی کند استفاده می‌کنیم که این موضوع بر جذابیت برنامه افزوده است.»

مارال دوستی سرپرست نویسند گان برنامه «رادیو هفتم، در پاسخ به این پرسش که چگونه فکر می‌کنید و می‌نویسید با لحنی طنزآمیز، گفت: «ماهیت برنامه اینقدر خوب و مورد استقبال هست که هر چه می‌نویسیم به نظر خوب می‌آید.» 

او در ادامه افزود: «اجرای خوب برنامه باعث شده است که فکر کنیم نویسنده خیلی خوب نوشته است.»

ضابطیان کارگردان برنامه «رادیو هفت» در ادامه درباره ایده‌هایی که برای بخش‌های مختلف این برنامه اعمال می‌شود گفت: «بیشتر آیتم‌ها که به ذهن می‌رسد به صورت گروهی مطرح می‌شود و درباره آن نظر خواهی و در ادامه تصمیم گیری می‌شود.»

مجری برنامه با اشاره به اینکه یکی از آیتم‌های جذاب ومورد استقبال آیتم «کوچولو‌ها» است از کارگردان برنامه خواست در مورد شکل‌گیری این بخش توضیح دهد. 
ضابطیان گفت: «این ایده به صورت اتفاقی زمانی که به مهمانی یکی از دوستانم دعوت بودم در آشنایی با یک کودک که با سه چرخه در پارکینگ مشغول بازی بود شکل گرفت و‌‌ همان چیزی شد که امروز شاهد آن هستیم.»

امیرعلی نبویان در مقام قصه‌گو و نویسنده در خصوص سوژه‌های خود گفت: «در برخی از موارد ایده‌های خود را از بازخوردهای برنامه در مواجه با مردم می‌گیرم. برای مثال جمعیت و استقبال امروز در فرهنگسرای رسانه خود یک سوژه است.»

او ادامه داد: «امیدوارم همه به فرهنگ قصه ‌وانی بازگردند. در دنیای امروز قصه کمترین تاثیر را از اتفاقات ناخوشایند می‌گیرند. از همین رو قصه وقصه خوانی تاثیر بسزایی در آرامش ذهن دارد.»

ضابطیان در ادامه به اشاره به ساختار برنامه گفت: «مجبوریم ساختار این برنامه را با توجه به تغییراتی که اطرافمان رخ می‌دهد تغییر دهیم. از همین رو داستان و مناسبت‌ها به فراخور زمان تغییر می‌کند.»

او با بیان اینکه هر برنامه‌ای یک سری محدودیت‌ها دارد، گفت: «برنامه «رادیو هفت» نیز از این قاعده مستثنی نیست.»

این نشست با پرسش و پاسخ حاضران و عوامل ادامه یافت.

ضابطیان در پاسخ به پرسش یکی از حاضران مبنی بر اینکه چطور مناسبت‌ها را انتخاب می‌کنید، گفت: «ما درباره مناسبت‌هایی صحبت می‌کنیم که در تقویم رسمی کشور به آن‌ها اشاره شده و نمی‌توانیم درخصوص تمامی مناسبت‌ها با جزئیات وارد شویم.»

یکی از حاضران درباره عدم پاسخگویی تلفنی گلایه کرد که در پاسخ به او گفته شد: «متاسفانه یک خط بیشتر نداریم، اگرچه همین ارتباط نیز باید از طریق روابط عمومی انجام شود.»

ضابطیان در پاسخ به پرسش یکی از حاضران درباره تهیه قسمت‌های اجرا شده گفت: «از طریق سروش سیما می‌توانید آن را تهیه کنید.»

کارگردان برنامه با بیان اینکه نمی‌خواهد به پرحرفی متهم شود در آخرین پاسخ خود درباره اینکه گفته می‌شود با پایان سال برنامه «رادیو هفت» نیز پایان می‌یابد، گفت: «از ترس مردم هیچگاه نتوانستیم برنامه را قطع کنیم.» 

«رادیو هفت» که هر شب بجز جمعه‌ها به صورت زنده به روی آنتن می‌رود، تلاش می‌کند لحظاتی آرام و پر از خاطره‌ای را برای مخاطبان خود فراهم کند. در این برنامه بخش‌های گوناگونی مانند پخش موسیقی آرام، قصه‌خوانی، گفت‌و‌گو دربارۀ موضوعات مرتبط با آرامش... درنظر گرفته شده است.

علاوه بر این هر شب یک مجری متفاوت برنامه را اجرا می‌کند.

 

 دوستانی که تو این نشست شرکت کردن توی نظرات از خاطراتشون بگن

یاعلی

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:عکسهای جدید هم نشینی در ادامه مطلب

پ.ن.ن:شماره ۳۸۳ مجله همشهری جوان در صفحه آخر با امیرعلی نبویان صحبت شده.

 
نویسنده : مرضیه & نفیسه
تاریخ : دوشنبه 1391/07/24
بنام آنکه جان را فکرت آموخت

سلام به اهالی خوب رادیو۷

خوب هستید؟

همونطور که قول داده بودیم با بخش دوم گفتگوی امیرعلی خان با روزنامه هفت صبح خدمت رسیدیم

این شما و این بخش دوم گفتگوی امیرعلی نبویان با روزنامه هفت صبح به تاریخ یکشنبه۹مهر ۹۱ شماره۴۰۹

 

و چند وقت پیش یکی از دوستان خوبمون به اسم اداک یه لوگو برای وبلاگ طراحی کردند که کمال تشکر رو ازشون داریم و به دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد میکنیم اگه دوست دارن لوگوی مارو تو وبلاگشون قرار بدن.ما کد لوگو رو تو کامنت ها گذاشتیم تا اگه دوست دارین ازش استفاده کنین.

با تشکر

********************************************************************

پ.ن: موضوع برنامه پنجشنبه شب با اجرای آقای ضابطیان، انتقاد هستش.هر انتقادی از برنامه دارین شامل اجرای مجریان و متن خوانی هنرمندان و دکور و... هرچه به ذهنتون میرسه راجب برنامه و ازش انتقادی دارین به شماره 30000704 پیامک بزنید و به دست عوامل برنامه برسونین.

اجرای برنامه چهارشنبه بر عهده آقای کاکاوند هست.

 
 
ر ا د ي و 7
رادیو۷ نام برنامه ای است که هرشب به جز جمعه ها از شبکه آموزش پخش می شود.راديو هفت تقریبا در طول برنامه از 10 تا 15 موضوع کوتاه چند دقيقه‌اي تشکيل مي‌شود که به مخاطب آرامشي شبانه را می دهد.

حضور ۶مجری برای هرشب با موضوعی متفاوت و همچنین قطعه ها وشعرها از زبان هنرمندان و چهره ها ی محبوب باعث جذابیت بیشتر برنامه شده است.

زمان پخش: از شنبه تا چهارشنبه ساعت۱۱تا ۱۲شب
پنجشنبه شبها 11 تا 1 بامداد

این برنامه به تهیه کنندگی: منصور ضابطیان- محمد صوفی می باشد

کارگردانان: منصور ضابطیان- محمد صوفی

طراح: منصور ضابطیان

نویسندگان: نیلوفر تهران فر(لاری پور) - شرمین نادری - امیرعلی نبویان - پوریا آذربایجانی - ساناز اقتصادنیا-احسان عمادی - زهرا الوندی - زهرا درمان، فریناز مختاری،رضا فیاضی و سارا كنعاني

شماره تماس:22652636- 22652719
پیامک : 30000704
پیامک بخش حضور کودکان در برنامه:30000703
ایمیل: info@radiohaft.com- radio7@irib.ir
صندوق پستي: 3355-14155